English

 
طنز 1

 

سخرانی روح مسعود رجوي

      دیشب موقعی که داشتم سایت ذره بین را مطالعه می کردم یک دفعه در حالتی بین خواب وبیداری قرار گرفتم و یک لحظه خود را در قرارگاه اشرف احساس کردم نگهبان ورودی به من ایست داد وقتی از هویت من مطلع شد گفت به شرط اینکه پس از خروج از قرارگاه اطلاعات خود را به وزارت اطلاعات رژیم منتقل نکنی حق داری وارد سالن اجتماعات شده و به سخنرانی برادر مجاهد مسعود گوش دهی من پرسیدم مگر برادر مسعود به قرارگاه برگشته و او با تعحب گفت چرا اراجیف ضد انقلاب غالب و مغلوب را تکرار می کنی اگر از سابقه هواداری تو اطلاع نداشتم همین الان تو را تحویل زندان برادران عراقی می دادم من که از ترس جا خورده بودم گفتم منظور خاصی نداشتم فقط چون برادر مسعود مدتی است حضور فیزیکی ندارند از بازگشت او خوشحال شدم نگهبان گفت بازهم که گفتی بازگشت مگر تو یک مجاهد موتور عوض کرده انقلاب کرده نیستی آخه توی ایدئولوژی ما مسعود کی رفته که حالا باز گردد مسعود همیشه در سازمان است حتی اگر جسم مسعود را نبینیم روح او حاضراست دیگه حرف نزن و زود برو تو سالن ببین روح برادر مسعود مشغول سخنرانی است برو تا با چشم خودت ببینی و به مسعود ایمان بیاوری گفتم تا نگهبان مرا به جرم عدم درک انقلاب ایدئولوژیک دستگیر نکرده بهتره به سالن برم سریعاٌ محل نگهبانی رو ترک کردم و وارد سالن اجتماعات شدم دیدم جمعیت همه سرپا ایستاده اند و یکپارچه شعار می دهند « تهران - پاریس پاریس بغداد » از لای جمعیت عبور کردم و به صف اول رسیدم دیدم نه بابا نگهبان راست میگفت روح مسعود روبروی جمعیت ایستاده و دو دستش را بالای سرش چفت کرده واز نسل فدای خود درخواست می کند که جهت گوش دادن مطالب آماه بشن با یک لحن عاطفی و آرام شروع کرد :
بنام من
بنام عیال من
بنام ارتش من
بنام خلق قهرمان من و بنام غیبت من
« عزیزان و بچه های من همانگونه که اطلاع دارید این اولین نشست سراسری ما بعد از دستگیری مامان مریم شماست » دراین لحظه مسعود یک دفعه منقلب شده و شروع کرد های های گریه کردن و جمعیت نیز به گریه افتاد وشعار می داد « مریم مهر تابان - باید بیاد به بغداد » مسعود خودش را آرام کرد و گفت :
« فرانسه کاری کرد که نه حکومت شاه و نه رژیم جمهوری اسلامی هم نتوانسته بودند انجام بدهند مریم را که در دوران دو حکومت مبارزه کرده بود و زندانی نشده بود بالاخره کت بسته به زندان انداخت و تتمه آبرو وحیثیت ما را بر باد داد هر چند که برای رئیس جمهور ما داشتن سابقه خیلی خوب است و بقول بعضی ها مرد با ید زندان رفته باشد و من همین دیروز از سازمان خواستم تا هر روز زندانی شدن مامان مریم شما را یکسال جزء سابقه مبارزاتی مریم حساب کند تا به کوری چشم اونهایی که توان دیدن مرم را ندارند سابقه کارش برای باز نشستگی زود هنگام ترمیم بشه.»
         « حالا که بحث به اینجا کشید یک نکته ای هم راجع به خود سوزی هواداران بگم من نمی دونم چرا بعضی عناصر با این همه توجیه و جلسه و شست و شوی مغزی آخرش اون طوری که باید وظایف خودشونو نسبت به رهبری سازمان انجام نمی دهند همین افرادی که خود سوزی کرده بودند به اونا گفته نشده بود که یکدفعه خودشونو بکشن ما می خواستیم آنها ذره ذره آتیش بگیرند تا دل دشمنان مریم و خلق ما بسوزه اما خوب کاریه که دیگه پیش اومده و این چند نفر بیخودی کشته شدند و شما ها هم دیگه لازم نیست اسم اونا را جزء شهیدان سازمان ببرید چون مثل اینکه از جنبه حقوق بشری کار اونا خیلی برد نداشته است ممکنه بپرسید مگه میشه اسم شهید را نبریم ؟ بله - بله که میشه اصلا در طول تاریخ سازمان چنین مورد هایی وجود داشته که ما مجبور شدیم اسم شهیدان را سانسور کنیم مثلا وقتی در 30 شهریور 59 رژیم جنگ افروز ایران با یورش همه جانبه به کشور دمکراتیک صاحبخانه (ببخشید عراق) حمله کرد و 70 شهر از شهرهای عراق را تصرف کرد بعضی از هواداران سازمان مجاهدین اطلاعیه سازمان خائن چریکهایی فدائی خلق که از هوادارای خودش خواسته بود برای مقابله با تجاوز و دفاع میهنی به جبهه جنگ برند رو با اطلاعیه سازمان مجاهدین خلق اشتباه گرفته بودند و می دونید علت اشتباه این عناصر مجاهد چی بود ؟ اینکه آرم هر دو سازمان گرد بودند منظورم اینه که در هر دو آرم نوعی دایره به چشم می خوره که باعث اشتباه مجاهدین شده و چند نفر از اونا مشتاقانه به جبهه جنگ رفتن و کشته شدن البته ما در اون اوایل کار خیلی نون شهید شدن این افراد را خوردیم و کلی اسم درکردیم که هواداران در جبهه جنگ کشته می شن د و یا بر خلاف میل مجاهدین اونا رو از جبهه بیرون می کنند یا انحصار طلبان مجاهدین را به خط مقدم تبعید می کنند ولی از موقعی که به عراق اومدیم من احساس کردم که بردن اسم این شهدا ممکنه باعث بشه تا صاحبخانه از دست ما دلخور بشه و منافع ملی خلق قهرمان ما بخطر بیفته و دقیقا بخاطر اینکه ما خیلی میهن پرستیم و منافع ملی خودمونو به منافع صدام ترجیح میدیم زدم به زرنگ بازی واصلا به روی خودمون نیوردیم که انگار ما هم توی جبهه جنگ شهید دادیم البته از حق هم نباید گذشت همین آقای صاحبخونه قبلی ( منظورم پرزیدنت صدام حسین است ) با اینکه خودش ختم روزگار بود و هوادارای ما را خودش کشته بود تا این آخراصلاٌ به روی من نیاورد تا مبادا خجالت بکشم اما دو روز قبل از اینکه گم بشه منو صدا کرد و گفت اخی مسعود من می خوام یه چند روزی برم تو کلک ممکنه چند وقت همو نبینیم خواستم حلالیت بخواهم اما قبل از حلالیت خواهی می خواستم یک چیزی بگم که فکر نکنی اگر ایرانی ها می گفتند صدام خره درست می گفتند نه من خر نیستم من دقیقا می دونستم که تو اول جنگ اعلام کرده بودی با من جنگ کنند ولی بعد وقتی رفیق طارق عزیز با تو ملاقات کرد به من گفت که بابا این مسعود خیلی با حاله هر کاری ازش بخواهی انجام می ده بخاطر همین منم از گذشته ات صرفنظر کردم اما حلالیت خواهی - من فکر کردم دیدم تو این مدت که شما برای ما کار می کردی انصافا خیلی خوب کار کردی از دادن اطلاعات سری ارتش ایران و تا جنگیدن در جبهه ها بر علیه قوات ایرانی بگیر تا کشتن کردهای مزدور عراقی که حتی گارد ریاست جمهوری ماهم دل انجام اون کار را نداشت ولی الحق وانصاف من پول خیلی خوبی به تو ندادم و حالا که می خوام کاخ و مال واملاک را بذارم و الفرار را بر القرار ترجیح بدهم دیدم حیفه این پول لامفت رو تحویل آمریکایی ها بدم می خواستم یه مقداری از این پولا رو به تو بدم بشرطی که منو حلال کنی منم که دلم برای صدام سوخته بود اونو حلال کردم و چند میلنون دلار از صدام گرفتم و برگشتم در حال برگشتن از کاخ صدام مدام حرفهای او تو گوشم می پیچید و از اینکه این دوست و برادر را ازدست می دادم اشک می ریختم صدای صدام که میگفت اخی مسعود انه عازم الفرار قلبم رو آزار می داد یه دفعه به خودم گفتم که هی مسعود تو رهبر انقلاب نوین خلق قهرمانی احساسات نباید داشته باشی و درست در همین لحظه بود که متوجه شدم ای دل غافل صدام می خواد در بره و من و ارتش رو اینجا بذاره حالا ارتش سرش به گور خواهر مریمو را چیکار کنم اگر ناموس مجاهدین به دست آمریکایی ها بیفته من انقلاب بعدی ایدئولوژیکو چطور هوا کنم ؟
        اگر زن نداشته باشم پول به چه دردی می خوره ؟ و در این لحظه با توجه به نبوغ خدادادی راه حل بن بست شکنانه جدیدی به ذهنم رسید تصمیم گرفتم که هم زن داشته باشم هم پول بله و اینطور شد که پولها را بعنوان پول جیبی تو کیف خواهر مریم گذاشتم و اونو راهی فرانسه کردم با توجه به اینکه من همیشه تصمیمات درستی می گیرم اینجای کارو نخونده بودم که پلیس فرانسه خواهر مریم ناموس مجاهدین - همپای رهبری وعیال منو دستگیر می کنه تو بازرسی بدنی اون پولای ناقابل از تو کیف دستی مریم کشف می شه و مابقی قضای که خودتون کاملاٌ اطلاع دارید در اینجا مسعود آه بلندی کشید وگفت آه خو ب بگذریم در مسیر رهایی خلق باید ناموس سازمان به غارت بره باید خواهرای ما دست پلیس فاشیست فرانسه بیفتن هر چند که من آدم ناسپاسی نیستیم و خوب یادم هست که او نا چقدر در اورسوراواز من حفاظت کردند اما تابلوی بعدی که براتون ترسیم می کنم مربوط به خلع سلاح ارتش است همانطور که می دونید مهدی برائی بنام نامی من و بنام رئیس جمهور بازداشتی شما شجاعانه و در کمال اقتدار و ابهت سازماني قرار داد خلع سلاح با ارتش آمریکا امضاء کرد و شما مجبور شدید که اسلحه های خودتونو تحویل آمریکائیها بدید البته این برای یه مجاهد عار نیست ما از اول هم نمی خواستیم که با اسلحه رزیم ایران را ساقط کنیم اما می خواستیم موقعی که در عراق بیکار هستیم و قتمان تلف نشه ای کاش رهبران شهید بنیانگذار سازمان الان اینجا بودند و به من می گفتند مسعود دست مریزاد حقا که رهبری را تموم کردی و خوب سازمان رو به سر منزل مقصود رسوندی هرچی رهبر سازمان چریکهای شهری و روستایی و عشایریه باید خاک رو شصت تو بریزند با این هم حسن تدبیر و فرماندهی ؟!
        اما مطلب آخر اینکه الان اوقات فراغت خودمون را با چی پر کنیم تفنگ بازی که تعطیل شد بله درسته که تفنگ بازی تعطیل شده و لی مگرخواهر مرضیه مرده اصلا ٌ من از اولش هم می دونستم که امروز اینجوری میشه برای همین مرضیه رو به عضویت شورا قبول کردم در این موقع جمعیت دوباره بر پا خواسته و یکپارچه شعار می دادند رجوی خودتی خودتی رجوی که یک دفعه براثر سرو صدای مجاهدین از حالت رویا خارج شدم حالا شما بگید که این چیزایی که من دیدم خواب بود یا واقعیت ؟
 

 

832 بار بازديد از تاريخ 22/01/84