Zarrebin - بازگشت پلنگ صورتی _ 15

 

بازگشت پلنگ صورتی

قسمت پانزدهم  

   به خواهر فهیمه بگید امشب بچه های تیف را بیاره می ترسم وقفه ای تو کارشون بیفته . نمی خوام به کویت بخوریم چون مسئولیت همه چیز با منه . نباید برادر پشت چیزی بمونه زیرا هر چیزی که رخ بده فاکت کم کاری من به حساب میاد ، مفهومه ؟ و همه OK دادند .

   مریم جهت اطمینان از بریف شدن کارها به شهرزاد گفت یه سری به خواهرا بزنه تا اگه مشکل حل نشده ای باقی مونده توی فرصت کم باقی مونده حل و فصل بشه .

   چند ساعت بعد شهرزاد برگشت و گفت که بعضی خواهرا مسائلی دارن که باید حضوراً به خود خواهر مریم اطلاع بدن و کسب تکلیف کنن و به همین خاطر اونا به اتاق کار خواهر مریم احضار شدند و یک نشست نیمه رسمی شروع شد .

   فرشته شجاع که سالها پیش شجاعتش صفر صفر شده بود از جاش برخواست و با ناتوانی تمام عیاری که مختص به اکثر خواهران و برادران مستقر در اشرفه با نیمچه سرفه ای گفت :

-        اهم ... خواهر جون ! ببخشید در رابطه با پذیرشی ها چکار باید بکنیم ؟

-   مگه هنوز هم پذیرشی داریم ؟ چقدر خوب ! هنوز هم کسانی پیدا میشن که به ما اعتماد بکنن و بیان اینجا ؟!

-        اما خواهر اینا نفرات قبل از جنگ هستن .

-        پس چرا هنوز توی پذیرش موندن ؟

-   به علتهای مختلف . یه عده ایدئولوژی سازمان رو قبول ندارن ، یه عده با سیاستهای سازمان مشکل دارن ، یه عده هم ...

-   خیلی خوب فهمیدم . اگه بعنوان سیاهی لشکر بشه اونا رو قاطی نفرات اشرف گذاشت این کارو بکن و گرنه اونا رو تو ردیف بریده ها اضافه کنید .

-   خواهر آخرین سوالمو میپرسیم . مسئولیت پذیرائی از لحاظ صنفی به عهده منه . اما نمیدونم چه غذائی واسه شون تدارک ببینم . اولین وعده غذائی رو با مسئولیت خودم یه جوری سر هم کردم ولی نمیدونم برنامه بعدی چیه ، آیا طبق برنامه ارتش ادامه بدم یا ....؟

-        برنامه ارتش چیه ؟

-   از اول تا آخر هفته بادمجونه ؟! یه روز خورشت بادمجون ، روز دیگه بادمجون سرخ کرده ، فرداش کشک و بادمجون یه روز هم ...

-   نکنه میخوای همه کاسه کوزه هامونو به هم بریزی ؟ آخه بادمجونم شد غذا ؟ مگه نمیدونی هیچ انرژی نداره ؟ نه پروتئین نه چربی نه قندی ، هیچ و هیچ . همین مونده که این دفعه اضداد به غدامون گیر بدن ! بهترین غذا با کیفیت بالا از قبیل چلو کباب ، جوجه کباب ، بیف استرانف ببخشید یه لحظه اینجا رو با پاریس اشتباه گرفتم . آره می گفتم بهترین غذاها رو سرو میکنین .

-   چه حرفها ، ما اینجا توی برنامه غذائی مون 6 روز در هفته بادمجون به خورد رزمنده ها میدیم حالا بریده مزدورها کوفت بخورن ، میخواین بهترین پذیرائی رو انجام بدیم ؟

-   شما توی باغ نیستید . ما مجبوریم حفظ ظاهر کنیم . قضیه رزمنده ها فرق می کنه ، اگه به جای شش وعده بادمجون کوفتی ، در هفته شش وعده قلوه سنگ هم بهشون بدین تضادی نداره ! چاره ای ندارن باید بخورن و دم نزنن . اما اونائی که از خارج میان وضعیتشون فرق میکنه . همینطور که گفتم باید به بهترین شکل میز رو بچینین .

مهناز شهنازی با تقابل گفت :

 برای این برنامه غذائی که دادید توی این بی پولی میدونید چقدر باید هندونه بکاریم ، آبش بدیم ، منتظرش بمونیم تا دربیاد . بعد یکی یکی اونا رو با بدبختی به عراقی ها و آمریکائیها بفروشیم تا خرج این مهمونی شاهانه در بیاد ؟

مریم : شقب نکن تقابل هم نکن . من از جیب خودم هزینه های این نشست رو متقبل میشم .

مهناز : از جیب خودتون ؟ جیب شما چطوری پر شده ؟ به فکر این هستین از این به بعد چطوری می خواد پر بشه ؟ مگه هنوز هم مالی اجتماعی می تونیم بکنیم ؟ به گمونم باید از سازمانF.A.O  سهمیه غذای امشب رو مالی اجتماعی بگیرید . آخه تو این وضعیت خراب مگه نمی بینید چقدر دوربین روی ما زوم شده ؟

    مریم که اولین بار بود از خواهرا چنین برخوردی را میدید با عصبانیت گفت : مگه نشنیدی گفتم شقب نکن ؟ بشین ، کاری هم به این کارا نداشته باش . تقابلت با من رو بعد از اینکه مهمونا رفتن میخونی ! اونموقع بهت میگم کار امروزت چه مفهومی داره . و زیر لب با خودش گفت ضعیفه باورش شده هژمونی با خواهراست ؟!

    وجیهه اجازه صحبت خواست که مریم با اشاره به او جواب مثبت داد . او گفت : " من با چند تا از جدا شده های داخل کشور تماس گرفتم هیچ کدوم تمایل به اومدن ندارند . می گفتن ما تازه از کابوس اشرف رها شدیم و توی این بازی ها شرکت نمی کنیم . "

مریم با ناراحتی گفت : " تو به چه حقی با اونا تماس گرفتی ؟ مگه قرار نبود بی خیال اونا بشید ؟ خواب بودی ؟ قاف دادی ، قاف اعظم دادی . این فاکت رو حتماً بخون . "

    سپس بر عصبانیت خود غلبه کرد و گفت : نکته ای که یادم اومد اینه که خواهر هنگامه باید بچه های انتظامات و ضد اطلاعات درب ورودی رو توجیه کنه .

-        توجیه کنم که چی ؟

-   توجیه کنی که چپه نشن . آره اکثر اونا تهدید دارن که با دیدن اروپا نشین ها چپه و عینهو پلنگ صورتی ولوو بشن . در ضمن باید بهشون حالی کنی که متناقض نشن درگیر هم نشن و از همه اینها مهمتر یه دفعه به فکر محفل زدن نیافتن . مفهومه ؟

-        بله چه جورم .

-   پس دیگه حرفی نمیمونه . برید ببینم چکار می کنید . نشست تمام خسته نباشید .

چیزی از جمع و جور کردن کارها نگذشته بود که سرو کله مسعود پیدا شد .

 

ادامه دارد ....

 

قسمت شانزدهم

 

قسمت چهاردهم

                                                                                                  

 

173 بار بازديد از تاريخ 08/12/86