به خواهر فهیمه بگید امشب بچه های تیف را بیاره می ترسم وقفه ای تو کارشون
بیفته . نمی خوام به کویت بخوریم چون مسئولیت همه چیز با منه . نباید برادر پشت
چیزی بمونه زیرا هر چیزی که رخ بده فاکت کم کاری من به حساب میاد ، مفهومه ؟ و
همه OK
دادند .
مریم جهت اطمینان از بریف شدن کارها به شهرزاد گفت یه سری به خواهرا بزنه تا
اگه مشکل حل نشده ای باقی مونده توی فرصت کم باقی مونده حل و فصل بشه .
چند ساعت بعد شهرزاد برگشت و گفت که بعضی خواهرا مسائلی دارن که باید حضوراً
به خود خواهر مریم اطلاع بدن و کسب تکلیف کنن و به همین خاطر اونا به اتاق کار
خواهر مریم احضار شدند و یک نشست نیمه رسمی شروع شد .
فرشته شجاع که سالها پیش شجاعتش صفر صفر شده بود از جاش برخواست و با
ناتوانی تمام عیاری که مختص به اکثر خواهران و برادران مستقر در اشرفه با نیمچه
سرفه ای گفت :
-اهم
... خواهر جون ! ببخشید در رابطه با پذیرشی ها چکار باید بکنیم ؟
-مگه
هنوز هم پذیرشی داریم ؟ چقدر خوب ! هنوز هم کسانی پیدا میشن که به ما اعتماد
بکنن و بیان اینجا ؟!
-اما
خواهر اینا نفرات قبل از جنگ هستن .
-پس
چرا هنوز توی پذیرش موندن ؟
-به
علتهای مختلف . یه عده ایدئولوژی سازمان رو قبول ندارن ، یه عده با سیاستهای
سازمان مشکل دارن ، یه عده هم ...
-
خیلی خوب فهمیدم . اگه بعنوان سیاهی لشکر بشه اونا رو قاطی نفرات اشرف گذاشت
این کارو بکن و گرنه اونا رو تو ردیف بریده ها اضافه کنید .
-
خواهر آخرین سوالمو میپرسیم . مسئولیت پذیرائی از لحاظ صنفی به عهده منه . اما
نمیدونم چه غذائی واسه شون تدارک ببینم . اولین وعده غذائی رو با مسئولیت خودم
یه جوری سر هم کردم ولی نمیدونم برنامه بعدی چیه ، آیا طبق برنامه ارتش ادامه
بدم یا ....؟
-
برنامه ارتش چیه ؟
-از
اول تا آخر هفته بادمجونه ؟! یه روز خورشت بادمجون ، روز دیگه بادمجون سرخ کرده
، فرداش کشک و بادمجون یه روز هم ...
-
نکنه میخوای همه کاسه کوزه هامونو به هم بریزی ؟ آخه بادمجونم شد غذا ؟ مگه
نمیدونی هیچ انرژی نداره ؟ نه پروتئین نه چربی نه قندی ، هیچ و هیچ . همین
مونده که این دفعه اضداد به غدامون گیر بدن ! بهترین غذا با کیفیت بالا از قبیل
چلو کباب ، جوجه کباب ، بیف استرانف ببخشید یه لحظه اینجا رو با پاریس اشتباه
گرفتم . آره می گفتم بهترین غذاها رو سرو میکنین .
-چه
حرفها ، ما اینجا توی برنامه غذائی مون 6 روز در هفته بادمجون به خورد رزمنده
ها میدیم حالا بریده مزدورها کوفت بخورن ، میخواین بهترین پذیرائی رو انجام
بدیم ؟
-شما
توی باغ نیستید . ما مجبوریم حفظ ظاهر کنیم . قضیه رزمنده ها فرق می کنه ، اگه
به جای شش وعده بادمجون کوفتی ، در هفته شش وعده قلوه سنگ هم بهشون بدین تضادی
نداره ! چاره ای ندارن باید بخورن و دم نزنن . اما اونائی که از خارج میان
وضعیتشون فرق میکنه . همینطور که گفتم باید به بهترین شکل میز رو بچینین .
مهناز شهنازی با تقابل گفت :
برای
این برنامه غذائی که دادید توی این بی پولی میدونید چقدر باید هندونه بکاریم ،
آبش بدیم ، منتظرش بمونیم تا دربیاد . بعد یکی یکی اونا رو با بدبختی به عراقی
ها و آمریکائیها بفروشیم تا خرج این مهمونی شاهانه در بیاد ؟
مریم : شقب نکن تقابل هم نکن . من از جیب خودم هزینه های این نشست رو متقبل
میشم .
مهناز : از جیب خودتون ؟ جیب شما چطوری پر شده ؟ به فکر این هستین از این به
بعد چطوری می خواد پر بشه ؟ مگه هنوز هم مالی اجتماعی می تونیم بکنیم ؟ به
گمونم باید از سازمانF.A.O
سهمیه
غذای امشب رو مالی اجتماعی بگیرید . آخه تو این وضعیت خراب مگه نمی بینید چقدر
دوربین روی ما زوم شده ؟
مریم که اولین بار بود از خواهرا چنین برخوردی را میدید با عصبانیت گفت : مگه
نشنیدی گفتم شقب نکن ؟ بشین ، کاری هم به این کارا نداشته باش . تقابلت با من
رو بعد از اینکه مهمونا رفتن میخونی ! اونموقع بهت میگم کار امروزت چه مفهومی
داره . و زیر لب با خودش گفت ضعیفه باورش شده هژمونی با خواهراست ؟!
وجیهه اجازه صحبت خواست که مریم با اشاره به او جواب مثبت داد . او گفت : " من
با چند تا از جدا شده های داخل کشور تماس گرفتم هیچ کدوم تمایل به اومدن ندارند
. می گفتن ما تازه از کابوس اشرف رها شدیم و توی این بازی ها شرکت نمی کنیم . "
مریم با ناراحتی گفت : " تو به چه حقی با اونا تماس گرفتی ؟ مگه قرار نبود بی
خیال اونا بشید ؟ خواب بودی ؟ قاف دادی ، قاف اعظم دادی . این فاکت رو حتماً
بخون . "
سپس بر عصبانیت خود غلبه کرد و گفت : نکته ای که یادم اومد اینه که خواهر
هنگامه باید بچه های انتظامات و ضد اطلاعات درب ورودی رو توجیه کنه .
-
توجیه کنم که چی ؟
-
توجیه کنی که چپه نشن . آره اکثر اونا تهدید دارن که با دیدن اروپا نشین ها چپه
و عینهو پلنگ صورتی ولوو بشن . در ضمن باید بهشون حالی کنی که متناقض نشن درگیر
هم نشن و از همه اینها مهمتر یه دفعه به فکر محفل زدن نیافتن . مفهومه ؟
-بله
چه جورم .
-پس
دیگه حرفی نمیمونه . برید ببینم چکار می کنید . نشست تمام خسته نباشید .
چیزی از جمع و جور کردن کارها نگذشته بود که سرو کله مسعود پیدا شد .