Zarrebin - بازگشت پلنگ صورتی _ 07

 

بازگشت پلنگ صورتی

قسمت هفتم 

خبر ورود خواهر مریم در بعدازظهر همان روز به همه رسید و آن شب جشن مفصلی بر پا شد در پایان جشن اطلاعیه ای خوانده شد که خبر از نشست فردا صبح را می داد .

فردای آن روز بعد از دهی همه در سالن اجتماعات منتظر آمدن مریم بودند لیک مریم نیامد که نیامد خواهر مژگان پارسایی در چایگاه ویژه قرار گرفت و ضمن خیر مقدم به همگی نشست را بدینگونه آغاز کرد که ....

مژگان : دیروز خواهر مریم تشرف فرما شدند .

سالن یکپارچه بلند شده و شروع به دست زدن و شعار دادن کردند .

" مریم مهر تابان – رو دوش قهرمانان – می بریمش به تهران .

از مسعود هست این فرمان – بردن مریم تا تهران "

چند آمریکایی که به عنوان نگهبان و در حقیقت خبر چین " بوش و بلر " در گوشه کنار سالن ایستاده بودن با دیدن این صحنه خود را چند قدمی از بقیه عقب کشیدند و برای همخوانی با جمع یک دست خود را مانند کسی که شعار می دهد بالا برده و به عقب و جلو حرکت دادند و خودشان به این کار خودشان می خندیدند .

 مژگان با صدایی بلند در میکروفون دمید و گفت : از خواهرا و برادرا خواهشمندم سر جای خود بشینن چون زمان بندی محدوده .

دقیقه ای بعد همه آرام گرفتند و مژگان چند قلپی آب نوشید و بعد از خشک کردن عرق پیشانی اش گفت : خواهر مریم از این که نتوانست در میان شما حضور به هم برسونه از من خواست که از شما معذرت خواهی کنم . و دوباره سالن شروع به شعار دادن کرد . این بار مژگان کفری شد و چند ضربه ای محکم بر روی تریبون جلویش کوبید و گفت :

 خواهش کردم بشینید و گوش بدید وقت کمه بعد از آرام گرفتن نیروها دوباره شروع به صحبت کرد که : بله می گفتم . فـرمـانـدهـان آمـریکایـی مستـقر در اشرف ، امروز خواهر مریمو به مهمانی دعوت کردند برای همین نتونست بیاد . یک نفر از ته سالن شروع به شعار می کرد تا بقیه تحریک شوند و همراهی اش کنند اما مژگان نگذاشت شعارش به اتمام رسد فریاد کشید : خفه شو بگیر بشین .

سکوتی مطلق همه فضا را گرفت مژگان دوباره چند قلپی آب خورد و باز عـرق پیشانی اش را خشک کـرد و با حالتی که رعشه در آن به وضوح دیده می شد گفت :

اگه قرار باشه هر بار که اسم خواهر یا برادر رو بیارم شما شعار بدید که دیگه تکلیفمون روشنه .  اگه میخواید چند روز این نشستو کش بدید بگید اگر هم نه ، تا زودتر بگم چه رویدادی رخ داده ، می دونم 2 ساعت دیگه همه دلتونو از گرسنگی فشار می دین . این جا خبری از ناهار نیست گفته باشم . تا اون موقع باید به قرارگاهاتون رفته باشید .

و زیر لب با خودش گفت : عجب گیری کردیم با یه مشت آدمای زبون نفهم ! نمی دونم برادر چه جوری رو اینا حساب باز کرده بود ، سرنگونی با اینا واقعاً فطیره !

نادر رفیعی که کنار رضا مرادی در چند قدمی آمریکایی ها نشسته بود به رضا گفت : بیا ، نگاه کن ، حـالا که همه ساکت شدن خانم خانما با خودش گپ می زنه .

رضا مرادی : ضعیفه ست دیگه ! کاریش هم نمی شه کرد هژمونی با خواهراست .

و نادر تپقی زد و با خنده گفت : آره ، آره حالا چی می خواد بگه ؟

رضا : چه میدونم از همون بلغورهای همیشگی .

برادر سعید ( خدایی صفت ) : هیس ، بچه ها الآن می شنوه یه چیزی بهتون می گه سکه یه پول می شید توی جمع .

ناگهان مژگان که متوجه ورجه و ورجه آنها شده بود با چشم غره نیم نگاهی به آن ها انداخت سپس بی توجه به آن ها رو به تمامی سالن گفت : نشستی در پیش داریم که با نشست هایی که تاکنون داشته اید زمین تا آسمان فرق می کنه . حرف اصلی خواهر اینه که خودتون رو باید کنترل کنید هر چی دیدید و شنیدید باید در لحظه با خودتون عملیات جاری کنید . هیچکس به هیچ عنوان نباید شقب کنه . این ته حرفام بود که زدم حالا نوکشو می گم بعد هم اگه وقت بود وسطشو . مفهومه ؟

و هیچکس در سالن جوابی نداد معلوم بود که برای کسی مفهوم نشده بود همه هاج و واج همدیگر را می نگریستند .

سعید نقاش از جایش برخاست و گفت : ببخشید خواهر حرف هایی که زدید فقط برای خودتون مفهومه تازه اگره فاتح کبیر گلوگاهها نبودید برای خودتون هم مفهوم نبود .

چند نفری که مثل نادر رفیعی و رضا مرادی هم سنخ سعید نقاش بودند ، با حالت تمسخر خندیدند اما صدای خنده خود را کنترل کردند تا به رعشه مژگان چیزی اضاف نشود .

مژگان : بگیر بشین کی بهت اجازه حرف زدن داد ؟ من هنوز حرفم تمام نشده .

سعید نقاش : اگه قراره این نشست هم مثل قبلی ها یک طرفه باشه به صورت خبر توی بولتن خبری چاپ می کردید چرا نشست گذاشتید ؟

مژگان : باز که حرف زدی ؟ حالا وقت تناقض گویی جنابعالی نیست که وقت نشست رو این جوری داری می گیری . در ضمن این یک نشست توجیهیه . حالا بگیر بشین هری پاتر و در سالن یک دفعه انفجار خنده صورت گرفت .

سعید نقاش به روی صندلی اش میخکوب شد و با خود عملیات جاری کرد که : هری پاتر که چیز بدی نیست می تونست بدتر از این ها حرف بارم کنه .

مژگان : رهبر می خواد به تمام سئوال های سیاسی ایدئولوژی شما پاسخ بده . شما خوب می دونید که اون نباید پاسخگو باشه ولی چون خودش این جوری خواسته ما هم هر سئوالی داریم ازش می پرسیم .

یادتون باشه که آوردن قلم و کاغذ توی سالن نشست مثل همیشه مرز سرخه . شما باید سئوالاتون و حفظ کنید چیزهای تکراری هم نپرسید خوب گوش بدید که بقیه چی می پرسن شاید سئوال شما هم باشه .

تعدادی میمهان برامون می رسه که باید کاملاً از اون ها پذیرایی کنیم شاید لازم باشه چند روزی اینجا بمونن چون از راه دور میان . بنابراین هتل ایران و اسکان رو براشون آماده می کنیم . مسئولیت پذیرایی با FM3 مسئولیت آماده سازی امکان هم با FM1  .

نشست رهبری ، اونم تو اشرف ، این دیگه بیشتر به یک جوک سیاسی شباهت داره تا به یک خبر . این اولین چیزی بود که در لحظه از ذهن همه گذشت . برادر با هزار ترفند مارو تو عراق چپوند و خودش نمیدونم چه جوری جیم شد ، حالا تو این اوضاع احوال عراق و لیست تروریستی دوباره میخواد به عراق برگرده !؟ اینم ته دل همه بود ولی هیچکس جرأت اظهار اونو نداشت .

دکتر حمید رو به مهدی فیروزیان کرد و گفت : منظور خواهر مژگان از رهبر و رهبری کیه ؟ مگه خبری از برادر شده ؟ یعنی امکان داره اینجا پیداش بشه؟

قسمت هشتم

 

قسمت ششم

 

 

284 بار بازديد از تاريخ 24/04/86