Zarrebin - بازگشت پلنگ صورتی _ 06

 

بازگشت پلنگ صورتی

قسمت ششم 

مریم ادامه می دهد که پس از همین حالا عده ای انتخاب می شن تا بریده ها رو دعوت کنن خواهر صدیقه مسئولیت سبحانی  و حقی رو باید عهده دار بشه .

صدیه : دو نفر ؟ خواهر اینا یکیشونم کار شاقی .

مریم : تقابل نباشه . پس چی شد اون یه گرم ؟ ناسلامتی تو مسئول اول سازمانی . همین که گفتم خواهر مهناز هم مسئول آوردن بهزاد علیشاهیه .

مهناز : بهزاد ؟ وای خواهر شما که اونو بهتر از هر کسی می شناسید اون یعنی نارنجک ، یعنی توپ 130 ، یعنی تانک ، یعنی

مریم : بسه دیگه هی یعنی یعنی می کنه واسه من . اتفاقاً بهزاد آدم معقولیه دمشو یه طوری ببین ، باهات راه میاد غصه نخور ، ه ...... ه بخند ، هنوز خیلی مونده تا اشک ریختن .

خلاصه این که مریم خواهران دیگر را نیز مسئول صحبت با بریده های دیگر کرد تا این که رسید به خواهر فهمیه .

مریم : و اما خواهر فهیمه ! شما موظفید که با بچه های تیف صحبت کنید . چون هیچ کس به اندازه شما به آمریکایی ها نزدیک نیست . بهترین نفر برای بچه های تیف شمائید .

فهیمه : چه کسانی رو باید دعوت کنم ؟ خواهش می کنم بیشتر از دو سه نفر نباشن .

مریم : همه رو .

فهیمه : همه ؟

مریم : بله . ما باید سالن نشست رو پر کنیم از بریده ها . مگه چند تا بریده توی اروپا و آمریکا و آفریقا و آسیا داریم ؟ همه تیف باید شرکت داشته باشن .

فهمیه : همه که زیادند ؟! می دونید چقدر انرژی می گیره ؟ فکر زمان بندی شو کردین ؟

مریم : اشکالی نداره شبها هم همون جا بمون تا دعوتت تمام عیار صورت بگیره .

و با این جمله چند نفری در سالن گفتند وو....ی

مریم هم به خنده آمده گفت : تا همه رو قانع نکردی ، راضی نکردی ، بر نمی گردی مفهومه ؟

و فهیمه سرش را به نشانه جواب مثبت تکان داد . مریم که می خواست ته نشست را ببندد گفت :

 به خاطر این که کاویانی ها نمود عینی کار ما رو ببینند همه بچه های تیف باید راضی بشن که بیان توی نشست . همه شما هم وظیفه دارید با بریده ها خوب برخورد کنید . نمی گم با اونا رابطه بزنید . نمی گم هم رابطه نزنید . خودتون راهشو پیدا کنید . اونا باید دست باز داشته باشن که هر چی میخوان از مسعود بپرسند نشست بعدی رو جمعی می ذاریم شاید من بیام شاید هم نیام . اگه بودم که هیچ اما اگه نبودم مسئول نشست خواهر مژگانه . تنها نصیحتم به شما اینه که نذارید نفراتتون زیاد تقابل کنن .

 البته اول از همه سعی کنید اونا رو راضی کنید با لواشک با نوشابه با پسته با یه جفت کفش ورزشی چه میدونم دیگه . خودتون بهتر می دونید کی از چی خوشش میاد همونو بهش بدید فکر پولش هم نباشید . هدف اینه که همه بی تناقض بیان نشست و جارو جنجال نکنن اگر هم کسی پیدا شد که با چیزی راضی نمی شد نهایتاً می تونید از همون ترفند همیشگی استفاده کنید قتل به شیوه شهادت .

مژگان : خواهر مریم ، این شیوه که دیگه کارایی نداره . نه سلاح داریم نه جرات .

مریم : احمق جون سلاح به اندازه نیاز که داریم ( سپس آرام به صورتی که فقط مژگان بشنود داد که ) نمی خوام برادرای کاویانی چیزی بشنون . زیر آب کردن سر کسی که زیاد مشکل نیست ! استخر به این بزرگی ، می دونی چند تا سر توش جا می شه ؟!

ناگهان چند نفری که به مریم نزدیک بودند و حرف های او را می شنیدند ، با شنیـدن آخـریـن جمله مـریـم ، نتوانستند جلوی خنده خود را بگیرند و زدند زیر خنده .

منیژه اللهیاری : خواهر بلند تر تعریف کنید تا ما هم بخندیم .

مریم : من که چیز خنده داری نگفتم  .

منیژه : آره می دونم اون چند نفر هم رو آب می خندند .

با شنیدن این جمله ، مریم خندید و بقیه خنده رویان بر روی ریل تقابل افتادند . اگر مریم نبود که آن ها را ساکت کند معلم نبود چه بلوایی راه بیفتد .

ساعت نزدیک به 12 ظهر بود که ته نشست بسته شد و مریم به مسئولین دست باز داد تا برایش آنگونه که درخور وی می باشد جشن بگیرند .

خبر ورود خواهر مریم در بعدازظهر همان روز به همه رسید و آن شب جشن مفصلی بر پا شد در پایان جشن اطلاعیه ای خوانده شد که خبر از نشست فردا صبح را می داد .

فردای آن روز بعد از دهی همه در سالن اجتماعات منتظر آمدن مریم بودند لیک مریم نیامد که نیامد خواهر مژگان پارسایی در چایگاه ویژه قرار گرفت و ضمن خیر مقدم به همگی نشست را بدینگونه آغاز کرد که ....

 

قسمت هفتم

 

قسمت پنجم

                                                                                                     

 

243 بار بازديد از تاريخ 21/04/86