مریم ادامه می
دهد که پس از همین
حالا عده ای انتخاب می شن تا بریده ها رو دعوت کنن خواهر صدیقه مسئولیت سبحانی
و حقی رو باید عهده دار بشه .
صدیه : دو نفر
؟ خواهر اینا یکیشونم کار شاقی .
مریم : تقابل
نباشه . پس چی شد اون یه گرم ؟ ناسلامتی تو مسئول اول سازمانی . همین که گفتم
خواهر مهناز هم مسئول آوردن بهزاد علیشاهیه .
مهناز : بهزاد
؟ وای خواهر شما که اونو بهتر از هر کسی می شناسید اون یعنی نارنجک ، یعنی توپ
130 ، یعنی تانک ، یعنی
مریم : بسه
دیگه هی یعنی یعنی می کنه واسه من . اتفاقاً بهزاد آدم معقولیه دمشو یه طوری
ببین ، باهات راه میاد غصه نخور ، ه ...... ه بخند ، هنوز خیلی مونده تا اشک
ریختن .
خلاصه این که
مریم خواهران دیگر را نیز مسئول صحبت با بریده های دیگر کرد تا این که رسید به
خواهر فهمیه .
مریم : و اما
خواهر فهیمه ! شما موظفید که با بچه های تیف صحبت کنید . چون هیچ کس به اندازه
شما به آمریکایی ها نزدیک نیست . بهترین نفر برای بچه های تیف شمائید .
فهیمه : چه
کسانی رو باید دعوت کنم ؟ خواهش می کنم بیشتر از دو سه نفر نباشن .
مریم : همه رو
.
فهیمه : همه ؟
مریم : بله .
ما باید سالن نشست رو پر کنیم از بریده ها . مگه چند تا بریده توی اروپا و
آمریکا و آفریقا و آسیا داریم ؟ همه تیف باید شرکت داشته باشن .
فهمیه : همه
که زیادند ؟! می دونید چقدر انرژی می گیره ؟ فکر زمان بندی شو کردین ؟
مریم : اشکالی
نداره شبها هم همون جا بمون تا دعوتت تمام عیار صورت بگیره .
و با این جمله
چند نفری در سالن گفتند وو....ی
مریم هم به
خنده آمده گفت : تا همه رو قانع نکردی ، راضی نکردی ، بر نمی گردی مفهومه ؟
و فهیمه سرش
را به نشانه جواب مثبت تکان داد . مریم که می خواست ته نشست را ببندد گفت :
به خاطر این
که کاویانی ها نمود عینی کار ما رو ببینند همه بچه های تیف باید راضی بشن که
بیان توی نشست . همه شما هم وظیفه دارید با بریده ها خوب برخورد کنید . نمی گم
با اونا رابطه بزنید . نمی گم هم رابطه نزنید . خودتون راهشو پیدا کنید . اونا
باید دست باز داشته باشن که هر چی میخوان از مسعود بپرسند نشست بعدی رو جمعی می
ذاریم شاید من بیام شاید هم نیام . اگه بودم که هیچ اما اگه نبودم مسئول نشست
خواهر مژگانه . تنها نصیحتم به شما اینه که نذارید نفراتتون زیاد تقابل کنن .
البته
اول از همه سعی کنید اونا رو راضی کنید با لواشک با نوشابه با پسته با یه جفت
کفش ورزشی چه میدونم دیگه . خودتون بهتر می دونید کی از چی خوشش میاد همونو بهش
بدید فکر پولش هم نباشید . هدف اینه که همه بی تناقض بیان نشست و جارو جنجال
نکنن اگر هم کسی پیدا شد که با چیزی راضی نمی شد نهایتاً می تونید از همون
ترفند همیشگی استفاده کنید قتل به شیوه شهادت .
مژگان : خواهر
مریم ، این شیوه که دیگه کارایی نداره . نه سلاح داریم نه جرات .
مریم : احمق
جون سلاح به اندازه نیاز که داریم ( سپس آرام به صورتی که فقط مژگان بشنود داد
که ) نمی خوام برادرای کاویانی چیزی بشنون . زیر آب کردن سر کسی که زیاد مشکل
نیست ! استخر به این بزرگی ، می دونی چند تا سر توش جا می شه ؟!
ناگهان چند
نفری که به مریم نزدیک بودند و حرف های او را می شنیدند ، با شنیـدن آخـریـن
جمله مـریـم ، نتوانستند جلوی خنده خود را بگیرند و زدند زیر خنده .
منیژه
اللهیاری : خواهر بلند تر تعریف کنید تا ما هم بخندیم .
مریم : من که
چیز خنده داری نگفتم .
منیژه : آره
می دونم اون چند نفر هم رو آب می خندند .
با شنیدن این
جمله ، مریم خندید و بقیه خنده رویان بر روی ریل تقابل افتادند . اگر مریم نبود
که آن ها را ساکت کند معلم نبود چه بلوایی راه بیفتد .
ساعت نزدیک به
12 ظهر بود که ته نشست بسته شد و مریم به مسئولین دست باز داد تا برایش آنگونه
که درخور وی می باشد جشن بگیرند .
خبر ورود
خواهر مریم در بعدازظهر همان روز به همه رسید و آن شب جشن مفصلی بر پا شد در
پایان جشن اطلاعیه ای خوانده شد که خبر از نشست فردا صبح را می داد .
فردای آن روز
بعد از دهی همه در سالن اجتماعات منتظر آمدن مریم بودند لیک مریم نیامد که
نیامد خواهر مژگان پارسایی در چایگاه ویژه قرار گرفت و ضمن خیر مقدم به همگی
نشست را بدینگونه آغاز کرد که ....