Zarrebin - بازگشت پلنگ صورتی _ 05

 

بازگشت پلنگ صورتی

قسمت پنجم

مریم : کجاش خنده داره ؟ بیچاره ها باید گریه کنید به حال و روز خودتون . نمی بینید سازمان به چه حال و روزی افتاده که برادر مجبوره به بریده ها به همون کسانی که یه پله بدتر از پاسدارها هستند جوابگو باشه . خدا میدونه چه سئوال هایی می خوان ازش بپرسند . می خندید ، نه ؟ باشه بعداً حالیتون می کنم . حالا بخندین هر چی می خواین هم بخندین چون گریه های بعدتون تو راهه . من خوب می تونم بعدتون و ببینم آره آره آره ...

و بعد از چند بار آره گفتن دچار تیک عصبی شد به طوری که دکتر مخصوص وی او را به روی صندلی اش نشاند و به او جرعه ای آب می دهد . مریم نیز با پرخاشگری تمام به دکتر می گوید :

آب ؟ آب می دی به من ؟ نوشابه بده ، به هر کی می خواد نوشابه بدین .

به یک باره همه داد می زنند : ما هم می خوایم ، ما هم می خوایم ، نوشابه ، نوشابه نوشابه ، نوشابه نوشابه .

و با اشاره ای از طرف فهیمه به همه نوشابه می دهند سالن وارد هرج و مرج عصبی می شود و مریم ناچاراً آنتراکت می دهد . یک آنتراکت 7 دقیقه ای درست به مدت کشیدن یک سیگار .

این رسم از مدت ها قبل در سازمان رایج شده بود که آنتراکت فقط به مدت 7 دقیقه برای سیگاری ها داده می شد و مریم نیز از آن تبعیت کرده تا خود نیز بتواند خودش را جمع و جور کند .

بعد از هفت دقیقه دوباره نشست ادامه یافت و این بار مریم جدی تر از همیشه گفت :

مریم : اگه کسی تکه پرونی کنه یه راست از نشست بیرونش می کنم اصلاً چه معنی داره که تناقضتون رو این قدر راحت روی میز من پرت کنید ؟! پس در لحظه عملیات جاری کردن با خودتون کی و کجا باید ماده بشه ؟ برادر چیزی از ما خواسته و ما مثل همشه بی چون و چرا باید اطاعت کنیم مگه غیر از اینه ؟

و جیهه کربلایی : آخه خواهر ، این تصمیم سرنوشت سازیه ؟ ما حق داریم در این بحث ها اقناع بشیم . حالا که برادر نیست ما رو قانع کنه این وظیفه شماست که تضادهامون رو حل و فصل کنید .

مریم که حس می کرد سالن به دو قسمت تقسیم شده ( و حسش هم کاملاً درست بود ) از این مسئله احساس رضایت می کرد . او عده ای را موافق و عده ای دیگر را مخالف می دید . عده مخالف یا متناقص را دگماتیسم و عده راضی را اپورتونیست یا پراگماتیسم خواند . او پیش خود فکر کرد که اگر به دگمات ها اجازه صحبت کردن ندهد ، آتش آن ها را بر افروخته تر می کند که در نهایت به نفعش تمام می شود ، چون آن ها تمامیت سازمان را در چارچوب ایدئولوژی محمد آقا می خواستند و این بامبول ، آن ها را علیه مسعود تحریک می کرد .

عده اپورتونیست یا پراگمات ها هم که تکلیفشان معلوم بود ، چون آن ها فرصت طلب و مصلحت طلب بودند ، این عده هم جایی نمی خوابیدند که آبی به زیرشان رود ، در حقیقت این عده رام بودند .

در جمع بندی به این نتیجه رسید که هر دو گروه را به راحتی می تواند در دستگاه خود بیاورد تا به موقع علیه مسعود قد علم کنند پس خیلی مصمم در جواب وجیهه گفت :

مریم : نیازی به توضیح اضافه نیست . چون برادر گفته باید این کار را بکنیم ولو این که هر اتفاقی امکان دارد پیش بیاید .

مـریم در دلش بـه مسعود می خنـدیـد کـه کجایـی تـا ایـن نیـروها را تـوجیـه کنی ؟!

یکی دیگر از خواهران برخاست و گفت چگونه با بریده ها پای یک میز بنشینیم ؟ ما کلی آنها را شکنجه داده ایم فهمیه هم گفت :

می دانید چقدر برای آن ها صحبت کردم و تابلو کشیدم حالا ...

صدیقه حرفش را قطع کرد و گفت :

 خوبست که تو تابلو برایشان می کشیدی مرا بگو که چقدر به آن ها توهین کردم . این ها فرم است ، در محتوا وقتی چنین نشستی با آن ها می گذاریم ، یعنی از تمام گذشته امان چشم پوشی کرده ایم ، این حرکت یعنی چه ؟ ما سلاح نداریم یا اینکه به مبارزه مسلحانه اعتقاد داریم ؟

یک نفر از گوشه سالن فریاد می کشد : هر دو ؟! و همه متناقض شدند .

مریم به علت تکه پرانی کردن او را از نشست اخراج کرد و دوباره ادامه داد که :

می دانم هزار جور فکر در سر می پرورانید اما همان طوری که گفتم چون برادر خواسته ما مجبوریم بپذیریم .

فهیمه : ببینید خواهر ، بریده های اروپا رو بیارید اما رژیمی رو نه ، چون این همه ما گفتیم اگه برگردید ، رژیم شما را اعدام می کنه شکنجه می ده ، حالا سر و مرو گنده می خوان بیان اینجا که چی بشه ؟

بیشتر اونا رو ، آمارشونو دارم که ازدواج کردن و روی انقلاب شما سرویس کردن ، منظورم اینه که انقلابتونو سوراخ کردن . کسانی مثل آرش که شما روی او پا سفت بودید همونی که فرستادیدش عملیات ، یادتون هست ؟ حمید سیری پلنگ ، وحید سلیمانی و کلی دیگه .

اگه اروپایی ها مثل بمب ناپالم عمل کنن رژیمی ها از بمب هسته ای هم بدترند . و عده ای در سالن با فهمیه همخوانی کردند .

 مریم با خود گفت : حالا که دارن با حرف مسعود مخالفت می کنن موقعیت مناسبیه که مخالفت با مسعود رو توی رفتارهای اینا نهادینه کنم . خوب شکافیه از همین جا شکاف بین نیروها با رهبری رو باید جا بندازم . سپس با صدای رسا گفت :

خیلی خوب من موافقم . از ایران کسی رو دعوت نمی کنیم خودم هم جواب برادرو میدم . همه براش کف زدند . آمریکائی ها نیز شروع به دست زدن می کنند و با لبخند زدن جواب لبخند خواهران ردیف آخر را می دهند مریم ادامه می دهد که :

پس از همین حالا عده ای انتخاب می شن تا بریده ها رو دعوت کنن خواهر صدیقه مسئولیت سبحانی  و حقی رو باید عهده دار بشه

صدیه : دو نفر ؟ خواهر اینا یکیشونم کار شاقی .

مریم : تقابل نباشه . پس چی شد اون یه گرم ؟ نا سلامتی تو مسئول اول سازمانی . همین که گفتم خواهر مهناز هم مسئول آوردن بهزاد علیشاهیه .

قسمت ششم

 

قسمت چهارم

 

 

278 بار بازديد از تاريخ 18/04/86