دوستان
کاویانی ( آمریکایی ) حسابی گوش مرا پیچاندند و علیرغم میل باطنی ام تغییرات
شگفتی در من به وجود آورده اند . به این نتیجه رسیده ام کـه دادن دمـوکـراسـی
به ایـرانیـان بـه شیـوه آمریکایی ، بهتـر از شعار جامعه بی طبقه توحیدیست ،
چون همان طور که می دانی به اندازه کافی منفور شده ایم و جلب اعتماد هموطنان به
این راحتی ها که گمان می کردیم نبوده و نیست .
اگر جرات
داشتم می گفتم تو نیز انقلابت را پس بگیری تا زاد و ولد شکل حقیقی خود را از نو
سر بگیرد . زیرا تو خود بهتر از هر کس می دانی که فاکت هایی ضد انقلابت در خفا
صورت گرفته که می تواند برای هفت پشت سازمان کافی باشد .
پنهان کردن
موارد صورت گرفته دیگر کارایی ندارد چون صاحب خانه جدید بر تمام کارهای ما
نظارت مستقیم دارد . دیگر شیوه مبارزه مسلحانه نیز جوابگو نیست . از اولش هم
جوابگو نبود . لذا از آنجایی که پس گرفتن حرف هایمان در سازمـان به مثابـه غلط
کـردنمان مـی بـاشـد ، الـزامـاً خط قبلی خود را پیش می بریم .
تک صدایی در
این برهه از تاریخ جواب نمی دهد و برای نمایش قدرت هم که شده می بایست یک نشست
رو بگذاریم تا در آن همگی آزادی بیان داشته باشند .
منظورم از
همگی ، نه تنها نفرات اشرف بل تمامی بریده ها و سلطنت طلبان نیز می باشد . اگر
قرار باشد دیالوگ کنیم باید کاویانی ها نیز در آن شرکت کنند . آن ها مهم تر از
هر کسی برای ما می باشند . می خواهم انقلابی بودن سازمان در جهت و راستای
خواسته های عمو سام به آن ها ثابت شود . باید به آمریکایی ها بگوییم ، آن که
حرف از جنگ با امپریالیزم آمریکایی می زد مسعودی دیگر بود نه مسعود رجوی .
همه بریده
مزدوران خارج از کشور ( اروپا ) و داخل کشور ( ایران ) بدون ترس و واهمه بـایـد
در ایـن نشست شرکـت کننـد . نام نشست را " نشست رو " می گذاریم تا همان طور که
از اسمش پیداست همه رو در رو با من دیالوگ کنند . سئوال های خود را بی محابا ،
با جرات هر چه تمام تر بکنند . دیگر نباید از شانتاژهای قبلی مانند دیگ خبری
باشد .
ایـن سیاه
بـازی لازم است و شاید اپسیلونی گمان کنی به ضد ما تبدیل می شود اما دوستان
کاویانی همین را می خواهند . کسی پیدا شود که در خلاف خواسته های مردمی
آزادیخواه گام بردارد و از چیزی واهمه ای نداشته بـاشـد چـرا ؟ چـون " بوش "
عـزیـز نیـز چنیـن است کـاری را کـه می تـواند و می خواهد انجام می دهد ، حال
عده ای ناراضی باشند یا خیر .
می خواهم در
این نشست مانند هر کس دیگر باشم . یعنی هیچ تکبر و غروری از این که رهبر هستم
نداشته باشم اما چه کنم که اختیار از کف داده و ناگهان شخصیـت دیکتاتـوری ام
کنترل مرا در دست می گیرد و فرمانی صادر می کنم که بعد از آن کور و پشیمان می
شوم . اما به دلیل همان که گفتم ، نمی توانم حرف خود را پس بگیرم و این دومین
ضد ارزش من است که امکان عبور از آن برایم از محالات است . لذا احتیاج به یک
تضمین در جمع دارم تا در مواقع لازم به هر وسیله که می شود مرا بچرخاند . از
زیر میز به پایم لگد بزند ، چشمک بزند ، سرفه کند ، به میان حرفم بدود ، یک
لیوان آب به رویم بپاشد و چه میدانم هر کار که لازم بود بکند تا من بدانم حرفی
که در حال زدنش هستم از دموکراسی خارج است . چه کسی بهتر از تو می تواند تضمین
من شود ؟
البته این را
نیز بگویم که در این مدت ، از پنهان بودن من سوء استفاده هایی کرده ای ، چپ و
راست هایی هم زده ای که تماماً ارادی بوده و خودت بهتر از هر کسی می دانستی که
آن حرکات چگونه می تواند علیه من در دست اضداد علم شود ، لیک آن ها را به پای
ضعیفه بودنت می گذارم .
خوب است بحث
هژمونی خواهران مستمسکی بیش نبوده و الا به یک باره کلکم را کنده بودی . این ها
را می گویم که بدانی حواسم به همه جا و همه چیز هست و اگر می گویم همه کاره
تویی زیاد باورت نشود اما به این نیز باید اعتراف کنم که الحق تو بهتر از هر کس
دیگری می توانی تضمینم شوی تا پرستیژ من حفظ شود ، پس قرار ما باشد در " نشست
رو " در عراق و اشرف همیشه جاویدان .
البته برای
راست و ریس کردن کارها ساعتی قبل از نشست ، آخرین حرف هایمان را با هم می زنیم
. دستور این نشست را صادر کن تا از اکنون دعوت ها صورت گیرد . سعی کن حتماً آدم
هایی مثل سبحانی ، افشاری ، حقی ، خدابنده و به خصوص بهزاد علیشاهی به این نشست
دعوت شوند و هر چقدر کار توضیحی لازم است با این گونه اشخاص بکنید . آن ها را
مطمئن سازید که خبری از کشته شدن نیست هر چند که آن ها بهتر از هر کسی می دانند
که زمینه و جرأت ترور افراد ، از سازمان گرفته شده .
خلاصه گفته
باشم که به ماکزیمم جداشده ها در این نشست نیاز داریم . دوربین ها همه به
رویمان زوم است . اگر لازم شد از مهدی ابریشمچی استفاده کن تا با آن ها رو در
رو صبحت کند و از آن ها بخواهد مرد و مردانه سئوال های خود را از رجوی ( من )
بپرسند . البته تو خود لزومی ندارد که به مهدی زیاد نزدیک و دهان به دهان شوی
مبادا دوری من از تو باعث شود یک گام به عقب برگردی .
قبل از این که
نامه ام سر از ناکجا آباد در آورد آن را تمام می کنم قرار ما ساعتی قبل از نشست
رو .