Zarrebin - پیغمبر تروریستان _ 16

 

پیغمبر تروریستان

قسمت شانزدهم

 

-        در ضمن همانطور که قبلاً اشاره کردم ادبیات گفتاری تو زین پس تغییر خواهد کرد .

-        چه خوب ، تغییر !

-        از چه رو چه خوب ؟

-        از اینرو که ما نیز همزمان با رئیس جمهور جدید آمریکا شعار تغییر سر خواهیم داد .

-        اینقدر فرصت طلب مباش . منظور من از نحوه گویش تو بود .

-        اون تغییر که از همین الان شروع شده ، مگر نمی بینی یک خط در میان صحبت می کنیم ؟ هر چقدر میخواهیم خودمانی حرف بزنیم نمی توانیم .

-        بیشتر میشود که کمتر نه . منظورم این است که شعر و شاعری باید تا به یاران پیامبران راستین بتوانی گزند وارد سازی و گزندی از آنها نخوری . لقب مبارک تو از این پس نبی الضاربین است . تمام کننده نهضت نبی الناکسین ، نبی الحاربین ، نبی ال ....

-        هوووووی ، چه خبر است ؟ چرا اینقدر نام و لقب بر رویمان گذاشته اید ؟

عزرافیل لبخندی زد و گفت :

-        در واقع اینها همه پوش قضیه اند چون در باطن تو پیغمبر تروریستهائی و اگر دست من بود به شما می گفتم نبی التروریستان .

-        بال شما درد نکند ! همان بهتر که دست تو نیست .

-        به هر حال پیروانت را توجیه کن که اگر قبولت دارند بایست حاضر شوند تا با تو در جهنم جای گیرند و اگر چنین باری را متحمل شوی در دوزخ از یاران و هم نشینان ابلیس شوی و راهکارهای آنچنانی می گیری . هیچ حزنی به دلت راه نده که ابلیس فرشته مقرب خداوند بود و حال نیز قطبی شده در کار وسوسه خلق الله در برابر خدا .

مسعود با ناراحتی گفت :

-        اما من بارها در سازمانم گفته ام که قطب معنا ندارد تا همه مرا بروی سرشان حلوا حلوا کنند . با این وجود تو می گو...

   عزرافیل دستش را جلوی دهان مسعود گذاشت تا ادامه ندهد . سپس به وی گفت :

-        هنوز هم قطب معنی نمی دهد . تو پیامبری و ثبت با سند برابر است . مقام تو برتر از شیطان است و فرشته وحی رسان خدای تو به تو منم .

   عزرافیل دوباره شروع به زشت شدن کرد . آنقدر کریه و ناجور شد که مسعود پشت یک صندلی سنگر گرفت . عزرافیل هم که این صحنه را خوب نظاره میکرد در ادامه گفته هایش گفت :

-        تاکنون پشت نام دین سنگر گرفته بودی و هر کاری که میخواستی کرده ای . حال وقت آنست که از پشت سنگر درآئی و رو در رو با مسلمانان ستیزه کنی . رسالت تو درست نقطه مقابل رسالت محمد است و تو باید این را عملی کنی . مبادا چراغ خاموش کنی تا هر که دوست دارد برود که دیگر هیچکس برایت باقی نخواهد ماند ! با یاران خود از آنچه که تاکنون کرده ای بدتر کن که همانا سزاوارترند و به ایشان بگو در دوزخ جایگاهی بس ویژه خواهند داشت .

زاهدی نیست و نه ز معصوم خبر                                           

                                           هر چه خواهی بخور بی معبر !

    مسعود در حالی که از شعر دری وری عزرافیل خنده اش گرفته بود نگاهی به صورت او انداخت و در لحظه از شدت زشتی عزرافیل نزدیک بود که قالب تهی کند لذا مثل همیشه کم طاقتی کرد و پرسید :

-        تو چرا اینقدر زشت آفریده شده ای ؟ این بدن پشمالو ، چشمهائی چون مرده های پارسالی ، دندانهائی مانند ... خودت بگو اگر فرشته ای چرا بدینگونه ای ؟

عزرافیل لبخند وحشتناکی زد و گفت :

-        من فرشته جهنمی ام .

-        خسته نباشی . این همه حوری و فرشته خدا خلق کرده ، شانس ما را باش که باید با که سیزده بدر رویم !

عزرافیل با صدائی که لرزه به اندام مسعود افکند گفت :

-        تکه پرانی موقوف ! من تجسم ضمیر و باطن توأم که بر تو هویدا میگردد . تو آنگونه مرا میبینی که آنگونه ای ! عمری پشت دین و مقدسات سنگر ساختی و پنهان شدی ، برای رسیدن به قدرت و شهرت خون چه جوانانی را که بر زمین نریختی و حال انتظار داری که سوفیا لورن بر تو وحی رسان شود ! اما هیچ غصه مدار که همان عملکرد تو سبب نزول وحی بر تو گشته . پس ، پیامبریت را جشن بگیر که مبعوث شدنت به این درجه لطفی است که خدایت شامل حال تو کرده است .

       گر گنه می کنی اندر شب آدینه بکن

                                                تا که از صدره نشینان جهنم باشی

سپس آنقدر بلند خندید که دود شد و عوض هوا به زمین رفت .

 

ادامه دارد ....

 

قسمت هفدهم

  قسمت پانزدهم

                                                                                                  

 

182 بار بازديد از تاريخ 12/03/88