همانگونه که وعده
داده بودم ، قرار بود به دلیل اهمیت فوق استراتژیک پیام مسعود به مردم عراق ،
مفصلاً در خصوص اون با شما صحبت کنم . اما از شما چه پنهون اولین اثر این پیام ،
ایجاد انشعاب در خونواده ذره بین بود . بله !
دیروز موقعی که
می خواستم قسمت دوم این مطلب رو بنویسم ، این گل پسر ما ( بنده زاده ذره بین ) پا
تو یه کفش کرده بود که :
-بابا ذره بین
! شما چرا حاضر نیستی تغییر استراتژی بدی و به نسل جوان اعتماد کنی ؟ الآن دور دور
جوونهاست .
-یعنی میخوای
بگی که ما دیگه از دور خارجیم ؟
-بابا بی خیال
، من کی همچین سخنرانی انجام دادم !
-مضمون حرف
شما این بود که هر کی سنی ازش بگذره باید کناره گیری کنه .
-ای بابا !
حالا ما یه چیزی گفتیم ، شما خودتو کنترل کن ! من گفتم بذار یه قسمت از این مطلب رو
ما بچاپیم !
-آخه این چه
طرز حرف زدنه ؟ یعنی ما داریم بچاپ بچاپ می کنیم ؟
-نه پدر من !
منظورم اینه که ما این قسمت رو چاپ کنیم .
-ببین بابا
جون ، من نمیخوام شما رو زیر سوال ببرم . ولی این کار که بچه بازی نیست . رهبر
انقلاب نوین ایران ، مسئول شورای ملی مقاومت و همسر رئیس جمهور منتخب مادام العمر
مقاومت بعد از سالها بی خبری دست به قلم شده و یه پیام مهم صادر کرده که باعث شده
تمام معادلات دو قطب شرق و غرب جهان به هم بریزه ! بلافاصله بعد از این پیام تمام
کابینه های جهان نشست اضطراری گذاشتن تا تأثیر این پیام رو در کشورهای خودشون ،
کره زمین و شاید هم در آینده کهکشان راه شیری بررسی کنن اون وقت تو یه الف بچه
میخوای پا تو کفش برادر کنی و پیام اونو تحلیل کنی ؟
-بابا جون !
این القابی که تو هنوز به اون پایبندی اصلاً وجود خارجی نداره . مگه ندیدی که خود
آقا مسعود هم بی خیال این القاب شده و مثه بچه آدمیزاد و بدون هیچ پیش فنگ پافنگی
ببخشید بدون هیچ پیشوند پسوندی امضا زده " مسعود رجوی " ؟
-خلاصه سرتونو
درد نیارم از ما انکار و از گل پسر اصرار ولی من حاضر به ترک میدان نبودم تا اینکه
این نیم وجبی دست رو نقطه ضعف ما گذاشت و میخواست مامان جونشو صدا بزنه که با یک
تغییر استراتژی تاکتیکی و در یک چرخش ایدئولوژیکی در جا اونو خلع سلاح کردم و باعث
شدم تا با این ترفند به قول خودش مغزش به طاق بچسبه . البته این توضیح هم لازمه تو
خونه ما مسائل خانوادگی و ازدواج و این حرفها تشکیلاتی نیست و هیچ ربطی به سیاست
نداره . من سر مسائل سیاسی با مامان جون گل پسر که ازدواج نکردم که حالا بخوام سر
این مسائل از اون جدا بشم ولی خوب دیگه بعضی مسائل رو بخاطر زندگی مشترک باید تحمل
کرد منم مجبور شدم از برخی مواضع خودم عدول کنم و با اتخاذ یه موضع بغایت
اپورتونیستی راست !؟ با چاپیدن این پیام ... ای بابا ! مثه اینکه منم ویروسی شدم .
این شما و اینم تحلیل گل پسر .
سلام
سلام خدمت همه
بر و بچ دنیای مجازی سیاست . میدونم که ابوی گرام حتماً پیشاپیش نسبت به معرفی من
اقدام کرده و کمی تا قسمتی هم ذهن شمارو نسبت به من خط خطی کرده ، اما از قدیم گفتن
چاهی که با سطل آب بریزی توش واسه پر کردن خوبه ، مقاومتی که برای ادامه حیات
نیازمند تأییدات از ما بهترون باشه واسه لا جرز دیوار .
اوه اوه ! مثه
اینکه اول کاری یه خورده قیقاجی رفتم و پدر جدولو دراوردم !؟ اگه بابام بفهمه در یک
اقدام انقلابی سر از تنم جدا میکنه . منظورم این بود حالا که فرصتی بدست اومده تا
منم یه خورده افاضه کنم لازمه تا خودمو نشون بدم و به بابام اثبات کنم درسته که کم
سن و سالم ولی عقلم میتونه معادله یک مجهولی دو دو تا رو حل کنه . اما اصل مطلب
یعنی تحلیل محتوا ؟!
تو قسمت اول ابوی گرام
تقریباً مطالب دراماتیک و شاعرانه برادر مسعود رو واسه شماچاپوند . حالا دیگه موقعه
اونه که بریم سراغ صفحه دوم پیام داش مسعود یا همون بایدها و نبایدهای معروف به قول
آن مسعود : " جای آنست که در همین فرصت چند نکته مهم را یادآوری کنم .
1- شورای وزیران اتحادیه اورپا بلادرنگ باید
حکم دادگاه را گردن بگذارند و به جبران خسارتهای ناشی از برچسب ناچسب تروریستی
بپردازد ."
نمی دونم چرا یه
دفعه یاد این شعر تبلیغاتی چسب رازی افتادم که می گه : من راضی ، تو راضی ، همه
راضی ؟! نکنه راس راسی خود برادر مسعود هم از این برچسب خیلی ناراضی نباشه ؟ آخه یه
جورایی محمل خوبی واسه زیر کار در رفتنه ها . اینکه دست و پای آدم رو تو خیک چسب
بکنن و بعدش هم انتظار داشته باشن واسه شون چریک بازی در بیاری و یک شبه یه رژیمی
رو سرنگون بکنی که کمترین مزدور و جیره بگیر اون خانم رایس باشه دیگه واقعا فوق
طاقت بشریه و همین که مقاومت تونسته کلاشو بچسبه که باد نبره خیلی هنر کرده . البته
چسبیدن کلاه ربطی به چسب تروریستی نداره ها . گفته باشم ! نه بابا نمیری با این همه
هوش و ذکاوت داش مسعود ! آخر خفن بودها . آخه عزیز من چسب و سریشم و باند و این
کوفت و زهر و مارا چیه ؟ مگه می خوای بچه گول بزنی ؟
ما خودمون END مخ
زدنیم . آخه جیگر ! یه موقعی بود که اولاً در صدر که هیچ در ذیل هیچ لیست تروریستی
جا خوش نکرده بودین ، ثانیا " بیست هزار قبضه سلاح " به علاوه " بیست هزار تن مهمات
" بعلاوه " بیست هزار توپ و تانک " بعلاوه " بیست ها هـزار میلیون دینار عراق "
بعلاوه " یک فروند ارتش آزادی ستان غیر ملی " بعلاوه " یک جو حمایت داخلی " داشتین
، ثالثاً جناب مستطاب صدام با کمک آمریکا ، شوروی ، انگلیس ، فرانسه ، بــرزیل ،
آلمان و هـــزار کــوفت و زهــر مار دیگه داشت با ایران می جنگید ، اونوقت شما چی ؟
وسط معرکه گیر داده بودین که ما سیم ثانیه تهرون رو واسه شما آزاد
می کنیم و از اونجایی که قناعت طبع ما مثال زدنیه خودمنو به مهرون هم راضی هستیم .
من راضی ، تو راضی ، همه راضی ؟!
قناعت رو صفا
کردی ، جان گل پسر عشق کردی ؟ کفو برو تو کار داش مسعود تا من یه نفس چاق کنم
.