Zarrebin - پیام به ملت عراق

 

پیام به ملت عراق

    با خبر شدیم که رهبر مفقودالاثر مجاهدین خلق ، اخیراً از محل مخفیگاه خود که به غیر از تمامی خلقهای قهرمان و تحت ستم ایران که بدلیل انجام حفاظت از جان مسعود بایستی از آن مطلع باشند ، کس دیگری از محل آن اطلاعی ندارد ، پیام پر شوری خطاب به خلق قهرمان عراق که در یک قلم کالا پنج میلیون و اندی امضاء ناقابل را تقدیم کرده ، صادر نموده است . بدلیل اهمیت سیاسی ایدئولوژیک ، استراتژیک ، فتوژنریک ، متالوژیک و اورولوژیک این پیام ، در دو قسمت به استحضار شما خواهد رسید .

 

 

 به مریم و به اشرف داغان

سلام و هزاران سلام

درود و هزاران بدرود

   سرانجام سیاست بر منطق و عدالت پیروز خواهد شد و دادگاه عالی اروپا جهت رو کم کردن رژیم حاکم بر تهران به ضرورت لغو بر چسب چسبناک تروریستی حکم خواهد داد .

 این پیروزی ملت و رئیس جمهور انتخاب نشده آنان است که در دیار غربت از 17 ژوئن تا امروز جهت ماست مالی کردن پرونده خویش سر از پا نمی شناسد . با دریایی از درد و رنج آشکار و پنهان برای دستیابی به حاکمیت ایران ، آن هم با حمایت شریران و پلیدان دین فروش .

   آری ، مریم در برابر عدالت با تکیه بر صدها هزار شهروند شریف فرانسوی و سوئیسی و با 8 هزار حقوقدان و وکیل ایستاد ( که خود حکایت از حجم پرونده او دارد ) هر چند قدم اول است ولی مجاهد هیچ وقت از رو کم نمی آورد .

   جای شهیدان جنگ جهانی دوم و به ویژه شهیدانی که با خودسوزی انقلابی ، بدن خود را پل پیروزی مریم کردند خالی .

  و سلام بر هموطنان محجوب و بی تحرکی که هیچ نقشی در این پیروزی نداشتند و خلق های قهرمان فرانسه ، سوئیس و عراق را به زحمت انداختند تا جور بی توجهی آنان به مقاومت را از جیب خود بپردازند .

به قول شاعر :

                     گرمی دست نوازش گر تو                مرهم زخم های کهنه منه ؟!

   خنجرها را یکایک تیز کنید تا در پشت و پهلوی بریده مزدوران فرو کنیم . سه سال و هشت ماه و اندیست که از ترس دادگاهی شدن و جواب پس دادن ، خواب و خوراک نداشته و در بیغوله ها شب را به روز رسانده ام . اکنون که طلیعه کندن بر چسب تروریستی نمایان شده جسورانه و از راه دور این پیام را برای شما ارسال می کنم .

  راستی ای اشرف قهرمان ، گفته بودم شما بایستید تا من بیایم ، خوب شد که شما تکان نخوردید و ایستادگی کردید . پس ، اگر لازم شد شما صد سال دیگر هم بایستید تا اگر زمینه فراهم شد من نیز بیایم .

  بار خدایا !! بر شکیبایی و کم روئی " ساکنان حرمسرای عفاف ملک مسعود " بیافزا و آنان را در وفای به عهد و رساندن من و مریم به تهران مدد کار باش تا من سر راه نشین همچون دهه های پیشین به باده گساری و پیمانه شکنی بپردازم .

شعر :

 دوش دیـدم که مسعود و یـورو ( 1 ) چـانه زدند             ره ایـران بگرفتنــد و بـه کـــاهـدانـــه زدنـــد

 ســاکـنان " حـــــرم ستــر و عفــــاف ملکـوت "            چــون نجستنـد حقیقت ره افسـانه زدنــــد

 چـون که مـریـم نتـوانست چــنین بــار کشیــــد            قــرعــه کـار بـه نـــام مـــن دیـــوانــه زدنــــد       

جنـــگ هفتـــاد و دو ملت همــه را عـذر بنــــه             مثــل مــن چنگ چــو در دامـن بیگانه زدنــــد

 اجنبـی خـواست کنـد بـــور ( 2 ) رژیــم تهــران             بـــا مــن راه نشیـن بــاده مستانــه زدنــــد

 شکــر ایـــزد که میـــان مـــن و او صـلح افتـــاد             چون به بلژیک گپ و وعده به عصـرانه زدنــد

 آتش آن نیست کـه از شعله او ســوزد شمــع             آتش آنست کـه صــدیقه بـه نــادانـــه زدنــــد

 کس چو مسعود نکردست به سر خویش نقاب             حیله و خـدعـه و نیـرنگ چـه رنـدانــه زدنــــد

 

( 1 ) -  اتحادیه نوکیسه اروپا

( 2 ) -  یکی از اصطلاحات مجاهدین به معنی دماغ سوختن ؟!

 

ادامه دارد

ذره بین

 ا

 

251 بار بازديد از تاريخ 27/09/85