Zarrebin - فرانک اشتاین جوان _ 18

 

فرانکشتین جوان

قسمت هجدهم

     

   مسعود اين يك تكه رو  زير لب غرغر كرد و بعد رو به سقف اتاق كرد و گفت :

-        خدايا يا منو بكش يا اينو .

-        چيه كم آوردي ؟ چرا مثل پيرزنا ناله نفرين ميكني . همينجوريه كه يه عمره پشت سرنگوني موندي .

  محمود چهار زانو روی زمین نشسته بود و یکی از نشریات سازمان را ورق میزد .

    از فردای آن شب مریم و مسعود با تقابل خم میشدند تا بتوانند سرشان را شانه کنند . او حتی دستور داده بود آیینه میز توالت مریم را هم پایین قرار بدهند بطوری که مریم مجبور بود روی زمین بنشیند و آرایش کند . مریم که سعی می کرد تناقض خود را پنهان کند از محمود پرسید :

-        پسـرم تو که به بیشتر از یک آیینه احتیاج نـداشتی چـرا همه رو پایین آوردی ؟

-         چون مسعود تقابل میکرد . می خواستم یاد بگیره و بدونه که اجرای فرامین یعنی چی ؟! تا همین جوری نره بالای منبر ، هی فرمون بده به این بیچاره ها . خودشو مستثنی از همه چیز کرده ، در عوض دهن این بدبخت ها رو مسواک کرده . تو نمیدونی ، من میدونم که چقدر با هژمونی خواهرا مشکل داره . اون تو رو هم رنگ کرده . یواش یواش بهت ثابت میکنم که این مسعود به درد رهبری سازمان که نمیخوره هیچ ، حتی شوهر خوبی هم واسه تو نمیتونه باشه ! اصلاً تو چه جوری حاضر می شی توی اتاق خواب مسعود بری ؟ من توی همین موندم ! در ضمن جلوی کسی به من نگی پسرم که کلاهمون توی هم میره ! مفهومه ؟

-         اوا ، آخه چرا ؟

-         آخه تناقضم زنده میشه . من زیاد حال نمی کنم شما دو نفر پدر و مادرم باشید ، مفهومه ؟

مریم با غضب اتاق را ترک کرد . محمود هم خندید و با خودش گفت :

-         خوب شد ، هم زیرآب مسعود رو زدم هم حال خودشو گرفتم . خدایا شکرت که چقدر خوش به حالمه !

*********

   از اینجای داستان را از زبان خود محمود میشنوید ، چون نمی خواهم با خواندن مطلب خدای نکرده ، راوی را متهم به دروغگوئی کنید . اقلاً جای شکرش باقیست که اگر چنین مارکی بخواهید به محمود بزنید ، خیلی راحت به او می چسبد چون پیش از این گفته شد که تمامی ضد ارزشهای محمود از مسعود به ارث رسیده و البته دروغگوئی در مسعود به صورت اکتسابی رشد کرده بود .

   اما با این پیش نوشته شما نباید وارد وادی خیال پردازی شوید . اگر اینها گفته شد فقط به خاطر این است که راوی خود هنوز مات و متحیر است و نمیداند از کجا بگوید تا باورش کنید . تنها این را می گویم که فردا شد و هنگام حضور محمود در اولین نشست فرماندهان بعد از نشست رهبری . حال این شما و این محمود .

 

ادامه دارد ....

     

قسمت نوزدهم 

 

قسمت هفدهم 

  

 

154 بار بازديد از تاريخ 25/03/87