-برو
بچه رو بذار وسط میز . خواهرا میتونن یکی یکی جلوی محمو بشینن و اونو برانداز
کنن . هیچ خواهری حق نداره اونو لمس کنه .
و سپس با
صدای رساتری ادامه داد :
-
انقلاب مریم ، همه جا باید ماده بشه . درسته که محمود یه معجزه ست اما جنس
مخالف خواهراست . مسائل جیم همیشه و همه جا حرف اول رو میزنه ؟!
محمود دوست داشت در لحظه کله مسعود را بکند و در واقع پدر پدرش را درآورد .
اما نمی توانست تقابل بکند چون نمی خواست دستش به این راحتی رو شود . او نقشه
هائی در سر داشت که خیلی بیشتر از مسائل جیم برایش می ارزید . پس تصمیم گرفت
تناقض چنین چیزی را هم ، حمل نکند . با خود گفت :
"
باشه مسعود خان ! به موقع حالتو میگیرم . بد طور هم میگیرم . پا توی کفش جیم من
میکنی ؟ "
اولین
خواهری که روبروی محمود نشست همان مژگان بود . عینک ذره بینی خود را کمی با
گوشه روسری اش پاک کرد تا بهتر محمود را ببیند . وقتی خوب تمام رخ او را دید
گفت :
-
خدایا شکرت ، باورم نمیشه . انگار دارم خواب می بینم . عین یه سیبه که با برادر
نصفش کرده باشن .
محمود در
دلش گفت :
-خاک
تو سرت با این جمله بندی ات . این که همه اش گاف بود نه سیب ؟! اه چی دارم میگم
، منم دارم خل میشم . خوب معلومه وقتی مادر حل تضاد مژگان باشه ، باید هم دیونه
بشم .
در همین
افکار بود که نفر بعد مینا خیابانی جلوی محمود قرار گرفت . به محض اینکه نگاه
بچه کرد و خندید ، محمود تاب و تحملش سر آمد . لبهاش رو غنچه کرد و به مینا گفت
:
-
جوون ؟!
سپس آرام
اما از کنترل در رفته متلک دیگری به مینا گفت . با همان جون گفتن محمود کل نشست
به هم ریخت . دیگه کسی متوجه جمله بعدی اون نشد . مریم هم خندید و در حالی که
دست و پاش رو گم کرده بود گفت :
-
راستی یادم نبود اینو بگم . محمود فقط همین یه کلمه رو به زبون میاره . البته
نمی دونم معنی شو میدونه یا نه ؟
فهیمه در
حالی که لبخند ملیحی بر لب داشت گفت :
-این
چه حرفیه خواهر مریم ، خب معلومه که معنی شو میدونه ؟!
مسعود با
حالت تعجب پرسید :
-
میشه بگی جنابعالی روی چه اصلی این حرفو میزنی ؟
و فهیمه در
حالی که خنده اش ادامه داشت گفت :
-روی
این اصل که اصله . منظورم اینه که این معجزه اصله . یعنی اصل یه معجزه اس هم
اصله هم اصل . منظورم از اصل دومی اینه فرع نیست و وقتی فرع نیست یعنی جزء نیست
پس کله !
مسعود بعد
از کلی کیفور شدن شروع به دست زدن کرد و پشت بند آن نفرات حاضر در نشست هم دست
زدند .
چند
نفری به فهیمه تبریک گفتند و مریم هم به خاطر این که در جیب خود بریزد فرصت را
غنیمت شمرد و گفت :
-
بیخودي که من خواهر فهیمه رو نفر یک ایدئولوژی سازمان خطاب نکردم . ؟! این یه
نمونه ساده اش بود حالا حساب کنین وقتی روبروی اضداد قرارش میدیم و از ساده به
پیچیده عمل می کنه ، چه بلائی سر اون نفر میاره ؟!
و مسعود با
خنده مریم را تأیید کرد و گفت :
-
زنده زنده ، راست راست طرف رو قورتش میده .
سپس رو به
فیمه کرد و گفت :
-
درست میگم گرمزی یواش یواش ؟
و همه
خندیدند . این یک کد بود مابین مسعود و فهیمه . کدی که همه اشرف نشینان از آن
اطلاع داشتند . چون فهیمه ترک زبان بود به رنگ صورتی می گفت " گرمزی یواش یواش
" و این را مسعود برایش دست گرفته بود . البته فهیمه از این تکه پرانی برادر
ناراحت نمی شد بلکه بر عکس ، خوشحال هم می شد چون همین چیزهاست که می تواند دو
نفر را به هم نزدیکتر کند . مریم کمی دلخور شد ، حس حسادت زنانه اش ناگهان گل
کرد و زیر لب با خودش گفت :
-چه
معنی داره مرد با زن غریبه این جوری خوش و بش کنه ؟ انگار یادش رفته انقلاب شده
! همه اش تقصیر بند " ب " و بند " جیمه " . مسعود عمداً این دو تا بند رو به
انقلاب اضاف کرد اونوقت گذاشتش پای من . این جوری پاک منم خلع سلاح کرد . خیلی
زرنگه . اما منم تمام امیدم از این به بعد باید به محمود باشه ، اونه که می
تونه منو به حکومت برسونه ؟!