Zarrebin - فرانک اشتاین جوان _ 14

 

فرانکشتین جوان

قسمت چهاردهم

      

   و محمود که دیگه طاقتش طاق شده بود با شنیدن این حرف فهیمه ناگهان گفت : آخ اگه ... و یه دفعه متوجه شد که نباید ادامه بده و واسه همین ساکت شد .

سعید نقاش برگشت به خدائی صفت گفت :

-        چیزی گفتی ؟ تکه پرونی میکنی ؟

-        نه ، من فکر کردم تو چیزی گغتی .

-        مگه من مغز خر خوردم وسط حرفهای خواهر فهیمه حرف بزنم ؟

و مریم که فهمیده بود محمود گاف داده برای پوشوندن سوتی محمود گفت :

-        هرکی حرفی داره بلند بگه تا بقیه هم بشنون . هر حرفی که آروم بین دو نفر رد و بدل بشه می تونه محفل محسوب بشه حتی اگه توی نشستی مثل اینجا باشه .

محمود هم سعی کرد تا خودشو بیشتر کنترل کنه تا اینکه به دست آخرین برادر رسید . قبل از اینکه اولین خواهر که مژگان پارسائی بود محمود رو بغل کنه مسعود گفت :

-        تا همین جا دست نگه دارید که میخوام براتون صحبت کنم . بعد از اتمام صحبتهای من میتونید محمود رو به خواهرا پاس بدید .

محمود که از ترفند مسعود متنفر شده بود غرولندی کرد و زیر لب با خودش گفت :

-        حالا کارت به جائی رسیده که برنامه های منو به هم میزنی ؟ باشه شب درازه و قلندر بیدار . نوبت منم میرسه و اونوقته که بهت میگم بابا بچرخ تا بچرخیم ؟!

در حالی که محمود با کوهی از تناقض جیم در بغل آیدین ترکه جابجا میشد و زیر چشمی نگاهش به محل استقرار خواهرا بود مسعود شروع به صحبت کرد و گفت :

-        آره ، این یه موهبت سیاسی الهیه . حقانیت ازدواج من و مریم اینچنین باور میشه .

از پزشک اول خواهش کردم که توسط دستگاه سونوگرافی عکس تهیه کنه تا همه بدونند که مریم آبستن نبوده و از پزشک دوم خواستم اثبات کنه که این کودک یک شبه به این صورت درآمده . در میون شما کسی هست که بتونه صحت حرفهای منو اثبات کنه ؟

خواهر شهرزاد از جایش برخاست و گفت :

-        من برادر ! همه میدونید که من کوبل خواهر مریمم . گذشته از اسکورت و بادی گارد ، من هم محفل وی هستم . البته همیشه با هم صفر صفریم . به جرأت میتونم قسم بخورم که محمود از مسعود یک شبه و حتی یک ساعته بعمل اومده .

همه براش دست زدند و به قول معروف دسته گل به او دادند .محمود خنده اش گرفت . خیلی سعی کرد خنده اش گرفت خیلی سعی میکرد خنده اش صدای خنده یک کودک را داشته باشد اما نتوانست و قهقهه مردانه ای سر داد .

همه هاج و واج به طرف او برگشته بودند . خواهران می گفتند :

-        اواااا . خاک عالم !؟

و برادران با یکدست جلوی دهان خود ، خنده اشان را پنهان میکردند .

محمود که در دقیقه نود دست برادر آیدین بود ، آیدین را بشدت ترساند به طوریکه محمود را به روی میز جلوئی اش گذاشت و دستان خود را سریع عقب کشید . خودش را هم کمی متمایل به عقب کرد .

وقتی میخواست محمودو روی میز بذاره محمود سعی میکرد خود را در بغل نفر بعدب پرتاب کنه چون از آیدین به بعد نوبت خواهرا بود .

مسعود نگاهی به مریم انداخت سپس به مهدی ابر گفت :

-        برو بچه رو بذار وسط میز . خواهرا میتونن یکی یکی جلوی محمو بشینن و اونو برانداز کنن . هیچ خواهری حق نداره اونو لمس کنه .

  و سپس با صدای رساتری ادامه داد :

-        انقلاب مریم ، همه جا باید ماده بشه . درسته که محمود یه معجزه ست اما جنس مخالف خواهراست . مسائل جیم همیشه و همه جا حرف اول رو میزنه ؟!

 

ادامه دارد ....

      

قسمت پانزدهم 

 

قسمت سیزدهم 

  

 

179 بار بازديد از تاريخ 23/12/86