و محمود که دیگه طاقتش طاق شده بود با شنیدن این حرف فهیمه ناگهان گفت : آخ اگه
... و یه دفعه متوجه شد که نباید ادامه بده و واسه همین ساکت شد .
سعید نقاش
برگشت به خدائی صفت گفت :
-
چیزی گفتی ؟ تکه پرونی میکنی ؟
-نه
، من فکر کردم تو چیزی گغتی .
-مگه
من مغز خر خوردم وسط حرفهای خواهر فهیمه حرف بزنم ؟
و مریم که
فهمیده بود محمود گاف داده برای پوشوندن سوتی محمود گفت :
-
هرکی حرفی داره بلند بگه تا بقیه هم بشنون . هر حرفی که آروم بین دو نفر رد و
بدل بشه می تونه محفل محسوب بشه حتی اگه توی نشستی مثل اینجا باشه .
محمود هم
سعی کرد تا خودشو بیشتر کنترل کنه تا اینکه به دست آخرین برادر رسید . قبل از
اینکه اولین خواهر که مژگان پارسائی بود محمود رو بغل کنه مسعود گفت :
-تا
همین جا دست نگه دارید که میخوام براتون صحبت کنم . بعد از اتمام صحبتهای من
میتونید محمود رو به خواهرا پاس بدید .
محمود که
از ترفند مسعود متنفر شده بود غرولندی کرد و زیر لب با خودش گفت :
-
حالا کارت به جائی رسیده که برنامه های منو به هم میزنی ؟ باشه شب درازه و
قلندر بیدار . نوبت منم میرسه و اونوقته که بهت میگم بابا بچرخ تا بچرخیم ؟!
در حالی که
محمود با کوهی از تناقض جیم در بغل آیدین ترکه جابجا میشد و زیر چشمی نگاهش به
محل استقرار خواهرا بود مسعود شروع به صحبت کرد و گفت :
-آره
، این یه موهبت سیاسی الهیه . حقانیت ازدواج من و مریم اینچنین باور میشه .
از پزشک اول
خواهش کردم که توسط دستگاه سونوگرافی عکس تهیه کنه تا همه بدونند که مریم آبستن
نبوده و از پزشک دوم خواستم اثبات کنه که این کودک یک شبه به این صورت درآمده .
در میون شما کسی هست که بتونه صحت حرفهای منو اثبات کنه ؟
خواهر
شهرزاد از جایش برخاست و گفت :
-من
برادر ! همه میدونید که من کوبل خواهر مریمم . گذشته از اسکورت و بادی گارد ،
من هم محفل وی هستم . البته همیشه با هم صفر صفریم . به جرأت میتونم قسم بخورم
که محمود از مسعود یک شبه و حتی یک ساعته بعمل اومده .
همه براش
دست زدند و به
قول
معروف دسته گل به او دادند .محمود خنده اش گرفت . خیلی سعی کرد خنده اش گرفت
خیلی سعی میکرد خنده اش صدای خنده یک کودک را داشته باشد اما نتوانست و قهقهه
مردانه ای سر داد .
همه هاج و
واج به طرف او برگشته بودند . خواهران می گفتند :
-
اواااا . خاک عالم !؟
و برادران
با یکدست جلوی دهان خود ، خنده اشان را پنهان میکردند .
محمود که
در دقیقه نود دست برادر آیدین بود ، آیدین را بشدت ترساند به طوریکه محمود را
به روی میز جلوئی اش گذاشت و دستان خود را سریع عقب کشید . خودش را هم کمی
متمایل به عقب کرد .
وقتی
میخواست محمودو روی میز بذاره محمود سعی میکرد خود را در بغل نفر بعدب پرتاب
کنه چون از آیدین به بعد نوبت خواهرا بود .
مسعود
نگاهی به مریم انداخت سپس به مهدی ابر گفت :
-برو
بچه رو بذار وسط میز . خواهرا میتونن یکی یکی جلوی محمو بشینن و اونو برانداز
کنن . هیچ خواهری حق نداره اونو لمس کنه .
و سپس با
صدای رساتری ادامه داد :
-
انقلاب مریم ، همه جا باید ماده بشه . درسته که محمود یه معجزه ست اما جنس
مخالف خواهراست . مسائل جیم همیشه و همه جا حرف اول رو میزنه ؟!