Zarrebin - فرانک اشتاین جوان _ 13

 

فرانکشتین جوان

قسمت سیزدهم

      در بیرون از اتاق مریم شهرزاد رو دید و گفت :

-        بچه به دنیا اومد! این معجزه مسعود و منه ؟!

-        از کدوم بچه حرف می زنید ؟

مریم بدون اینکه شوقی از خودش نشان دهد گفت :

-        من یه چند روز آبستن بودم و حالا بچه به دنیا اومده ، یه فرزند عجیب ، معجزه است مگه نه ؟

-        بیشتر به یک قصه شبیه ! مگه ممکنه ؟ خودتون انقلاب ایدئولوژیک رو همگانی کردید هنوز چند سال هم از اون نگذشته اونوقت معجزه ، بچه میارید ؟ نمی شد یه چیز دیگه بیارید ؟ حالا جشن اعلام کنیم یا عزا ؟

-        خب معلومه جشن . باید همه بدونن که این معجزه همون انقلابه . اما اضداد نباید بوئی ببرن . واسه همین اونو بیرونی نمیکنید به هیچ عنوان .

-        خب حالا کجا هست .

-        با مسعود . اسمش هم هست محمود !

    در بولتن های تمام قرارگاهها ، حرف از معجزه یا بینه مسعود بود . فرد در لحظه با خواندن خبر یکه میخورد و بعد از آن نمیدانست خوشحال باشد یا متناقض ؟ همه بروی ریل تقابل افتادند که چرا آن دو ( مسعود و مریم ) کنار همند . آنان نیز باید جدا از یکدیگر ، سرمشق بقیه باشند .

   این حرفها تأثیری در براه اندازی جشن نداشت . آن شب در اشرف همه فیلم سینمائی دیدند . چون در پایان هر جشنی بعد از خوردن شیرینی ، فیلم سینمائی پخش میشد .برای همخوانی و درک بیشتر نفرات ، در تمامی  قرارگاهها ، فیلم عیسی بن مریم گذاشته شد .

    از فردای آن روز طبق قرار محمود می بایست در نشست های لایه ای شرکت میکرد . به جماعت اشرف نشین گفته شده بود که " بخاطر از نزدیک دیدن این معجزه ، منتظر باشید تا شبی در نشستتان شرکت کند . او با یک فرزند معمولی زمین تا آسمان فرق دارد که بعداً خودتان متوجه خواهید شد . از این رو او را در سال اجتماعات نیاوردند . "

   در واقع این حرکتی بود که خود محمود می خواست صورت بگیرد . نه مسعود و نه مریم ، هیچکدام دخالتی نداشتند .

   از فردای آن شب محمود در اولین نشست شرکت کرد . مسعود و مریم نیز در نشستی که برای فرماندهان گذاشته بودند همراه محمود شرکت کردند . در واقع آنها می خواستند محمود را دست به دست بگردانند تا هر کدام موقع تحویل گیری بچه مشکلی نداشته باشند . زمانبندی طبق جدولی به تابلوی اعلانات کوبیده شده بود .

   در نشست مذکور همه رده بالائی بودند . از خواهران فهیمه ، مژگان ، صدیقه ، فائزه ، فرشته ، وجیهه و از برادران هم مهدی ابر ، عباس داوری ، محمود ، ابراهیم و چند نفر کلیدی دیگر شرکت داشتند .

  ترکیب بد ترکیبی بود . همه یک بیک محمود را با بسم الله بغل میکردند و به بغل دستی پاسش میدادند . چون هنوز هژمونی خواهران در سازمان مجاهدین بصورت یک بند از بندهای انقلاب مریم جا نیفتاده بود ، اول کودک در دست برادران قرار گرفت . رضا نادری محمود را در دست گرفت و گفت :

-        ماشااله هم سنگینه هم بزرگتر از سن خودش نشون میده . معلومه معجزه انقلابه !

 و رو به مسعود کرد و گفت :

-        برادر خیلی شبیه شماست مخصوصاً سبیلش !

    همه از حرف او خندیدند . او راست می گفت چون کودک یا همان محمود ، بزرگ سال نشان میداد . گوئی چل مردی در لباس نظامی . لباسها را که خود مسعود از بوتیکی در بغداد برایش خریده بود ، در تن عروسکی بوده که حکم یک سرباز عراقی را داشت .

   پس از آن کودک در دست سعید ( خدائی صفت ) قرار گرفت . سعید با نگاه به کودک از اوترسید و با رعشه ای که در دستانش افتاد سریعاً او را در بغل سعید نقاش گذاشت . سعید نقاش با عصبانیت گفت :

-        چه خبره ؟ یواش تر ، مگه نمیدونی این یه معجزه ست ؟

سپس لپ محمود را گرفت و گفت :

-        چطوری پدر سوخته ؟!

   سعید برای گفتن این جمله صورت خود را کاملاً به صورت محمود نزدیک کرده بود و محمود نیز ناگهان دهان خود را باز کرد و یک عارق پیرمردی جانانه نثار سعید کرد که صدای آن را همه شنیدند . همه در نشست متعجب شدند و آهی کشیدند . صدیقه گفت :

-        برادر بزن پشتش تا نفسش باز بشه ! حتماً سردلش سنگینه و رودل کرده ؟!

سعید بچه رو پشت و رو کرد تا چند ضربه آرام به بالای کمر او بزند و همین طور که در حال انجام این کار بود گفت :

-        به به چه بوی نارگیلی میده ! معجزه برادر همه چیزش خوبه حتی عارقش ؟!

مسعود از فرصت استفاده کرد و گفت :

-        یواش یواش با بوی خوش سایر قسمتها هم آشنا میشی ؟!

و مریم گفت :

-        هیچ چیز این بچه غیر قابل تحمل نیست .

فهیمه نیز گفت :

-        همین طوری هم معلومه ، احتیاجی به شناخت بیشتری نیست . این معجزه ای است از نسل فدا ؟!

   و محمود که دیگه طاقتش طاق شده بود با شنیدن این حرف فهیمه ناگهان گفت : آخ اگه ... و یه دفعه متوجه شد که نباید ادامه بده و واسه همین ساکت شد .

ادامه دارد ....

 

      

قسمت چهاردهم 

 

قسمت دوازدهم 

  

 

180 بار بازديد از تاريخ 14/12/86