-این
که کم چیزی نیست ، یه شبه بچه دار شدن میدونی یعنی چی ؟ بعدش ایمان همه به
حرفهای من هم که توی نشستها میگفتم مسعود امامه بیشتر میشه . تو میشی امام بچه
مون امام زاده . بعد از این هم صد روی صد همه اونو بجای تو می پذیرند ، البته
بعد از صد سال دیگه که عمر کردی ، سوء تفاهم نشه ؟!
مسعود پاک در حرفهای مریم غرق شده بود و با خود
چندین بار تکرار کرد " معجزه مسعود ، معجزه مسعود . " چشمانش را بست و در
تصوراتی که از ذهن باز مسعود بعید نیست ، غوطه ورشد . سپس محکم به روی میز
کوبید و گفت :
-آره
، گفتم تو با بقیه فرق داری . میدونستم اگه با تو باشم خلافتم تضمینه . خدایا
شکرت که مریم رو به جون من انداختی ! منظورم اینه که مریم رو به من نشون دادی .
اشرف هم نمی تونست مثل تو حل تضاد کنه .
-حالا
دیگه منو با یه مرده قیاس میکنی ؟ میدونم زن کمی نبوده اما ...
-معذرت
میخوام . نمیدونم چرا یاد اون خدا بیامرز افتادم . پس باید جشن بگیریم . فوراً
سور و سات یک مهمانی بی نام و نشان رو جور کن که خبر بارداری مقدس تو بهترین
خبر عمرم حساب میشه ؟! اون اشرف نشین های ننه مرده هر چی از طرف ما بشنوند ،
باورشون میشه . مخصوصاً که معجزه هم براشون بیاریم . تازه این وسط هر کی هم
تقابل کرد معلومه پیچ ایدئولوژیک داره و شناسائی میشه تا از رده سازمانی اش به
موقع خلع بشه ؟!
-حالا
وقت این حرفها نیست تو باید خوشحال باشی و با دمت گردو بشکنی .
-آره
حق با شماست . شاعر میگه " دم غنیمت دار که دنیا یک دم است ، خوش به حال آنکه
با دنیا همدم است . "
و شروع به خندیدن کرد . مریم نیز خنده اش گرفته بود اما سعی
میکرد لبخند زنانه بزند تا صدایش شنیده نشود . در میان خنده های شیطانی مسعود ،
مریم گفت :
-پس
دیگه تمومه ؟
-از
اولش هم تموم بوده ! تو خودت میدونی من چقدر بچه دوستم ؟!
-آره
جون خودت تو گفتی و منم باور کردم . تا همین چند دقیقه پیش میخواستی این بچه رو
اعدام انقلابی کنی .
-من
داشتم با تو شوخی میکردم . تو که میدونی خیلی از حرفهای من هیچ پایه و اساس جدی
نداره !
-خوب
بگذریم ، لطف کن یه دکتر جدید واسم پیدا کن . توجیه اش کن که با آمادگی قبلی
بچه رو معاینه کنه . یادت نره که بهش بگی هیچ جا نباید حرفی بزنه . هر چی هم
خواست بهش بده . اگه حسابهات مسدوده من یه چند تائی با کدهای مختلف توی بانکهای
سوئیس دارم . من هر کاری لازم باشه میکنم تا این بچه ، یا بهتر بگم ، این معجزه
بی نقص دنیا بیاد .
-آره
بی نقص بودنش الزامیه . چون میخوام ادعا کنم معجزه است . از قدیم گفتن معجزه
ناقص کار شیطونه ؟!
دکتـر قبلی مـریم هیچ وقت به هـوش نیامـد . نه اینکه بمیرد ، از دور خارج شد .
او دیگر هیچگاه نتوانست طبابت کند .
او بیشتر
اوقات روز در حال کما بود و لحظاتی هم که به هوش می آمد دیوانه وار فریاد میزد
: زنده باد انقلاب مریم ، مرگ بر مسعود که انقلاب مریم را سوراخ کرده ، مریم
رهائی … "
اطرافیان
دکتر که از ماجرا خبر نداشتند از اینکه انقلاب مریم تا این حد در روح و جان
دکتر نهادینه شده از یک طرف احساس غرور میکردند و چون خودشان را آنقدر در
انقلاب مریم پاسفت نمیدیدند احساس شرم میکردند .
البته آنها
نمیدانستند که دکتر با این همه سرسپردگی به مریم چرا به مسعود فحاشی میکند و آن
را به حساب گیجی و منگی او می گذاشتند .
فشار
ایدئولوژیک آنچه دکتر دیده بود چنان بر او سنگین بود که برای همیشه دیوانه شد و
مریم و مسعود که از این موضوع خیلی خوشحال بودند ، با ژست دلسوزی برای دکتر او
را به دارالمجانین بغداد اعزام کردند تا بدین ترتیب پرونده مبارزاتی دکتر برای
همیشه بسته شود .
فردای آن روز پزشک دیگری جهت زیر نظر گرفتن مداوم مریم به مقر وی آوردند . او
نه سازمانی بود نه حتی ایرانی . از این رو تعهد گرفته شد که شبانه روز به مدت 6
ماه آنجا بماند . از نظر مالی هم به وی یک چک سفید امضاء تحویل
دادند .