Zarrebin - فرانک اشتاین جوان _ 02

 

فرانکشتین جوان

قسمت دوم

   مریم نگاهی به دکتر انداخت و با ترس و لرز از روی لبه تخت بلند شد ،  پیراهنش را صاف کرد و دوباره نگاهی به مونیتور دستگاه که آخرین تصویر را به صورت عکس نشان می داد ، انداخت .

 سپس دوبـاره بـه دکتر نگریست و همچنان کـه دستانش بـه رعشـه افتـاده بود ، چندین بار به صورت دکتر کشیده زد . یک نگاه به مونیتور می کرد و یک نگاه به دکتر بیهوش شده .

در افکارش که به صورت پیچیده ای در هم و برهم بود ، تصویر مسعود و سپس تصویر رزمنده شیران اشرف از جلوی پشمانش رژه میرفت . خدای من اگر آنها بفهمند که خواهر مریم با هم دستی برادر مسعود انقلاب مریم را سوراخ کرده اند ، چه فاجعه ای رخ خواهد داد . ؟!

نمی دانست از این پس چگونه به صورت صدها خواهر مجاهدی که با دسیسه های او و شوهرش ، از همسران خود جدا شده و کانون زندگی آنها متلاشی شده نگاه کند .

او حتـی نمی دانست گنـدی را که پیش آمـده ، چگونه به مسعود بگوید . نمی دانست مسعود بعد از فهمیدن موضوع ، با او چه خواهد کرد . تنها چیزی که می دانست این بود که مسعود او را نمی کشد و الا هر کار دیگری امکان داشت با وی کند . اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که از اتاق خارج شود و فریاد زند دکتر از حال رفته است اما قبل از آن می بایست دستگاه را خاموش می کرد چون او نمی خواست از معاینه چیزی بگوید و غش کردن دکتر را می بایست قبل از معاینه اش نشان میداد .

دستی به سرو روی خود کشید ، لباسهایش را مرتب تر کرد ، نگاهی به آینه انداخت و متوجه رنگ پریدگی خود گردید . آب دستشوئی را باز کرد و نوک انگشتان هر دو دست خود را خیس کرد و با حالتی که آرایش صورتش خراب نشود به چشمانش دست کشید ، مقداری آنها را تر کرد تا شاید از رنگ باختگی اش بکاهد .

ناخودآگاه نگاهش به دکتر بیچاره افتاد و یک لحظه دلش به حال او سوخت . دستگاه سونوگرافی را کاملاً خاموش کرد و دو شاخه برق آن را کشید .

او میدانست که مسعود پشت درب اتاق منتظر است و هرلحظه امکان دارد بـدون اجازه قبلی وارد شـود از اینرو جایز نمی دانست که بیشتر وقت کشی کند . بنابر این از همان درون اتاق فریاد کشید ، شهرزاد ، شهرزاد و همانطوریکه حدس میزد ، مسعود اولین نفری بود که وارد اتاق شد .

مسعود سراسیمه با حالتی خمیده وار گفت :

     - چیه ، چه خبره ؟

 و همه یک به یک ،پشت سر مسعود وارد شدند . همه بالای سر دکتر ایستاده و منتظر توضیحی از طرف مریم بودند .

مریم که منظور نگاه اطافیان را به خوبی میدانست ، با حالتی که گوئی اتفاق شاقی نیفتاده گفت :

-                 چه میدونم ، وقتی میخواست دستگاه رو روشن کنه بیهوش شد ، حتماً سکته کرده ؟!

مسعود گفت :

-                 پس چـرا زودتـر صـدا نکـردی ؟ این همه لفت و لیس برای چی بود ؟ شما نیم ساعته که توی اتاقید ، یعنی تازه می خواست دستگاه رو روشن کنه ؟

مریم کمی دستپاچه شد اما سریع خودشو جمع و جور کرد و گفت :

-                 خب داشت با دستگاه ور میرفت . وقتی می خواست اونو روشن کنه به من گفت دراز بکشم که ناگهان این اتفاق افتاد .

    مسعود از چشم های مـریـم کـه هنگام حـرف زدن بـه این طرف و آن طرف می لغزید ، موذیانه دانست چیزی در این میان گم است . دست مریم را گرفت و با خود به طرف بیرون اتاق کشید و همچنانکه از اتاق بیرون می رفتند رو به بقیه کرد و گفت :

-                 شما هم این دکتر بیچاره رو یه کاریش بکنید .

در لحظه ایستاد و رو به مهدی ابریشم چی گفت :

-                 شاید بهتر باشه زنگ بزنی اورژانس ، خودت هر کاری کردی ، کردی ، کردی .

   در بیرون از اتاق مسعود خیلی جدی و با نگاهی متمرکز به چشمان مریم گفت :

-                 خب حالا حقیقت رو میگی یا نه ؟ نه تفره برو نه زیرآبی . آخرشم اول بگو .

  مریم میدانست باید دست رو کند اما در این مانده بود که چگونه بگوید تا مسعود کمتر شوکه شود . بنا بر این گفت :

-                 والله ، والله

-                 از این والله والله کردنت معلومه میخوای همشو نگی .

-                 آخه میترسم .

-                 از چی ؟ از کی ؟ تو ناسلامتی رئیس جمهور یک کشوری از کی میترسی ؟

-                 از تو !!

-                 من بهت امون میدم ، لازم نیست از من بترسی . این همه هم ژست زنای انقلاب نکرده رو به خودت نگیر .

-                 آخه من که از تو نمی ترسم . برا ی تو میترسم .

-                 یعنی چی ؟ بازش کن . تو که منو کشتی .

-                 میترسم پس بیفتی .

-                 اینطوری که بدتره . یا الله تا کسی از اتاق بیرون نیومده . بگو چه بلائی سر دکتر اومده .

-                 دکتر ، دکتر سکته کرده !! البته احتمالاً

-                 چرا ؟

-                 چون من ، چون من ، چون

-                 تو چی ؟

 ادامه دارد ....

قسمت سوم

 

قسمت اول

 

 

254 بار بازديد از تاريخ 11/04/86