تنها
زنبورهائی که مطالعه آزاد داشتند شازو و تاجو بودند . بقیه فقط حق داشتند
حرفهای این دو را ثابت کنند و دست نوشته های این دو را بخوانند .
مناسبات
سکتاریستی درون دلتاها ( 2 و 1 ) تقریباً یکی بود یعنی خفقان در هر دو کندو
دیده و لمس می شد از اینرو آنها دچار مسائل فرقه ای شده بودند . اما تشکیلاتی
که درون دلتاها رایج بود به شدت از این کلمه دوری میکرد و خود را آزادی بخش می
خواند . آنها خود را یک سازمان می دیدند و احساس پیچیدگی میکردند .
خود را از
زنبـورهای دیگر جـدا میدیدنـد . تافتهای جدا بافته . همه را ابله می دیدند چون می
گفتند کسی که ایدئولوژی شازو تاجو را نشناسد و درون مناسبات کندو قرار نگیرد ،
نادان از دنیا می رود .
در تمامی
روزها برای لحظه ای هم که شده شازو به دیدن تاجو میرفت و دوباره باز می گشت .
بعضی اوقات هم 2 تا 3 روز با وی می ماند و خط و خطوط جدید را رقم میزدند . این
می برید به او می داد او هم می برید و به این .گوئی بدون یکدیگر نمی توانستند نفس
بکشند .
قرار بر
این شد که تاجو بیشتر انرژی خود را بروی تخم های ماده بگذارد چون زنبورهای ماده
در آن مقطع برایشان می توانست راهگشا باشد . مگر آنها چه احساس خطری می کردند و
خود را پشت چه تضادی می دیدند که این امر برایشان حیاتی شده بود ؟
پس بهتر
است با هم به درون مغز شازو تاجو برویم تا ببینیم از دید آنها بقیه چگونه اند و
پشت چه تضادی گیر کرده اند که حقیقت را از همگان پنهان میکنند و در خفا به این
نتیجه میرسند .
شازو
تمایل شدیدی به حرفهای ملکه داشت ، برای او ملکه اصلی و قلابی نداشت چون خود ،
ملکه را به آن مقام رسانده بود و بقیه را مجبور کرده بود از او اطاعت کنند .
این دو به هم احساس نیاز می کردند ، چیزی که بر زنبورهای دیگر حرام شده بود .
از طرفی
گفتیم زنبورها در قبال کاری که می کردند مسئول بودند و باید به خود انتقاد
می کردند . نشستهای انتقادی در تجمع های 5 تا 7 نفره برگزار می شد . زنبوری که
به خود انتقاد می کرد از بقیه ناسزا می شنید . این ناسزاها را نیش می گفتند و
اعتقاد داشتند اگر زنبوری نیش نخورد ( ناسزا نشنود ) نمی تواند تغییر کند و در
راستای شازو و تاجو قرار گیرد .
پس فحش و
ناسزاگوئی در اینگونه نشستها که شبانه برگزار می شد امری عادی که بود هیچ ،
باید حتماً انجام می شد . این یکی از قوانین دگم مناسبات سکتاریستی درون دلتا
بود . و اما اینکه چگونه این حرکت را توجیه می کردند جالب تر است .
آنها
اعتقاد داشتند زنبوریت ( منیت ) و نرینه وحشی درون هر زنبور باید سرکوب شود تا
زنبوری انقلابی شود و یک پیشگام انقلابی ترین فرد به حساب می آید . به تعبیری
چپ هر چپی یا بهتر است بگوئیم چپ ترین چپها . چون آنها خود را نوک پیکان تکامل
می دیدند .