از اینرو
چون امکان داشت که هر زنبور با دیگری محفل بزند اجتماع کمتر از سه زنبور منع
شده بود – زنبور سوم تضمین دو زنبور دیگر می شد – چرا ؟ چون محفل را خطرناک می
پنداشتند و باز چرا ؟ چون در اینگونه مناسبات دو نفره ، امکان داشت حرفی از
رهبری زده شود . ( منظور خطائی از خطاهای شازوست . )
این گروه
سوم درون مناسبات بود . گروهی که دو نفره ، دو نفره ، زیرآب رهبری را می زدند و
نخ وصل خود را به رهبری قطع می دیدند و به نوعی اصلاً ایدئولوژی شازو را نمی
پذیرفتند . از نظر سیاسی هم قبولش نداشتند .
سیاست
شازو که استراتژی او را رقم زده بود تنها به یک چیز اندیشیدن بود ، قدرت مطلقه
. و رهائی زنبورهای دیگر از استثمار بهانه ای بیش نبود . تمایلات درونی شازو که
هدفش تنها رسیدن به استراتژی مذکور ( قدرت مطلقه ) بود ، ایجاب میکرد که
برای رسیدن به این هدف ، هر تاکتیکی که میخواهد به کار برد و به قول ناپلئون "
برای رسیدن به هدف خود از هیچ چیز دریغ مکن . "
بنابر این
هر دروغی می گفت و پیروزی را نزدیکتر از نزدیک وعده میداد . وعده شازو دلخوشی
همگان بود و رسیدن به کعبه آمال و آرزوئی که شازو از آن دم میزد آرزوی تک تک
زنبورها به حساب می آمد . کندوئی بی طبقه ، عاری از هر گونه استثمار . باغ سبزی
که در آن کمترین بدی نباشد . کلونی یکدست و واحد زنبورها . یگانه در جهت تکامل
. نوک پیکان تکامل .
جائیکه هر
زنبور می تواند در لحظه به تمامی خواسته هایش برسد ، تمامی تمایلات زنبوری فردی
خود . اما در مناسبات کندو ، آنها یاد گرفته بودند که از تمامی خواسته های خویش
بگذرند و با تمایلات فردی خود نروند ( در ذهن نروند ) و هیچگاه به چنین آینده
ای دلخوش نباشند چون آنها پیشگام دیگر زنبورها هستند و یک پیشگام نباید به فکر
تمایلات فردی خود باشد . شازو می گفت : " تمایلات زنبوری ته نداشته و همچنان
ادامه دارد . "
زنبورها
این دلخوشی را به عنوان هدف نهائی می دیدند و در واقع پیروزی نهائی . چون هدف
آنها از روز اول نابودی زنبورهای دیگر بود و یکی از علتهائی که باعث شده بود به
راحتی یک زنبور ناراضی را درون خود بُکشند همین بود که نابودگرند . ایدئولوژی
آنها یک پایش به روی نابودگری ساخته شده بود .
شازو قضیه
پائولوف و سگش را در جائی خوانده بود از اینرو همه را شرطی کرده بود . شرطی شدن
افراد یکی از چیزهائی بود که شازو را ارضاء میکرد . تنها زنبورهائی که مطالعه
آزاد داشتند شازو و تاجو بودند . بقیه فقط حق داشتند حرفهای این
دو را ثابت کنند
و دست نوشته های این دو را بخوانند .
مناسبات
سکتاریستی درون دلتاها ( 2 و 1 ) تقریباً یکی بود یعنی خفقان در هر دو کندو
دیده و لمس می شد از اینرو آنها دچار مسائل فرقه ای شده بودند . اما تشکیلاتی
که درون دلتاها رایج بود به شدت از این کلمه دوری میکرد و خود را آزادی بخش می
خواند . آنها خود را یک سازمان می دیدند و احساس پیچیدگی میکردند .