گاهی اوقات
زنبوری پیدا می شد که نمی توانست زیر یوغ چنین حرکتی رود و نیمچه اعتراضی میکرد
، آن لحظه ، لحظه مرگ زنبور با نیش دیگر زنبورهای دلتا فرا رسیده بود . این
شانتاژها باعث شده بود که اکثریت به راحتی بتوانند در راستای اهداف شازو
بچرخانند . چرخاندن به معنای تغییر دادن خود و قرار گرفتن در جائی است که رهبری
میخواهد .
اقلیت هم
که مهم نبود و فقط کافی بود از ترس وانمود کنند چرخانده اند . فرمالیستی رعایت
کردن هر آنچه شازو یا همان رهبر می گفت کافی بود ، چون او اعتقاد داشت که از
فرم به محتوا خواهی رسید و همه به صورت فرم هم که شده از قانونهای دلتا اطاعت
میکردند . جالب اینجاست که عده ای از همین اقلیت بعد از انجام فرمالیستی فرمها
واقعاً چرخاندند و در تمامیت ایدئولوژی شازو خودسپاری کردند .
خـودسپـاری
به معنای واقعـی صورت می گـرفت . این نقطه ای بود که به آن " لـم یـرتـابـو "
یا بـدون بازگشت مـی گفتنـد . هـر زنبـوری که به ایـن مـرحله می رسید اتوماتیک
وار از شازو اطاعت میکرد یک اطاعت تام و بی اختیار .
پس وقتی از
خودسپاری صحبت می کنیم به معنای واقعی سوختن پروانه ای به دور شمع می باشد . در
واقع کسانی که حاضر به خودسپاری بودند تنها کسانی بودند که به خاطر خوشنودی
شازو از هیچ چیز دریغ نمی کردند .
آنها به
راحتی زنبورهای نافرمان را شکنجه می دادند و در شکنجه هایشان نیز از هیچ چیز
دریغ نمی کردند . انواع و اقسام شکنجه های روحی و جسمی در گوشه ای یا بهتر است
بگوئیم در جای جای کندو جریان داشت .
به محض
مشاهده لغزشی از یک زنبور ، آن زنبور را شبانه به کنجی دیگر می بـردند و این
کار را به دور از چشـم همـگان به صـورت کاملاً پنهانـی انـجام می دادند . فقط
زنبورهای دور و بر او می فهمیدند که شب گذشته یکی از آمار قسمت کم شده ، اما
هیچکس جرأت نمی کرد از مسئول خود سراغ او را بگیرد . در این میان این سوال
همیشه باقی می ماند که آن زنبور شبانه چه بر سرش آمد و به کجا رفت و چون
اینگونه سوال بمثابه مرز سرخ بود پس جرم محسوب می شد .
حال در این
بین زنبورهائی پیدا می شدند که نه از مسئول خود بلکه از همردیف خود در این خصوص
سوال می کردند . این گـونه روابـط را " محفل " می خواندند و زدن محفل بیشتر بین
دو زنبور صورت می گرفت .
از اینرو
چون امکان داشت که هر زنبور با دیگری محفل بزند اجتماع کمتر از سه زنبور منع
شده بود – زنبور سوم تضمین دو زنبور دیگر می شد – چرا ؟ چون محفل را خطرناک می
پنداشتند و باز چرا ؟ چون در اینگونه مناسبات دو نفره ، امکان داشت حرفی از
رهبری زده شود . ( منظور خطائی از خطاهای شازوست . )