Zarrebin - زنبورهای دلتا _ 07

 

زنبورهای دلتا

قسمت هفتم

   بقیه همه کار میکردند آنهم شبانه روز ، درست بر عکس همه زنبورهای عالم چون شازو گفته بود که کار ارزش است و بی نام و نشان کار کردن بسی با ارزش تر . همینطور هر چه کار سیاهتر و سخت تر باشد ارزش والاتری نسبت به کارهای دیگر خواهد داشت اما خودش دست به سیاه و سفید نمی زد و بدون ملکه بود . شازو به فکر ملکه ای بود تا در این کندوی جدید التأسیس دلتای 2 جای کند . او تنها کسی بود که می توانست به ملکه نزدیک شود .

   زنبورهای دلتای 2 از رابطه تشکیلاتی عجیبی اطاعت میکردند . آنها به هیچ عنوان حق صحبت کردن با همدیگر را نداشتند . نیمی از بیشتر وقت خود را کار می کردند ، چند ساعت نگهبانی میدادند و دقایقی حق خوابیدن داشتند . هیچگونه نارضایتی در آنها دیده نمیشد چون به آنها تلقین شده بود که یگانه راه نجات زنبورهای تحت استثمار این است . آنها خود را پیشگامان تمدن مگسی می دیدند و نوک پیکان تکامل زنبورکی .

   سلسله مراتب به خوبی انجام میشد بطوریکه یک زنبور مسئول شده بود و چندین زنبور تحت مسئولیت خود گرفته بود . مسئولین را معاونین شازو انتخاب کرده بودند و خودشان نیز انتخاب شده های شازو بودند .

  هیچ تخطی از هیچ امری صورت نمی گرفت . همه به مسئول خود پاسخگو بـودند و در قبـال کاری که می کـردند هیـچ پاداشی نمی خواستنـد تازه روزانــه می بایست به خود انتقاد میکردند که چرا می توانستند بیشتر کار کنند و نکردند یا از این قبیل فاکتها .

   مسئولین نیز پاسخگوی شازو بودند اما شازو به هیچ کس پاسخگو نبود از اینرو هر چه میبرید میدوخت و به تن بقیه میکرد ! او به خوبی میدانست که اگر زنبورها از نظر جسمی خستگی مفرطی داشته باشند به چیزی جز استراحت نمی اندیشند و چون چنین شود دیگر هرگز کسی پیدا نمی شود که جلوی رهبری قد علم کند . او این نکته را در تورات خوانده بود و کاری میکرد که قبل از او فرعون کرده بود .

   با این وجود خود شازو به مشاورینش بسیار احساس نیاز میکرد . او تمام کننده بود به این معنا که اگر مشورتی صورت میگرفت حرف نهائی را شازو میزد و بقیه مشاورین مجبور بودند بپذیرند . عدم پذیرش هر قانون یا تبصره ای باعث مـرگ آنها مـی شـد و ایـن چیـزی بـود که در کنـدوی دلتـا بارها و بارها اتفاق افتاده بود .

   حال این سـوال اساسی پیش می آید که چرا مشاورین وقتی می دانستند که نمی توانند سرپیچی کنند باز خود را به کشتن می دادند ؟

   در جواب باید گفت آخر شازو در هر مقطعی سرفصلی اعلام میکرد و با آن سرفصل ایدئولوژی خود را به راحتی تغییر می داد . او حرف زنده آن ایدئولوژی بود و هر چه می گفت در لحظه باید پذیرفته می شد .

   گاهی اوقات زنبوری پیدا میشد که نمی توانست زیر یوغ چنین حرکتی رود و نیمچه اعتراضی میکرد آن لحظه لحظه مرگ زنبور با نیش دیگر زنبورهای دلتا فرا رسیده بود . این شانتاژها باعث شده بود که اکثریت به راحتی بتوانند در راستـای اهـداف شـازو بچـرخاننــد . چرخـانــدن به معنــای تغییــر دادن خود و قرار گرفتن در جائی است که رهبری میخواهد .

 

ادامه دارد ....

  

قسمت هشتم 

 

قسمت ششم

                                                                                                  

 

193 بار بازديد از تاريخ 29/01/88