- باز سازی مجدد سازمان توسط احمد رضایی :
شدت ضربه وارده بقدری سنگین بود که منجر به اختلال روابط سازمانی گردید .
اغلب کادرها دستگیر شده و افراد دستگیر نشده نیز جهت جلوگیری از دستگیر شدن
مخفی شده بودند . در این مقطع "احمد رضایی " نقش موثری ایفا کرده و به
تجدید حیات سازمان مبادرت می ورزد . این نقش آنچنان برجسته و پررنگ بود که
مورد تایید افراد زیادی قرار گرفت .
احمد رضایی در سال 1324 در خانواده ای مذهبی و سنتی بدنیا آمد . از همان
کودکی به فعالیتهای اجتماعی علاقمند بود و در مجالس مذهبی ، هیئتها و
کانونهای قرآن شرکت می کرد . وی تحصیلات دبیرستانی را تا سال آخر ادامه داد
ولی به خاطر اشتغال به فعالیتهای غیر درسی ، موفق به اخذ دیپلم متوسطه نشد
.
وجود احمد رضایی ، با روابط گسترده و سوابق فعالیت وسیع در تشکلهای نیمه
علنی _ جبهه ملی و نهضت آزادی به هر حال برای تشکیلات مغتنم بود _ بویژه در
دوره عضوگیری جدید _ و از این رو در سال 1348 توسط برادرش ، رضا رضایی
عضوگیری شد و تحت مسئولیت سعید محسن قرار گرفت .
نکته قابل ذکر در خصوص عضویت احمد این است که سازمان اعتقاد داشت بهتر است
افراد از ابتدای فعالیت سیاسی وارد سازمان شده و تحت آموزشهای سازمان به
اصطلاح (دیسیپلینه ) شوند و به افرادی که روابط علنی و فعال داشتند نظیر
پرویز یغقوبی ، لطف الله میثمی و ... چندان اعتنایی نمی نمود و اعتقاد داشت
که اینگونه افراد در تشکیلات مشکل ساز خواهند شد . لذا بحث ورود احمد رضایی
به سازمان مورد مناقشه بود و ظاهراٌ وی مدتی در کلاسهای قشر 2 تحت مسئولیت
حنیف نژاد تحت آموزش بوده و در برنامه آموزشی و تعلیمات برای " قشر دوم " و
گروه بازار کار می کرد و پس از مدتی کار کردن روی وی در سال 48 عضوگیری می
گردد .
پس از ضربه شهریور 50 همان ارتباطات گذشته زمینه ای شد تا احمد حمایت برخی
فعالین روحانی ، سیاسی و مذهبی ضد رژیم را به سمت سازمان جلب نماید و با
استفاده از کمکهای مادی و غیر معنوی این افراد سازمان را از فروپاشی نجات
دهد . مصاحبه تلویزیونی پرویز ثابتی (اوایل دیماه 50 ) و اطلاع سایرین از
وجود یک سازمان چریکی مسلمان و دستگیری افراد آنها توسط ساواک عامل دیگری
جهت کمک مبارزین مسلمان به سازمان مجاهدین بود .
- رضا رضایی و فرار از زندان :
رضا رضایی در سال 1326 در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد . از سال پنجم
دبیرستان در جلسات " مسجد هدایت " شرکت کرد و در همین جلسات بود که بهمراه
برادرش احمد با تراب حق شناس و سعید محسن آشنا شد . در سال 1345 وارد
دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تهران شد و در همان سال با علی باکری آشنا شد و
پس از بحث و بررسی به عضوبت سازمان درآمد .
از سال 1349 ضمن ورود به مرکزیت در "گروه سیاسی " به فعالیت پرداخت از جمله
وظایف او در این دوران ، مسئول تعلیمات و آموزش " جعل اسناد " بود . رضا
ضمن فعالیت در سازمان ، در جلسات سخنرانی دکتر شریعتی در حسینه ارشاد نیز
شرکت می کرد ، در مرداد ماه 1349 رضا رضایی بهمراه محمد بازرگانی برای
فراگیری تعلیمات چریکی به جنوب امان رفت و در شهریور ماه همان سال بازگشت .
رضا مدتی نیز مسئول ارتباط سازمان با خارج از کشور بود .
رضا در سوم شهریور 1350 دستگیر شد و در تاریخ 27/8/50 با فریب ساواک از
زندان گریخت ، در متون سازمانی از فرار رضا رضایی به عنوان اولین " حماسه "
سازمان نام برده می شود که حتی فرار تقی شهرام در اردیبهشت 1352 نیز
نتوانست آن را تحت شعاع قرار دهد .
" رضا در جریان یورش ماموران ساواک به سازمان ، در اول شهریور 1350 دستگیر
شد اما سه ماه بعد توانست طی یک برنامه دقیق و از پیش طرحریزی شده که در آن
زیرک ترین و کارآمدترین ماموران ورزیده ساواک خام گشتند ، از چنگ ساواک
بگریزد و دوباره به سازمان پیوست . این فرار موفقیت آمیز نقطه آغاز حماسه
رضایی های شهید بود ... "
در برخی مطالب دیگر گفته شده که رضا رضایی پس از دستگیری ضمن در اختیار
گذاردن مقداری اطلاعات و تعدادی سلاح و مهمات ، و با تعهد اینکه تماس خود
را قطع نکند ، پس از مدتی آزاد گردید . وی پس از مدتی همکاری با ساواک ،
ارتباط خویش را قطع نمود و کار پیگیر و مجدد خویش را با سازمان شروع کرد تا
رهبری سازمان را به عهده گرفت .
البته در این زمینه بایستی به دو نکته دیگر نیز توجه داشت یکی اینکه ساواک
شدیداٌ بدنبال دستگیری احمد رضایی برادر رضا بوده وا حتمالاٌ هدف اصلی از
همکاری با وی تلاش جهت دستگیری احمد بوده است و نکته دوم اینکه در آن مقطع
ساواک جهت کاستن از فشارهای وارده در جهت آزادی و یا تقلیل محکومیت
زندانیان سازمان ، در صدد آزادی مشروط برخی زندانیان بوده که ممکن است
آزادی (فرار) رضا در همین راستا توجیه شود .
بر مبنای چنین طرحی ، رضا رضایی از زندان آزاد شد تا حامل پیام ساواک برای
افراد باقیمانده سازمان باشد . با آزادی رضا از زندان و تماس با افراد مورد
بحث وهمکاری پدرش خلیل اله رضایی که پسر بزرگش احمد با او ارتباط داشت
مقادیر قابل توجهی سلاح ( حدود 32 قبضه ) و تعدادی نارنجک و فشنگ تحویل
داده شد ، ولی در تماسهایی که رضا با سازمان داشت و بخصوص پس از کشته شدن
احمد رضایی ، پیشنهاد تسلیم و بر زمین گذاردن اسلحه رد شد و عملی
سازشکارانه و ضد خلقی تلقی گشت .
به هر حال رضا پس از فریب ساواک و پیوستن مجددش به مجاهدین خلق نقش عمده و
تعیین کننده ای در تشکیلات به عهده گرفت .
در بهار سال 51 حسین احمدی روحانی بوسیله تراب حق شناس و به توصیه آیت اله
طالقانی و آقای زنجانی از کانال آقای سید محمود دعایی با آیت الله خمینی
تماس گرفته و در خصوص اعتقادات و وضعیت سازمان توضیحاتی ارائه نموده و
کتابهای راه انبیاء _ راه بشر و سیمای یک مسلمان ( امام خمینی ) را ارائه
می نمایند ، هدف آنها در آن مقطع کسب مجوز و مقولیت بوده که با توجه به
مطالبی که بعداٌ منتشر می شود در این راه موفقیتی به دست نمی آورند .
روزنامه جمهوری اسلامی 16/4/59 ش 317
- دستگیری _ محاکمه و اعدام انقلابی مهدی رضایی :
در ساعت 5 بعداز ظهر 18 اردیبهشت 1351 مهدی رضایی در حوالی میدان ژاله
(شهدا) با یکی از اکیپهای کمیته مشترک به سرپرستی ستوان جاوید مند درگیر
شد. در حین فرار تیراندازی شروع شد و ستوان جاویدمند مورد هدف قرار گرفت و
کشته شد . ( کیهان و اطلاعات 19/2/51 ص 1 و ص 3 ) مهدی رضایی نیز دستگیر و
بلافاصله تحت شکنجه قرار گرفت در مرداد ماه 1351 و زیر شکنجه های فراوان
مهدی پذیرفت تا در یک دادگاه علنی از رژیم شاه تعریف نموده و مبارزه را
محکوم نماید .
دادگاه بدوی در آخر مرداد 1351 تشکیل شد . در دادگاه برخلاف انتظار رژیم ،
ناگهان مهدی موضع نخست خود را نسبت به دستگاه آشکار ساخت ، به اجحافات و
تیم اقتصادی حمله کرد . امپریالیسم آمریکا را کوبید و به شکنجه هایی که بر
وی وارد شده بود نیز اشاره نمود
مطبوعات رزیم 8 تا 14/6/51
در دادگاه تجدید نظر نیز این مورد دوباره تکرار شد . سرانجام در 16 شهریور
1351 در مطبوعات اعلام شد که مهدی رضایی پس از محکوم شدن به سه بار اعدام
در دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی ، تیرباران گردید . او در هنگام دستگیری
و اعدام 20 سال داشت .
_ شروع عملیات انفجاری :
در اردیبهشت ماه 1351 سازمان چهار مورد عملیات بمب گذاری انجام داد که
بدلیل محدود بودن فضای عملیات خسارات و تلفاتی را نیز در پی داشت .
1 _ انفجار در دفتر شرکت هواپیما بریتانیا B . O . A . C در تاریخ در تاریخ
14/2/51 . این انفجار در ساعت چهار و پنج دقیقه بامداد رخ داد و خساراتی را
وارد نمود .
کیهان 14/2/51 ص 2
2 _ در ساعت یازده و سی دقیقه صبح همان روز در دفتر مجله " این هفته "
انفجاری رخ داد که خرابیهایی درپی داشت ولی کسی آسیب ندید . مسئولیت مجله "
این هفته " را که نشریه ای مبتذل بود " علامیر دولو " از وابستگان ساواک و
دربار به عهده داشت .
همان .
3 _ در تاریخ 27/2/51 در محل نمایشگاه بین المللی بمبئی در دستان فرد بمب
گذار منفجر شد . بعداٌ مشخص شد که بمب گذار محمى ايگه ای از اعضای سازمان
می باشد
کیهان 27/2/51 ص 2
4 _ انفجار یک بسته مواد منفجره ، جنب کیوسک پلیس راهنمایی واقع در میدان
شاه ( قیام فعلی ) در عصر روز سوم خرداد ماه 1351 . در این انفجار یک مامور
پلیس به قتل رسید .
کیهان و اطلاعات 3/3/51 ص 2
_ مرحله دوم عملیات انفجاری _ مقارن سفر نیکسون :
با ورود ریچارد نیکسون در خرداد ماه 1351 به تهران ، سازمان چند عملیات
دیگر تدارک دید که تا حدی ضربه های وارده را جبران نماید .
1 _ در ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه روز دهم خرداد یک بمب نسبتاٌ قوی که در
کوچه مجاور " اداره اطلاعات آمریکا " و اقع در خیابان صبای شمالی کار
گذارده شده بود ، منفجر گردید که خساراتی را نیز سبب شد .
کیهان 10/3/51 ص 2
" سال 51 است ، خفقان و ترور همه جا حاکم است . دیگر سیاست بازی های گذشته
را ه به جایی نمی برد و آنچه هست یا نبرد است یا اسارت " _ استقبال مجاهدین
از نیکسون جنایتکار با بمب و سلاح _ مجاهد شماره 77 _ 10 خرداد 59 ص 1_ نقل
از اطلاعیه شماره 3
2 _ ساعت هفت و بیست دو دو دقیقه هان روز ، اتومبیل مستشاری شماره 2 حامل
ژنرال هوایی " هارولد پرایس " در خیابان دولت ( کلاهدوز ) نزدیک چهار راه
قنات ، با یک بمب هدایت شونده منفجر شد . با این انفجار ژنرال آمریکایی
مجروح شد وهر دو پای خود را از دست داد . در اثر این حادثه ، یک مادر و
دختر نیز که در حال عبور از محل بودند ، کشته شدند و راننده ایرانی ژنرال
آمریکایی و یک عابر دیگر نیز مجروح گشتند .
کیهان _ 10/3/51
" ... و این گونه بود که در 10 خرداد 51 پیشاهنگان مجاهد خلق پاسخ دندان
شکنی به جنایات شاه دادند و با انفجارهای مهیبی که نابودی ضد انقلاب را
بشارت می داد به استقبال نیکسون جنایتکار رفتند [ ... ] صبحگاه امروز در
ساعت 5 و 7 اتومبیل مستشاری شماره 2 حامل ژنرالهای هوایی هارولد پرایس سر
مستشار هوایی آمریکا در ایران وهمراهانش [ ... ] ... عمل مجاهدین که با
رعایت کلیه ی اصول جنگ چریکی شهری صورت گرفت با موفقیت کامل توام بود و
مجاهدین بدون برجای گذاشتن هیچ رد پایی سالم به پایگاه خود بازگشتند . "
نشریه مجاهد شماره 77 _ شنبه 10 خرداد 1359 _ ص 2 _ نقل از اطلاعیه نظامی
شماره 3
3 _ مجاهدین بوسیله بمب ساعتی پر قدرت دیگری در صبحگاه امروز [ 10 خرداد 51
] راس ساعت 8 و درست اندکی قبل از ورود نیکسون جنایتکار به شدت ساختمان قبر
رضا شاه را به لرزه درآوردند که موجب خرابیهای قابل توجهی گردید ...
" علاقمندان محترم جهت اطلاع از جزئیات بیشتری در این خصوص می توانند به
قسمت مجاهدین و آمریکا در همین سایت مراجعه فرمایند " کیهان _ 10/3/51 ص 3
_ هدفهای عملیات :
اولاٌ پاسخ کوبنده ای بود به جنایتهای و حشیانه رژیم علیه گرامی ترین و
دلاورترین فرزند خلق ایران ...
ثانیاٌ _ نابودی عناصر متجاوز و توطئه گر امریکایی و بیش از 6000 مستشار
نظامی ( در حکومت مستقل ملی شاه ) ...
ثالثاٌ _ العام پشتیبانی از جنبش های آزادیبخش جهاد در گسترده ساختن جبهه ی
نبرد ضد امپریالیستی بخصوص انقلاب خلق قهرمان و یتنام ...
رابعاٌ _ ابراز خشم و تنفر نسبت به نیکسون جنایتکار ...
... مرگ بر شاه جنایت پیشه و اربابش نیکسون جنایتکار ، سردسته همه غارتگران
و تجاوزگران
" زیگلر " سخنگوی کاخ سفید که همراه نیکسون در تهران به سر می برد ، در
همان روز دهم خرداد 51 ضمن یک مصاحبه مطبوعاتی ، پس از شرح جزئی درباره
انفجارهای فوق اظهار داشت ، این حوادث زیر نظر گروه کوچکی رهبری می شد که
اینک تحت بررسی مقامات امنیتی ایران می باشد و اطلاعات بیشتر در این زمینه
را آنان عنوان خواهند کرد .
_ ترور سرتیپ سعید طاهری :
بر اساس اطلاعات رسیده به " گروه اطلاعات " سازمان مطلع شد که " سرهنگ
طاهری " فرمانده شهربانی و از عوامل کشتار 15 خرداد به درجه سرتیپی رسیده و
رئیس کمیته مشرتک شده است . [ البته سرهنگ طاهری به سمت رئیس اداره ،
زندانهای شهربانی کل کشور منصوب شده بود ] لذا طرح ترور وی توسط مسئول
نظامی سازمان [ بهرام آرام ] تهیه گردید . این طرح در تاریخ 22 مرداد 51
اجراء شد و سازمان با صدور اطلاعیه ای به تشریح عملیات و اهداف آن پرداخت .
_ چرا طاهری اعدام شد :
صبحگاه روز یکشنبه 22 مرداد ماه در ساعت 6 و ده دقیقه حکم دادگاه انقلابی
خلق در مورد سرتیپ سعید طاهری جلاد ، توسط یک گروه از مجاهدین به مورد
اجراء گذاشته شد . بعد از اجرای حکم ، سلاح کمری و کلاه نظامی طاهری خائن و
قاتل مصادره شد و مجاهدین به سلامت به پایگاه خود بازگشتند .
_ طاهری که بود ؟ [ ... ] :
9 سال از قیام خونین 15 خرداد 42 می گذرد . همه در آن روز خونین سرهنگ دوم
طاهری پلید و آدمکش را دیدند که به اتفاق سایر چکمه پوشان مردور _ و در راس
همه آنها _ مردم بیگناه را بی مهابا هدف رگبار گلوله قرار می داد . [... ]
طاهری قاتل همان کسی بود که با ضربه چکمه هایش چهار چوب منزل آیت الله
خمینی را در هم شکست ومرجع مسلمانان را به اسارت برد و همیشه بر این گستاخی
و پلیدی اش افتخار می کرد .
متن اطلاعیه ترور طاهری
_ ضربه های پی در پی ، پس از ترور :
بر خلاف ادعای سازمان ، عوامل ترور طاهری ( بهرام آرام ، محمد مفیدی و محمد
باقر عباسی ) چند ساعت پس از ترور قراری اجرا کردند . در حین قرار یک
پاسبان راهنمایی به آنها مشکوک شد که نهایتاٌ بهرام آرام و مفیدی متواری
شده و باقر عباسی دستگیر شد .
پس از دستگیری و شکنجه عباسی ، پاتوق مفیدی نیز لو رفته و او نیز در دستگیر
گردید . پس از آن چند نفر دیگر از جمله مصطفی جوان خوشدل ، دکتر عباس
شیبانی ( شوهر خواهر مفیدی ) و همسرش ، مهدی افتخاری ، علی زرکش یزدی و ...
دستگیر و محمود شامخی در حین دستگیری خودکشی کرد .
سرانجام مفیدی و عباسی در مهر ماه 1351 اعدام شدند . این دستگیری و اعدامها
سبب شد تا بار دیگر رکودی بر فعالیتهای سازمان سایه افکن شود .
_ سلسله انفجارهای بهمن 1351 :
پس از مدتها رکود عملیاتی ، در طول ماههای بهمن و اسفند 1351 ، سلسله
انفجارهایی توسط سازمان صورت گرفت این انفجارها از دو روز قبل از برگزاری
میتینگ های رژیم در سالگرد رفراندم شاه در چهارم ، ششم و هفتم بهمن انجام
شد :
الف ) شامگاه روز چهارم بهمن 51 بمب های ساعتی نسبتاٌ نیرومندی در چند نقطه
منفجر شد و خساراتی به بار آورد :
1 _ در ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه بعداز ظهر ، بمبی درساختمان سازمان
برنامه واقع در حوالی میدان بهارستان منفجر شد که منجر به شکستن پنجره ها و
درهای ورودی شیشه ای آن گشت .
2 _ در ساعت نه شب ، بمبی در ساختمان کمپانی "کالای تجارتی فیروز " واقع در
خیابان جیحون _ متعلق به " ثابت پاسال " سرمایه دار بهایی و صاحب بپسی کولا
_ منفجر شد که درو پنجره های آن را در هم شکست .
3 _ در ساعت نه و پنح دقیقه شب بمب دیگری در ساختمان نمایندگی کمپانی رادیو
_ تلویزیو ن " آر . تی آی " R . T. I أمريكا واقع در خیابان جیحون _ که باز
به ثابت پاسال تعلق داشت _ منفجر شد و خساراتی به بار آورد .
4 _ در ساعت نه و ربع همان شب ، بمبی در دفتر نمایندگی شرکت هواپیمایی "
پان آمریکن " واقع درنبش خیابان ویلا منفجر شد و خسارات زیادی را موجب گشت
.
ب ) صبحگاه روز جمعه ششم بهمن 51 بمب های ساعتی دیگری در چند نقطه منفجر شد
که خساراتی را در پی داشت :
1 _ درساعت هشت صبح ، بمبی که در ساختمان محل شرکتهای بازرگانی کمپانی های
نفتی ( شل _ لاوان _ فلات قاره و ... ) در خیابان بلوار کار گذاری شده بود
، منفجر شد و خساراتی به بار آورد .
2 _ در ساعت هشت و ده دقیقه صبح ، در ساختمان دفتر " شرکت مس سرچشمه " بمبی
منفجر شد که خسارات قابل توجهی در پی داشت .
3 _ در ساعت هشت و نیم صبح ، بمبی در مجاورت کلانتری 9 واقع در میدان
بهارستان منفجر شد و خساراتی به بار آورد .
4 و 5 _ دو بمب آتش زا در ساعت شش صبح همین روز در سینماهای پولیدور (قدس)
و رادیو سنتی منفجر شد که منجر به آتش سوزی در این سینماها گشت و تعدادی از
صندلیهای سالنهای دو سینما از بین رفت .
ج ) در شامگاه روز شنبه هفتم بهمن 51 یک بمب صوتی در کافه تریای هتل
انترناسیونال واقع در سید خندان منفجر شد که تلفاتی نداشت ولی اتباع خارجی
مقیم هتل را وحشت زده کرد .
" متن اطلاعیه ها _ پیام مجاهد ش 9 _ اسفند 1351 _ ص 1 و 5
قابل ذکر است که در طول سال 51 عملیاتهای کوچک دیگری انجام شده که به
عناوین آنها اشاره می گردد :
_ انفجار دو بمب در فروشگاه فردوسی
_ انفجار بمب در بانک عمران ( متعلق به بنیاد پهلوی )
_ انفجار در دفتر هواپیمایی B . o . a . c ( بریتش ایرویز سلف )
_ انفجار جیپ ارتشی در جنوب خیابال شرقی
_ انفجار پست ترانسفورماتور خیابان حق شناس
_ انفجار اتومبیل پلیس در حشمتیه
_ ترور ناموفق " شعبان جعفری گ معروف به " شعبان بی مخ " و زخمی شدن وی
_ انفجار در مسیر عبور " سلطان قابوس " پادشاه عمان از فرودگاه مهر آباد به
شهر
_ انفجار در سفارت اردن به انتقام کشتار فلسطینی ها در سپتامبر 1970 توسط
ارتش ملک حسین
_ اسامی کشته شدگان سازمان در سال 51 :
_ اعدام چهار تن از اعضای مرکزی سازمان به اسامی : علی باکری ، علی میهن
دوست ، ناصر صادق و محمد بازرگانی در 30 فروردین 51
_ اعدام 5 تن از اعضای مرکزی سازمان به اسامل : محمد حنیف نژاد ، سعید محسن
، اصغر بدیع زادگان ، محمود عسگری و رسول مشکین فام در 4 خرداد 51
_ اعدام مهدی رضایی در شهریور 51
_ مراجعت محمود شامخی از خارج به ایران در مرداد ماه و خودکشی وی در تاریخ
51
_ کشته شدن عده ای از اعضای سازمان در درگیری با ماموران یا در اثر انفجار
بمب از جمله : حبیب رهبری ، غلامحسین عالم زاده ، سعید صفار ، محمد ایگه ای
، علی اصغر منتظری حقیقی ( طراح بمب های مورد استفاده ) علیرضا بهشتی زاده
و ...
همچنین در این سال متن دفاعیات و زندگی نامه اعدام شدگان سازمان همراه با
مقاله ای از مفصل در داخل کشور انتشار یافته و متن دفاعیات و زندگی نامه
اعدام شدگان نیز جداگانه در خارج کشور منتشر شده است .
_ رادیو " صدای انقلابیون "
در سال 51 سال شروع فعالیت رادیو " صدای انقلابیون " از بغداد نیز می باشد
. این رادیو مشترکاٌ توسط ارگان خارج از کشور سازمان و جبهه ملی دوم ( بخش
خاورمیانه) اداره می شد .
_ فرار تقی شهرام _ سال 52 :
در 12 اردیبهشت 1352 تقی شهرام ، یکی از اعضای زندانی سازمان ، به اتفاق
حسین عزتی کمره ای ، زندانی عضو گروه مارکسیستی ( ستاره سرخ ) و یک افسر
شهربانی بنام ستوان یکم امیر حسین احمدیان چاشمی ، که در زندان ساری خدمت
می کرد ، از زندان جدید التاسیس و مدرن ساری فرار کردند .
تقی شهرام از خانواده ای نیمه مرفه و غیر سنتی بود . در دوران مدرسه با
کریم تسلیمی و ناصر جوهری دوست و همکلاس بود . در سال 1347 در رشته ریاضی
دانشکده علوم دانشگاه تهران قبول شد . از همان سال به واسطه جوهری با دو تن
از دانشجویان به نامهای علیرضا زمردیان و محمد حیاتی آشنا شد . شهرام تحت
تاثیر زمردیان و حیاتی گرایش مذهبی پیدا کرد و در اوایل سال 1349 توسط ناصر
جوهری به سازمان مجاهدین خلق وصل شد و تحت مسئولیت علی باکری قرار گرفت .
در جریان کارهای سازمان " استعداد خود را در تلخیص و تحلیل مطالب نشان داد
.
شهرام در جریان ضربه شهریور 50 دستگیر شد و در همان دادگاهی که ناصر صادق ،
علی باکری ، محمد بازرگانی و علی میهن دوست در آن به اعدام محکوم شدند ، به
ده سال حبس محکوم گردید . در دوران محکومیت وظیفه نگارش و تکمیل دفاعیات هم
دادگاهی های خود را به عهده داشت که پس از تکمیل به خارج از زندان منتقل شد
.
اصطلاح "جامعه توحید بدون طبقات " که بعدها به " جامعه بی طبقه توحیدی "
معروف شد ، برای اولین بار در متن دفاعیه ناصر صادق به کار رفت که شهرام
مدعی بود خودش آن را ابداع کرده است
دفاعیات ص 91
در زندان قصر با فردی بنام افشانی ( چریک فدائی ) و نیز علیرضا شکوهی ،
رهبر گروه ستاره سرخ و عزتی از اعضای گروه آشنا شد و مطالعات و آموزشهای
خود را در زمینه های مارکسیستی ، به ویژه ماتریالیسم تاریخی ، با کمک این
افراد که عناصر تئوریک نسبتاٌ ورزیده ای بودند ، تکمیل کرد . وی پس از مدتی
به زندان قزل قلعه منتقل شده و بدنبال کشف جزئیات راه اندازی اعتصاب در
زندان به همراه حسین عزتی به زندان نو ساز و مجهز ساری منتقل می شود .
در جزوه فرازی از تاریخ سازمان به این موضوع اشاره شده که قستمهایی از آن
را مرور می نمائیم : " تقی شهرام که بود ؟ و چگونه شخصیتی داشت ؟ وی از
افراد عضو سازمان مجاهدین بود که قبل از 50 عضوگیری شده بود این فرد دارای
یک سری ضعفهای خصلتی بود از جمله سفسطه گر ، حراف ، چپ نما ، قالتاق و ...
در سال بهمراه سازمان دستگیر میشود ( سازمان باین خیال بود که خصلتهای او
در جریان عملی از بین برود منتهی ضربه 50 این امکان را به سازمان نداد . [
... ] در زندان قصر بخاطر چپ نمائیهایش او را تقی قمپوز مینامیدند در زندان
قصر بدلیل چپ رویهایش با پلیس او را بزندان ساری تبعید کردند [ ... ] تقی
شهرام که فردی زرنگ و قالتاق بود با این افسر ( احمدیان ) روابط دوستانه
برقرار مینماید [ ... ] در اردیبهشت 52 از زندان ساری فرار و خود را بعنوان
یک فرد مذهبی سازمان مجاهدین خلق معرف میکند همین زمان رضا رضایی بسازمان
هشدار می دهد که مواظب این فرد باشند ولی خود یکماه بعد شهید می شود و تقی
شهرام که از زندان فرار کرده و بدین ترتیب وجهه ای برای خود کسب نموده است
و همچنین از افرادی است که قبل از 50 عضو گیری شد و تیپ نظامی خوبی میباشد
. این عوامل همه دست بدست هم داده و او را جزو کادرهای رهبری سازمان می کند
. "
جزوه فرازی از تاریخ سازمان ص 24
تقی شهرام ، احمدیان و عزتی بهنگام فرار از زندان تعدادی سلاح کمری و مهمات
مربوطه را ربوده و تحویل سازمان می دهند که با یکی از این سلاحها عملیات
بعدی سازمان شکل می گیرد .
_ ترور سرهنگ لوئیس هاوکینز :
بدنبال دستگیریهای گسترده ای که از اسفند ماه 1351 تا اردیبهشت 52 صورت
گرفت و در پی فرار موفق تقی شهرام از زندان ساری ، رهبری سازمان _ رضا
رضایی _ تصمیم گرفت جو مایوس کننده و زیر ضربه را بشکند و با انجام یک عمل
نظامی افکار عمومی را متوجه ادامه موجودیت فعال خویش کند . بدین منظور در
تاریخ 12 خرداد 1352 سرهنگ لوئیس هاوکینز ، معاون اداره مستشاری ارتش
آمریکا در ایران توسط دو تن از اعضای سازمان ( احتمالاٌ علیرضا سپاسی
آشتیانی و وحید افراخته ) کشته شد .
" ... ساعت شش و سی دقیقه بامداد روز شنبه 12 خرداد ماه ( کلنل [ لوئیس .
ال] هاوکینز ) مستشار آمریکایی ، که مطابق معمول از خانه خود واقع در کوچه
سمیرغ [ خیابان وزراء ] خارج شد تا با اتومبیل مستشاری آمریکا به محل کار
خود برود ، در 50 قدم پایین تر از خانه اش ، دو مرد از خم کوچه ( رامونا )
بیرون آمدند و راه را بر او بستند و متعاقب آن ، یکی از آنها با رولوری که
در دست داشت بر روی کلنل آتش گشود ، سه گلوله ای که به طرف کلنل هاوکینز
شلیک شد ، دو تا به مغز و یکی به سینه او اصابت کرد ... "
کیهان _ یکشنبه 13 خرداد 1352 ص 3
سه روز بعد یعنی در تاریخ 15 خرداد 1352 اطلاعیه سیاسی _ نظامی شماره 16
سازمان تحت عنوان " اعدام مستشار آمریکایی " صادر شد . در قسمتی از اطلاعیه
می خوانیم :
" صبجگاه روز شنبه 13 خرداد بخاطر پیمانی که در دفاع از حقوق ستمدیدگان با
شما بسته بودیم ، یکی دیگر از مهره های سیاه امپریالیسم تجاوزگر و دزد
آمریکا در ایران ، سرهنگ لوئیس هاوکینز _ معاون اداره مستشاری آمریکا در
ایران را اعدام کردیم "
نشریه مجاهد شماره 81 _ چهارشنبه 14 خرداد 1359 ص 2
_ کشته شدن رضا رضایی :
در تاریخ 25 خرداد 1352 ماموران کمیته مشترک برای دستگیری یکی از اعضاء
سازمان ( مهدی تقوایی ) به منزل وی مراجعه می کنند که اتفاقاٌ رضا رضایی در
منزل آنها حضور دارد . رضا اقدام به فرار نموده و به داخل خیابان غیاثی
رفته و خود را زیر یک خودرو مخفی می کند . مامورین که متوجه فرار وی می
شوند اقدام به تیراندازی می کنند و رضا رضایی به خیال اینکه محل او را پیدا
کرده اند با شلیک یک گلوله به سر خود ، به زندگی خویش پایان می دهد .
مطبوعات رژیم به تبلیغات وسیعی دست زدند و اعلام داشتند که " رضا رضایی
طراح قتل مستشار آمریکایی کشته شد " ، " قتل سرلشکر طاهری نیز به وسیله
رضایی طراحی شده بود " ، " اسلحه سرلشکر طاهری پس از قتل رضایی به دست
مامورین افتاد " و ...
کیهان 26/3/51 ص 1
دوره ای که با احمد رضایی شروع شده بود با رضا رضایی ختم شد و سرآغازی شده
برای دوره ای دیگر با تقی شهرام .
_ تجدید سازماندهی :
قبل از کشته شدن رضا رضایی گروههایی تحت عنوان " جمعهای بررسی و تصمیم "
تشکیل شد که وظیفه بررسی اوضاع سازمان و مشکلات آن و اتخاذ راه حل هایی را
برای خروج از بحرانی که در سازمان پدید آمده بود بر عهده داشت . این جمعها
، خط مشی مرحله ای سازمان را تحت عنوان " مبارزه ایدئولوژیک درونی ، کادر
سازی و تجدید آموزش کادرها " مشخص نمود . ترکیب مرکزیت نیز ، که پس از رضا
رضایی ، شامل بهرام آرام و تقی شهرام بود با پیوستن شریف واقفی به آن کامل
شد .
_ وضعیت سازمان هنگام ورود تقی شهرام به سازمان :
سازمان در این زمان بعلت فروانی اعضایش برای بهتر کنترل شدن به چند شاخه[
سه شاخه ] تقسیم شده است بدین ترتیب که در راس یک شاخه [ شاخه سیاسی] تقی
شهرام و یک نفر دیگر [ طاهره میرزا جعفر علاف ( مریم ) ، عبداله زرین کفش و
علیرضا سپاسی آشتیانی ] در راس شاخه دیگر [ شاخه نظامی ] بهرام آرام و
ابراهیم جوهری [ بهمراه سیمین صالحی و لطف اله میثمی ] و در راس شاخه سوم
[شاخه کارگری] مجید شریف واقفی و سپاسی [ بهمراه لیلا زمردیان ، و حید
افراخته و محمد یزدانیان ] قرار دارد . افرادی که اکنون عضو سازمان هستند .
بجز معدودی ، بیشتر افرادی هستند که بعد از 50 عضو گیری شده اند و آموزشهای
ایدئولوژیک را ندیده اند .
جزوه فرازی از تاریخ سازمان ص 25
_ اولین تصفیه فیزیکی در سازمان _ ترور جواد سعیدی :
در مهر ماه 1352 یکی از اعضای بریده که بنا بر ادعای سازمان قصد معرفی خود
را به ساواک داشته با حکم مرکزیت سازمان به قتل می رسد . جواد قائدی ، از
کادرهای سازمان که در سالهای پس از بحران 1354 در مرکزیت حضور یافت ترور
سعیدی را چنین توضیح می دهد :
"جواد سعیدی ، که از سمپاتهای بازاری و فعال بود ، در حدود سال 51 بریده و
تصمیم به کناره گیری از فعالیت می گیرد ، و چون از نظر ساواک لو رفته بود [
نامبرده یک بار در اول خرداد 1343 به اتهام مجروح کردن ماموران انتظامی
دستگیر گردید و پس از مدتی آزاد شده بود ] برای عادی کردن وضع خود و بازگشت
به زندگی علنی ، با مراجعت به سمپاتهای سازمان از آنها می خواست که رد
پاهای خود را پاک کنند تا او بتواند خود را به ساواک معرفی کند . بدیهی بود
که با توجه به سابقه فعالیت او و شناسایی وسیع از سمپات های علنی سازمان ،
چنین پاک کردن ردهایی امکان پذیر نبود ، به همین علت سازمان و مرکزیت آن
تصمیم به ترور وی می گیرد که این تصمیم در تابستن 51 گرفته شد و اجرای آن
به کاظم ذوالانوار واگذار می شود . اما با ضرباتی که سازمان در اواخر
تابستان و پاییز 51 می خورد و از جمله دستگیری ذوالانوار ، این تصمیم عملی
نشده و اجرای آن به تعویق می افتد .
سپس در بهار سال 52 یک بار دیگر ترور سعیدی در دستور کار قرار می گیرد [ در
این مدت سعیدی به زندگی مخفی روی آورده و سازمان رد مشخصی از او نداشته است
] که باز هم با ضربه رضا رضایی به عمل در نمی آید . در پاییز 52 و به دنبال
تصمیم نهایی سعیدی برای معرفی خود به ساواک و نیز تاکید ذوالانوار از داخل
زندان در مورد ترور وی ، این اقدام به طور جدی در دستور کار قرار گرفته و
این بار به اجراء درمی آید"
ابرار 30/4/1369 ص 2
نخستین بار ، ابتدا در مهر ماه 1357 و سپس در نیمه اول سال 1358 ، عناصر
مارکسیست سازمان ، نخست در " اطلاعیه بخش مارکسیستی لنینیستی سازمان
مجاهدین خلق ایران " و مجدداٌ در جزوه ای که با نام سازمان پیکار در راه
آزادی طبقه کارگر " منتشر کردند و موضوع آن ، شرح اختلافات و انشعابات
درونی عناصر مارکسیست شده مجاهدین خلق بود ، ضمن انتقاد بر عملکرد تقی
شهرام و باند وی در مورد ترور مجید شریف واقفی ، مرتضی صمدیه لباف و محمد
یقینی ، از ترور دو تن دیگر به نامهای علی میرزا جعفر علاف و جواد سعیدی
دفاع کردند و مدعی شدند که این دو قضد معرفی خود به ساواک را داشته اند .
اطلاعیه بخش م . ل سازمان مجاهدین خلق ایران _ مهر ماه 1357 _ ص 15
پس از انتشار این جزوه ، خانواده جواد سعیدی که تصور می کردند وی توسط رژیم
شاه به قتل رسیده است ، در سال 1358 به آیت الله طالقانی مراجعه و در این
مورد از ایشان چاره جویی کردند . بنابر آنچه در یکی از جزوات مربوطه به
یادنامه آیت اله طالقانی آمده : ایشان از مسئولان سازمان در این مورد توضیح
می خواهد و آنها نیز صریحاٌ جواب می دهند که سعیدی قصد معرفی خود به ساواک
و لو دادن اطلاعاتش را داشته است .
پدر طالقانی : ص 4 _ 12
_ روند تغییر ایدئولوژی سازمان :
" زمینه رشد یک جریان فکر ماتریالیسم ، به دلایل مختلف ، فراهم شده و
سازمان _ بالقوه _ آبستن چنین جریانی بود . با شکل گیری و رشد عناصر ذهنی
این تحول ، بروز یک جریان مارکسیستی ، و یا بهتر بگوییم ماتریالیستی ، در
سازمان صورت عینی به خود پذیرفت و جنبه مادی گرفت ، و چندان طولی نکشید که
استخوان بندی اصلی سازمان ( غالب رفقای مسئول و کادرهای اصلی ) مارکسیسم را
پذیرفتند . "
تغییر و تحولات : ص 18
در این مرحله تقی شهرام با نگارش متون آموزشی و القای کتبی شبهات را بعهده
گرفته و اجرای عملی و گام به گام تغییر ایدئولوژی به عهده ناصر جوهری محول
می گردد ( جوهری از توان و اقتدار لازم برای برخورد تئوریک و نظری برخوردار
بود و پس از تقی شهرام ، نخستین عضو مارکسیست شده سازمان بود ) کادرهای
بالای سازمان ضمن مباحثاتی که تقی شهرام به راه می انداخت تقریباٌ در همان
پاییز 52 مارکسیست شدند .
" ... [ شهرام ] بعد از مدتی که از ورودش بسازمان می گذشت در کادر شش نفره
رهبری بحثهایی راجع به نارسائیهای موجود در مذهب مطرح ساخته و این بحثها را
مرتب ادامه میداد و مطرح مینمود که مذهب نمیتواند نیازهای مردم را برآورده
سازد و اینکه مذهب توجیه علمی و غیره که قسمتهایی از این قبیل اتهامات در
بیانیه تغییر مواضع ایدئولوژیک آمده است . .. "
فرازی از سارمان ص 25
پس از مارکسیست شدن کادرهای مسئول از طریق شهرام و بهرام آرام ، پروسه ای
جهت تغییر ایدئولوژی اعضا تدوین و ابلاغ شد که کادرهای مسئول ملزم به اجرای
مراحل زیر در کلاس ، حوزه یا هسته تحت مسئولیت خود بودند .
1 _ تخلیه روانی :
در این مرحله مسئول با ظرافت و به تدریج ، حساسیتهای مذهبی و بویژه
حساسیتهای اعمال عبادی را ابتدا کم می کرد و بعد از بین می برد ( مانند
ارجاع کارهای انبوه برای جلوگیری از خواندن نماز در وقت خود و قضا شدن نماز
عضو ) در همین راستا در طول ماه رمضان سالهای 53 و 53 اکثر افراد رده دو
سازمان ، به دستور مسئول خود روزه نگرفتند ، چون استدلال می شد که توان و
انرژی مبارزه در نتیجه روزه از آنها گرفته می شود .
2 _ قطع آموزشهای مذهبی و مطالعات اسلامی :
با طرح این موضوع که ما در کلیت امر ، اسلام ، قران و نهج البلاغه را
پذیرفته ایم ولی در مورد متون مربوط به مبارزه ضغف داریم ، بتدریج آموزشهای
مذهبی حذف و بعد به طور کلی قطع گردید .
3 _ جایگزین متون مارکسیستی :
همزمان با قطع آموزشهای مذهبی ، آموزش متون مارکسیستی جدید جای بیشتری را
اشغال کرد و تقریباٌ تمام اوقات فراغت اعضاء را پر کرد [ چه باید کرد (لنین
) ، تاریخ مختصر حزب کمونیست شوروی ( استالین ) ، مسائل لنینیسم ( استالین
) و ... ]
4 _ طرح شبهات به وسیله "جزوه سبز "
از اوایل پاییز 52 ، تقی شهرام سلسله مقالات و یا صرفاٌ طرح سئوالاتی را به
قصد سست کردن اعتقاد اسلامی اعضاء در نشریه داخلی سازمان نوشت . ( این
جزوات چون در کاغذهای سبزی چاپ شده بود بنام جزوه سبز معروف شد ) .
5 _ اعلام مارکسیسم
مسئول ، پس از طی مرحله به مرحله رهنمودهای رهبری ، و در صورت احساس وجود
زمینه مستعد در عضو ، به وی اظهار می داشت که سازمان مارکسیست شده و تو هم
باید تصمیم بگیری ، نتیجه معلوم بود و تقریباٌ هه اعضا می پذیرفتند که از
مرکزیت تبعیت کنند و مارکسیست شوند .
_ دومین تصفیه فیزیکی سازمان :
دومین ترور داخلی در درون سازمان ( پس از جواد سعیدی ) شکنجه و قتل ( مرتضی
هودشتیان ) می باشد . مرتضی در سال 1330 متولد شد . وی از هنرستان صنعتی
تهران در رشته برق دیپلم گرفت ولی استعداد خارق العاده ای در زمینه
الکترونیک داشت . در فاصله سالهای 1351 تا تابستان 1353 عضو علنی سازمان
مجاهدین خلق بود و تحت مسئولیت مجید شریف واقفی قرار داشت . ابتکارات مرتضی
باعث شد تا با آوردن یک دستگاه رادیو با طول موج باند پلیس ، بی سیمهای
کمیته مشترک را شنود کنند ( صامت ) و سالها سازمان را از ضربه پذیری مصون
کند . او با راهنمایی دیگران زمینه ساخت رادیوهای دیگر را با این طول موج
فراهم کرد .
مرتضی در اواخر تابستان 1353 با گذرنامه عادی برای خرید وسایل فنی مورد
نیاز به خارج کشور ( لندن ) اعزام شد و از آنجا به پایگاه موقت سازمان در
بغداد منتقل گردید ، پس از مدت کوتاهی جهت گذراندن دوره آموزش نظامی به
اردوگاه الفتح فرستاده شد . در آنجا با توهم عناصر دیگر سارمان ( مبنی بر
اینکه وی مامور ساواک است و بجای عضو اصلی به خارج آمده است ) مورد سوء ظن
قرار گرفت و پس از شکنجه فراوان ( برای اخذ اعتراف ) جان خود را از دست داد
.
چپ نو : ص 66
_ حضور پر رنگ تر زنان در سازمان :
همانگونه که قبلاٌ توضیح داده شد ( لزوم شرکت فعالتر زنان در امر مبارزه )
تا سال 48 عضو گیری زنان و دختران اصولاٌ مطرح نبود . پس از بحثهای مربوط
به تغییر فاز سازمان و " ورود به مرحله نوین " عضو گیری تعدادی از زنان
صورت پذیرفت و از سال 48 به بعد " گروه زنان " در سازمان تشکیل شد .
از آغاز دوره حاکمیت رضا رضایی ، در سطحی محدود ، عضو گیری از زنان آغاز شد
. مسئله ازدواج اعضاء نیز به طور کلی در دستور کار سازمان قرار نداشت .
جریان "انحضار ازدواج در سطح مرکزیت و کادرهای بالا " از همین دوزه آغاز شد
و رضا رضایی با لیلا زمردیان ازدواج کرد .
پس از تسلط تقی شهرام بر مرکزیت سازمان ، عضو گیری زنان و دختران به مثابه
برنامه ای جدی و اساسی مورد توجه قرار گرفت .
دلایل این امر بدین قرار بود :
1 _ داشتن پوشش و محمل مناسب جهت خانه های تیمی ، عملیات شناسایی و نیز
کنترل امنیت قرارها
2 _ یکدست کردن نسبی ترکیب جنسیتی سازمان
3_ رقابت با چریکهای فدایی
4 _ حل مشکل جنسی کادرها و اعضای تشکیلات
عضو گیری های اولیه عمدتاٌ از میان زنان و دخترانی بود که نسبت خانوادگی
نزدیکی با اعضای سازمان داشتند . معروف ترین آنها عبارت بودند از :
لیلا زمردیان ( خواهر علیرضا زمردیان _ عضو زندانی سازمان )
پوران (پوری) بازرگان ( همسر محمد حنیف نژاد _ خواهر منصور بازرگان _ عضو
زندانی سازمان )
حوری بازرگان ( همسر لطف اله میثمی _ خواهر زن حنیف نژاد و خواهر منصور
بازرگان)
فاطمه امینی ( همسر منصور بازرگان _ خواهر عبداله امینی )
صدیقه رضایی ( خواهر احمد ، رضا و مهدی رضایی )
بتول فقیه دزفولی ( خواهر خلیل فقیه دزفولی )
کانال دیگر عضو گیری زنان و دختران ، انتخاب آنها از میان همسران و دختران
افراد مرتبط و شناخته شده اعضاء سازمان ( سمپاتها ) بود که در برخی مواقع
اضطراری اعضاء مدت زیادی را در منازل سمپاتهای مرتبط خود سپری می کردند و
بدلیل ارتباط و معاشرت با خانواده فرد سمپات و اطمینانی که این خانواده ها
به فرد عضو داشتند ، به تبلیغ سازمان پرداخته و عناصر مستعد را شناسایی و
جذب می کردند .
از آنجا که اعضای سازمان عمدتاٌ مارکسیست شده بودند ( این موضوع را بدلیل
مذهبی بودن سمپاتها به آنها منتقل نکرده بودند ) موارد تبلیغ آنها حول
ایدئولوژی جدید سازمان صورت می گرفت ، زمانی که زن یا دختر مورد نظر آمادگی
عضویت در سازمان را پیدا می کرد این ایدئولوژی (مارکسیستی ) را پذیرفته بود
و به همین دلیل معمولاٌ اختلافات خانوادگی عمیقی بین او و همسرش ( که مذهبی
بود ) بوجود می امد . ( طاهره ایلخانی همسر مجید هنر آموز با همین ترفند از
همسرش جدا شد )
مواردی هم پیش می آمد که به منظور صحنه سازی ، برای فرد سمپات قرا ملاقاتی
با یک زن عضو سازمان در خیابان می گذاشتند ، و بعد با هماهنگی عضو ، ترتیبی
می دادند که همسران آن فرد ، صحنه ارتباط شوهرش با یک زن غریبه را مشاهده
کند (جدایی علی میرزا جعفر علاف و همسرش منیژه اشرف زاده کرمانی از این نوع
بوده است ) متن اعترافات منیژه در دادگاه تجدید نظر رژیم شاه را با هم مرور
می نمائیم .
"من زن شوهر داری بودم که به جهت داشتن عقاید مذهبی ، به جلسات به ظاهر
مذهبی تردد می کردم . در این جلسات بود که تحت تاثیر تبلیغاتی و اقع شدم که
همان تاثر از این تبلیغات ، مرا با محافل مخفی مارکسیست های اسلامی آشنا
کرد .
پس از مدتی ، که به صورت یک فرد سمپاتیزال به این جلسه رفت و آمد می کردم ،
به من دستور داده شد که روی همسرم تبلیغ کنم . [ در راستای ترویج ایدئولوژی
جدید سازمان ] بعد از اینکه اثری از تبلیغ روی شوهرم به دست نیامد ، موضوع
را به رابط گروهی خود گفتم ، دستور داده شد از همسرم جدا شوم و فرزندم را
رها کنم ، زیرا بیم آن هست که توسط شوهرم موضوع ارتباط من به مراجع مسئول
اطلاع داده شود . آن قدر در این زمینه پافشاری شد و مرا از دستگیری توسط
سازمانهای امنیتی و انتظامی ترساندند که ناگزیر با جدایی از شوهرم ، خانه و
زندگی و فرزند را رها کرده و به گروه ملحق شدم . از این پس ، من از مسیر
طبیعی زندگی خارج شده و در اختیار گروه بودم و ناگزیر به اجرای دستورات
گروهی بودم . "
کینهان 11/11/1354 ش 9768 ص 10
وی در مورد برخی از زنان و دخترانی که به سازمان جذب می شدند ، چنین توضیح
می دهد :
" ... زنان و دختران مورد بحث ، اکثراٌ در خانواده های متعصب مذهبی پرورش
یافته اند و در ابتدای امر ، آنها را با شعار کمک برای اشاعه دین اسلام
فریفته و برای همکاری ، از آنها استفاده می کنند . از جمله اولین تعلیماتی
که به هر زن یا دختری که با گروه در ارتباط قرار می گیرد می دهند ،
دروغگویی به خانواده ، چگونگی فرار از خانه و جدا شدن از خانواده اش می
باشد .
در جای دیگر ، رهبری گروه به اعضای متاهل دستور می دهد که از زن یا شوهر
خود جدا شوند ، چنانچه زن و شوهری حاضر به این کار نشوند ، با بدگویی از
یکی ، دیگری را وادار به جدایی می کنند ، و آینده فرزندان آنها به هیچ وجه
مورد نظر نیست. دو خانواده از هم پاشیده شده ، در همین دادگاه ، قابل مثال
است . یک خود من و یک آقای غیوران و خانمش . هر دو خانواده ، قربانی هوسها
و اهداف پوچ گروه شده ایم . "
همان
محققان محترم در ارتباط با همین موضوع می توانند کتاب خاطرات احمد احمد و
ماجرای همسرش فاطمه فرتوک زاده را مطالعه فرمایند .
[ و جالب اینجاست که باز هم این موضوع در سازمان مجاهدین تکرار شده و
خانواده های زیادی در اردوگاههای ارتش آزادیبخش و به دستور سازمان متلاشی
شد و فرزندان آنها جهت نگهداری در اختیار سازمان قرار گرفت ]
_ اعزام چند تن از کادرها به خارج کشور :
پس از اینکه روند تغییر ایدئولوژی نتیجه مطلوب داد و اغلب کادرهای درجه یک
سازمان مارکسیست شدند ، مرکزیت تصمیم گرفت که چند تن از اعضا را به خارج از
کشور اعزام نماید . این کار اهداف متعددی را دنبال می کرد از جمله :
1 _ تسری روند تغییر ایدئولوژی ، از داخل به خارج کشور
2 _ انتقال برخی عناصر سلطه طلب به خارج و دور شدن آنها از سازمان ( در راس
آنها علیرضا سپاسی آشتیانی )
3 _کاستن از اختیارات حسین احمدی روحانی
افراد انتخاب شده ، تا اوایل زمستان 53 به خارج اعزام شدند . اسامی برخی
افراد اعزامی بدین شرح است :
1 _ امیر حسین احمدیان _ افسر زندانی ساری : جهت جلوگیری از دستگیری
مشارالیه توسط رژیم
2 _ پوران ( پوری ) بازرگان _ همسر حنیف نژاد : وی حدود یک هفته پس از وصلش
به سازمان ، در اواخر پاییز 52 مارکسیست شد . پوران چون همسر بنیانگذار
سازمان بود باعث سنگین شدن وزنه سازمان در خارج می شد . او در خارج با تراب
حق شناس ازدواج کرد .
3 _ علیرضا سپاسی آشتیانی : نظر به سوابق متعدد موفق عملیاتی او و نیز
داشتن داعیه عضویت در مرکزیت ، خطر مهمی بود که خود کامگی شهرام را تهدید
می کرد .
4 _ سید مجتبی علائی طالقانی _ فرزند آیت اله طالقانی : بدلیل آشنایی مجتبی
با زبان انگلیسی و اینکه فرزند شخصیت مبارز معروفی بود ، جهت تصدی دفتر
سازمان در یمن جنوبی به خارج اعزام شد .
چند ماه پس از اعزام این افراد و مطابق نقشه مرکزیت سازمان ، همه کادرهای
خارج کشور بجز رضا رئیس طوسی و محمد یقینی مارکسیست شدن که البته تغییر
ایدئولوژی خود را تا اعلام رسمی آن در سال 54 مخفی نگاه داشتند
_ حادثه 27 مرداد 1353 و تبعات آن :
در مرداد 1353 ، طبق تصمیم مرکزیت سازمان قرار شد چند انفجار برای سالگرد
کودتای انگلیسی _ آمریکایی 28 مرداد تدارک دیده شود . این عملیات به عهده
خانه شماره 2 مرکزیت واقع در خیابان شیخ هادی گذارده شد . قرار بود دو بمب
در حوالی مخبر الدوله و دو بمب دیگر نیز درهمان حوالی و نزدیک سفارت انگلیس
کار گذاشته شود .
در غروب روز 27 مرداد 1353 و زمانی که نفرات مشغول آماده سازی و تنظیم
تایمر بمبها بودند ، تقریباٌ بطور همزمان بمب ها منفجر می شوند که منجر به
زخمی شدن ناصر جوهری _ لطف اله میثمی و سیمین صالحی و دستگیری آنها می گردد
.
[ سیمین صالحی که پزشک جراح بود بعد از جدایی از همسرش ایرج قهرمانلو و
اتصالش به سازمان ، ابتدا قرار بود همسر رضا رضایی شود که منتفی شد و
سرانجام با بهرام آرام ازدواج سازمانی کرد . وی موقع دستگیری شش ماهه حامله
بود که فرزند دختر وی در زندان متولد شد و نام او را سپیده سحر گذاشتند ]
_ قتل اتفاقی یک مامور پلیس :
در روز پنجشنبه 11 شهریور 53 یکی از اعضای مجاهدین خلق ( غلامرضا سلطانی
جهرمی ) بصورت ناگهانی با ماموران پلیس در منزل خود در محله عود لاجان
روبرو می شود . او بسرعت با اسلحه به سمت مامورین شلیک می کند که افسری
بنام ستوان دژم در این حادثه به قتل می رسد ..
پیام مجاهد ش 25 آذرماه 1353 ص 5 و 8
_ چند انفجار مقارن دیدار هنری کی سینجر :
در روز سه شنبه هفتم آبان 1353 به مناسبت ورود هنری کی سینجر وزیر خارجه
نیکسون ، مجاهدین خلق چند انفجار همزمان علیه موسسات و شرکتهای آمریکایی و
ایرانی _ آمریکایی صورت دادند که عبارت بودند از :
1 - انفجار در درفتر شرکت I . T .T _ کارتل بین المللی تلگراف و تلفن .
2 _ انفجار در دفتر " شرک کشت و صنعت ایران و آمریکا " متعلق به هاشم نراقی
سرمایه دار معروف .
3 _ انفجار در دفتر شرکت آمریکایی ( جان _ دیر )
پیام مجاهد ش 27 ، بهمن ماه 1353 ص 1
_ خانه گردی وسیع ساواک _ آذر 53
تقارن این انفجارها با حضور "هنری کی سینجر " و نیز حادثه محله "عود لاجان
" ساواک را دستپاچه کرد و بهمین خاطر طرحی موصوف به " خانه گردی " را به
مرحله اجرا گذاشت . بر اساس این طرح برخی نقاط تهران که مظنون به حضور
عناصر چریکی ( مجاهدین و چریکها ) بود شبانه و به یکباره مورد یورش واقع شد
. این مناطق غالباٌ در مرکز و جنوب تهران قرار داشتند .
اجرای این طرح مجاهدین را دچار سردرگمی کرد . خانه های تیمی را به سرعت
تخلیه کردند و مجبور به اقامتهای موقت و یا مسافرتهای کوتاه مدت شدند . این
اقدام رژیم توانست مدتی تشکیلات را از انسجم بیندازد .
_ انتشار مقاله پرچم در سطح سازمان :
سرانجام در آذرماه 1353 تقی شهرام مقاله ای به صورت نشریه داخلی تهیه کرد ،
که در واقع جمعبندی نهایی " جزوه های سبز " بود . عنوان مقاله این بود :
پرچم مبارزه ایدئولوژیک را برافراشته تر سازیم ، که به اختصار " پرچم "
نامیده و معروف شد . در این نشریه داخلی ، با اشاره صریح به مارکسیست شدن
اکثر اعضای سازمان ، دلایل این تغییرات برشمرده شده بود ه عمده ترین آن
چنین بود :
" 1 _ هایی که بر سازمان ، به ویژه در شهریور 50 وارد شد و خطی که مرکزیت
پیش از ما ( یعنی رضا رضایی ) در پیش گرفته و سازمان را از تحریک بازداشته
بود ، از اندیشه های ایدآلیستی و مذهبی ریشه می گرفت .
2 _ ما نمی توانستیم هم به اصول مارکسیستی ، چون دیالکتیک و ماتریالیسم
تاریخی ، معتقد باشیم و هم " و حی " و ... را بپذیریم . این " دو الیسم " و
" التقاط " باید شکسته می شد
3 _ مذهب دست و پای ما را بسته بود و به دلیل تکیه گاههای اخلاقی بی مورد و
اید آلیستی اش جلو تحرک و دینامیسم تشکیلات را می گرفت .
4 _ با عناصر و پدیده های باز دارنده مبارزه خواهیم کرد و ... "
نشریه داخلی _ آذر 1353
"پرچم " در واقع فاز نخست اعلام رسمی ایدئولوژی جدید سازمان بوده که علاوه
بر تبیین دگردیسی معنوی و بریدن از مذهب ، موقعیتی مناسب برای سرکوب رقبای
تشکیلاتی شهرام بود . در بخشهایی از این مقاله ، علیرضا سپاسی آشتیانی (
بدون ذکر نام ) به شدت مورد انتقاد واقع شده و با القاب متداوال باند
مرکزیت مورد حمله قرار گرفته بود . ناگفته نماند که این حملات ربطی به
ایدئولوژی نداشت و صرفاٌ مقابله تشکیلاتی بود ، چرا که از ماهها پیش ،
سپاسی نیز به روند تغییر ایدئولوژی گردن نهاده و مارکسیست شده بود .
_ انفعال سازمان مجاهدین در مقابل چریکها
یکسال وقفه در انجام عملیات نظامی ، کشمکشهای داخلی و درون سازمانی ، طرح
خانه گردی ساواک و بهم خوردن ارتباطات از یک سو و موفقیت سازمان چریکها در
دست زدن به عملیات ترور و بمب گذاری های متعدد ، سبب شد تا مرکزیت سازمان
تصمیم بگیرد با توبجه به دلایل ذیل ، سریعاٌ وارد عملیات نظامی شود .
1 _ انجام عملیات توسط چریکها ، بحث پیشتاز بودن مجاهدین را زیر سئوال برده
و باعث تقلیل پایگاههای حمایتی و بویژه قشر دانشجو شده است .
2 _ عملیات نظامی ، سکوت یکساله را خواهد شکست و تبلیغات رژین را خنثی می
کند .
3 _ عمل نظامی ، دید شوروی و کشورهای بلوک شرق را نسبت به سازمان تصحیح
خواهد کرد .
4 _ عملیات ، حاکمیت مرکزیت مارکسیست شده را تثبیت خواهد نمود و جلو انتقاد
افراد مخالف و مقاوم را خواهد گرفت .
_ ملاقات با روحانیون حامی سازمان :
مرکزیت مارکسیست شد ، در اواخر پاییز 1353 تصمیم گرفت تا قبل از شروع
عملیات نظامی جدید ، تماسهایی را با شخصیتهای روحانی متنفذ برقرار کند و در
این تماسها به آنها اعلام نماید که سازمان مارکسیست شده است . تصور مرکزیت
این بود که از مواضع قدرت ، خواهد توانست تداوم حمایت آنها و یا دست کم
سکوت شان را بدست آورد . از جزئیات تماس سازمان با دکتر بهشتی و آقای
لاهوتی اطلاعاتی در دست نمی باشد لیکن برابر اطلاعات موجود آیت اله طالقانی
و آقای هاشمی رفسنجانی از تغییر موضع سازمان بشدت ناراحت شده و به تقی
شهرام و بهرام آرام اعلام می کنند که از این پس ، هیچ گونه کمکی و حمایتی
از جانب آنان و دوستانشان به سازمان نخواهد شد .
سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی _ تیر ماه 1359 _ مدرسه علمیه چیذر
_ عملیات نظامی جدید سازمان (اسفند 53 تا خرداد 54 ) :
علیرغم ناکامی سازمان در تداوم حمایت روحانیون و احتمال وقوع انشعاب درون
سازمان و با عنایت به دلایل گفته شده در قسمت انفعال سازمان مجاهدین در
مقابل چریکها ، طراحی عملیات ترور جدید در دستور کار سازمان قرار گرفت تا
شاید از این رهگذر بحرانهای درونی سازمان تحت الشعاع قرار گیرد و مرکزیت
خودکامه هر چند بصورت موقت به توفیقاتی دست یابد ، طراحی عمیات همچون گذشته
بر عهده بهرام آرام ( مسئول شاخه نظامی سازمان ) قرار گرفت .
_ ترور سرتیپ رضا زندی پور :
سرتیپ رضا زندی پور رئیس " کمیته مشترک ضد خرابکاری " بود " زندی پور پیش
از آمدنش به کمیته مشترک ، از افسران تحت مسئولیت ارتشبد حسین فردوست در "
دفتر ویژه اطلاعات " بود و از افسران تحصیلکرده و با سواد به شمار می رفت .
نقل از خاطرات حسین فردوست
عملیات ترور در صبح 27 اسفند 1353 در خیابان فرح شمالی ( سهروردی) صورت
گرفت . اعلامیه ترور زندی پور که با موفقیت صورت گرفت از یک جهت اهمیت
بسزائی داشت ، اولین اعلامیه سازمان مجاهدین خلق بود که فاقد عبارت " بنام
خدا و بنام خلق قهرمان ایران " بود و آیه بالای آرم نیز از آن حذف شده بود
. در واقع انتشار این اعلامیه ، خود نوعی اعلام موضع جدید ایدئولوژیک و
نشانه بریدن از اسلام بود .
عوارض ترور زندی پور و نیز راننده اش پاسبان عطوفی باعث ایجاد فشار بیشتر
به زندانیان و شکنجه و اعدام آنها گردید . ساواک ، بنا به اعتراف صریح "
بهمن نادری پور " ( تهرانی ) در ضمن محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی ، پس
از ترورهای فداییان خلق و ترور " زندب پور " توسط مجاهدین خلق ، در صدد
برآمد که نمایندگان و سران زندانی هر دو جریان را به قصد انتقام به هلاکت
برساند . از این رو در اواخر فروردین 54 در بندهای اوین تعداد 9 نفر شامل
بیژن جزئی و شش نفر از گروه او ( که بانیان سازمان چریکها شناخته می شدند )
و دو تن از سران مقاوم مجاهدین ، کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل را به
رگبار گلوله بستند .
کیهان اوایل خرداد 58 شماره های 15 _ 10713
_ ترور مستشار آمریکایی :
پس از ترور هولناک 9 تن از زندانیان سیاسی رژیم توسط عناصر ساواک و بدنبال
تسریع در عملیات نظامی دو مستشار نظامی آمریکا در ایران ترور شدند .
در تاریخ 31 اردیبهشت ماه 1354 ، تیم عملیاتی مجاهدین خلق به فرماندهی وحید
افراخته ، در حوالی قیطریه ، اتومبیل حامل دو مستشار نظامی نیروهی هوایی
آمریکا به نامهای " سرهنگ شفر " و " سرهنگ ترنر " را محاصره کردند تاکتیک
این ترور مشابه شیوه ای بود که در ترور " سرتیپ زندی پور " نیز به کار رفت
.
" در ساعت 6:40 دقیقه بامداد روز چهارشنبه 31/2/54 همزمان با بازگشت شاه
جنایتکار از مسافرت توطئه آمیرش به آمریکا ، حکم اعدام انقلابی دو تن از
مستشاران تجاوز کار آمریکایی در ایران ، " سرهنگ شفر " و " سرهنگ دوم ترنر
"
توسط یک واحد از رزمندگان سازمان اجراء گردید . "
اطلاعیه سیاسی _ نظامی شماره 22
_ ترور حسن حنان ، مترجم سفارت آمریکا :
در دوازدهم تیر ماه 1354 یک واحد عملیاتی سازمان ، که ماموریت ترور کنسول
آمریکا
" دونالد اربوتا " به عهده اش محول شده بود ، در تقاطع خیابان هاشمی و
خردمند راه را بر اتومبیل سرویس سفارت آمریکا بستند و به روی آن آتش گشودند
. در این عملیات حسن حسنان کارمند ایرانی سفارت ( مترجم ) که به طور اتفاقی
به جای دیپلمات مزبور نشسته بود ، هدف قرار گرفت و کشته شد .
سازمان در تاریخ بیستم تیر ماه 1354 ( 8 روز بعد ) با صدورد اعلامیه ای که
بیشتر در شهر مشهد ( محل تولد حسنان ) پخش شد ، مسئولیت قتل سهوی او را
پذیرفت .
" [ ... ] یک واحد عملیاتی سازمان مجاهدین خلق ایران ، در صدد اجرای
ماموریت اعدام یک دیپلمات آمریکایی به نام " دونالد آربوتا " بوده ... که
اشتباهاٌ حسن حسنان کشته می شود . "
در این اعلامیه ، دلایل اشتباه چنین ذکر شده بود :
1 _ تیره بوده فضای داخل اتومبیل
2 _ بی دقتی مسئول شلیک در تشخیص دیپلمات آمریکایی
3 _ اشکالاتی در سیستم خبر رسانی
4 _ کارمند ایرانی سفارت ، آن روز به طور اتفاقی به جای دیپلمات آمریکایی
نشسته بود .
البته یک نکته ابهام در خصوص ترور حسنان وجود دارد و آن اینکه طبق گفته
برخی از عناصر سازمان ، حسنان سمپات سازمان و نفوذی آن در سفارت آمریکا
بوده و کشته شدن وی چه بصورت عمد یا به صورت سهو جای بررسی دارد .
یکی از دلایلی که این ظن را تقویت می کند اطلاعیه ای است که سازمان در مشهد
توزیع کرد و این این حادثه را ناشی از اشتباه دانست و ضمن تجلیل از حسنان
از این بابت عذر خواهی نمود که این امر در هیچ مقطعی سابقه نداشته است .
از دیگر وقایع مهم سال 1353 می توان به موارد ذیل اشاره نمود :
_ انتشار ارگان خارج از کشور سازمان تحت عنوان مجاهد . از این نشریه نا سال
55 جمعاٌ شش شماره منتشر شد و از آن پس ارگان خارج از کشور زیر عنوان
ماهنامه خارج از کشور انتشار یافت که تا شماره 10 تا سال 56 منتشر شد .
_ پایان فعالیت رادیو " میهن پرستان " و رادیو "سروش " در بغداد ، به خاطر
بهبود روابط ایران و عراق در پی انعقاد قرارداد 1975 الجزایر .
_ آغاز فعالیت برنامه پخش فارسی رادیو " ظفار " ( از عدن ) به مدت ده دقیقه
و سه بار در هفته . این برنامه توسط ارگان خارج از کشور سازمان تهیه و
اجراء می شد .
_ ترور مجید شریف واقفی
مجید شریف واقفی از جمله افرادی بود که روند تغییر ایدئولوژی را نپذیرفت .
او در صدد بود با سایر همکاران خود و از جمله مرتضی صمدیه لباف تشکیلات
جدیدی را راه اندازی نماید و از سازمان جدا شود ، لذا شروع به جذب افراد
مارکسیست نشده سازمان در دو شاخه تحت مسئولیت تقی شهرام و بهرام آرام می
نماید . مرکزیت سازمان که از این روند مطلع شده بود بتدریج مسئولیتهای وی
را گرفته و ارتباطش را با سازمان کمتر نمود . .
حدود تابستان 53 شاخه تحت مسئولیت مجید ( شاخه کارگری ) منحل شد و خود وی
به رغم اینکه کماکان عضو مرکزیت بود و در جلسات آنها حضور می یافت مسئولیت
مهم و قابل توجهی نداشت و در پاییز 53 نیز به کار در یک کارخانه پرداخته
بود .
" [ ... ] بعد از اینکه ماهیت کثیف تهی شهرام برای مجید روشن می شود شروع
به مقابله با او و جذب افراد دو شاخه تقی شهرام و بهرام آرام ( افرادیکه
حاضر به تغییر ایدئولوژی نیستند ) مینماید . از این عمل مجید [، ] تقی
شهرام و دارو دسته اش ناراحت و بارها او را تهدید به مرگ مینمایند [ ... ]
تا اینکه در اردیبهشت ماه 54 سر قراری که تقی شهرام و دارو دسته اوباشش با
مجید می گذارند او را دستگیر و به یکی از خانه های تیمی برده و بعد از خالی
کردن مقدار زیادی فشنگ در شکم و مغز مجید او را ببیابان برده و شکمش را
پاره و پر از مواد آتشزا نموده و آتش می زنند ( که این شیوه کشتن مجید
نشانه خشم بیش از حدشان از مجید بود ) و در وقاحت و بیشرمی حتی از دژخیمان
شاه هم گوی سبقت را میربایند .. "
فرازی از تاریخ سازمان ص 26 و 27
البته بر اساس مطبالبی که پس از پیروزی انقلاب در خصوص ترور ناجوانمردانه
مجید شریف واقفی افشاء شد ، مشخص شد که مجید در سر قرار وحید افراخته
دستگیر نشده بلکه در تاریخ 16 ادریبهشت 54 در سر قرار با شلیک گلوله کشته
شده و سپس جنازه او به بیابانهای مسگر آباد منتقل شده و پس از ریختن مواد
منفجره و آتش زاد بر روی جسد و آتش زدن آن ، ( جهت جلوگیری از افشاء هویت
مجید ) جسد را قطعه قطعه کرده و در نقاط مختلفی دفن می نمایند . و در واقع
این روش بوده که جهت ترور جواد سعیدی نیز از آن استفاده شده است . ترور
جواد سعیدی در پاییز 1352 بدست مرکزیت " مسلمان " با ترور شریف واقفی در
بهار 1354 بدست مرکزیت " مارکسیست " هیچ گونه تفاوت کیفی و ماهوی ندارد ،
هر دو این ترورها بدلیل باور تشکیلات ، تفکرات استالینیسمی و اعتقاد به "
حذف و تصفیه " صورت گرفته است .
از دیدگاه یک سازمان اینچنینی ، این ترورها قابل ملامت نیست بلکه اجرای
دقیق اصول و ارزشهای حاکم بر سازمان است .
_ ترور ناموفق مرتضی صمدیه لباف
بر اساس طرح مرکزیت ، قرار بود که ترور مجید و مرتضی در یک روز انجام شود .
لذا پس از پایان عملیات ترور مجید ، عملیات ترور مرتضی به مرحله اجراء در
می آید . مرتضی بر سر قرار وحید افراخته حاضر می شود که با زیرکی خاص خود
متوجه غیر عادی بودن منطقه شده و تصمصم به ترک منطقه می گیرد که در همین
حین توسط افراخته مورد اصابت گلوله قرار می گیرد . او جهت نجات جان خود به
سمت افراخته تیر اندازی می کند و با فرار افراخته ، مرتضی خود را از صحنه
خارج مینماید .
صمدیه بدلیل شدت جراحات وارده به پزشک مراجعه می نماید و از همین طریق توسط
ساواک دستگیر می گردد . مرتضی در حین بازجویی اطلاعات خود را ارائه نداد و
تا زمانی که وحید افراخته دستگیر نشده ساواک اطلاعات چندانی در مورد او
نداشت .
بعد ها وحید افراخته اظهار داشت که صمدیه لباف می توانسته وی را هدف بگیرد
ولی این کار را نکرده و هدفش فراری دادن او و خنثی کردن توطئه بوده است .
" وقتی که در ساواک از صمدیه پرسیدند تو که تیر اندازی ات در سازمان معروف
است چرا وحید را نکشتی ؟ جواب داد : ما مثل آنها نامرد نیستیم "
ج نو : ص 2 _ 70
" [...] همین حرکت ددمنشانه را می خواستند در مورد صمدیه لباف بکار بندند
که بقول خودشان چون وی دارای هوشیاری انقلابی زیادی بود از سرقرار با
وجودیکه توسط این فاشیستها تیر می خورد فرار کرده و بدست آنها نمیافتد [..]
... [ مرتضی 20 ماه تمام شجاعانه مقاومت میکند تا اینکه وحید افراخته که در
خیابان پلیس باو مشکوک شده وی را دستگیر میکند و در جیبش یک قبضه اسلحه
پیدا می کند و او را به کمیته برده و بنا به ادعای خودش بعد از 10 ضربه
کابل بعلت نداشتن صداقت انقلابی اعترافات شروع می شود ."
همان ص 27
_ دستگیری خلیل دزفولی :
محمد علی ( خلیل ) فقیه دزفولی تا اسفند 53 تحت امر وحید افراخته بود . در
جریان یک انتقاد از خود از سوی وحید خلع سلاح شده و حتی سیانور نیز از وی
گرفته شد و علاوه بر حذف شدن از تیم ترور ( سرتیپ زندی پور ) به کارگری
اعزام شد . در سوم اردیبهشت 54 یک اکیپ از ماموران گشت کمیته مشترک به او
ظنین شده و او را موقع فرار دستگیر کردند . علیرغم مقاومت او و دادن اسم
مستعار ، به علت شباهت به برادر دوقلویش اسداله ( جلیل ) شناسایی شد ( جلیل
قبلاٌ در سال 52 دستگیر شده بود )
ذهنیتهای وی و برخوردهای منفی وحید افراخته باعث شد ت خلیل به همکاری با
ساواک تن داده و اطلاعات مهمی را در اختیار ساواک قرار دهد . از جمله
اطلاعاتی که ارائه شد نحوه شنود بی سیم های کمیته مشترک و نیز هویت سازمانی
ناصر جوهری ، لطف اله میثمی و سیمین صالحی بود که در اثر حادثه انفجار بمب
دستگیر شده بودند . وی نقش وحید افراخته در جریان ترور زندی پور را افشاء
کرد . [ پس از دستگیری وحید و افشای ترور شریف واقفی ، خلیل دزفولی در یک
مصاحبه رادیو _ تلویزیونی نیز شرکت کرد . مصاحبه مزبور در 22 مرداد 54 از
رادیو _ تلویزیون پخش شد.]
_ دستگیری وحید افراخته :
با اعترافات خلیل و روشن شدن نقش رحمان ( وحید ) افراخته بعنوان عامل اصلی
ترورهای سازمان مجاهدین ، ساواک تمامی امکاناتش را برای دستگیری او بکار
گرفت
در روز 5 مرداد 54 ، یک اکیپ گشتی بصورت اتفاقی به دو نفر جوان در حوالی
سرجشمه مظنون شد و هنگام دستگیری یک از آنها قصد استفاده از سلاح را داشت
که بسرعت خلع سلاح و دو نفر آنها دستگیر شدند . آن دو وحید افراخته و سید
محسن سید خاموشی بودند .
در کمیته مشرتک و حید افراخته پس از چند ساعت مقاومت لب به اعتراف گشود و
جزئیات ترورها و از جمله ترور مجید شریف واقفی را روشن ساخت . بر اساس این
اعترافات از همان ساعات اولیه بازجویی تعداد زیادی از افراد سازمان به سرعت
دستگیر شدند . وحید افراخته علاوه بر دادن اطلاعات فراوان خود از نفرات و
تشکیلات سازمان به ساواک ، خود در دستگیری و بازجویی از افراد شرکت کرده و
زمینه های آمادگی آنها جهت دادن اطلاعات و همکاری با ساواک را فراهم می کرد
.
[ ناصر نوذری ( معروف به رسولی ) بازحوی خشن و مهره ساواک ، به عده ای از
زندانیان در سال 54 گفته بود : "وحید آن قدر اطلاعات در اختیار ما گذاشته
است که کمیته مشترک و ساواک برای سالها تغذیه شده اند " بادامچیان : بحر
آخر ]
از دیگر محورهای اعترافات وحید ، لو دادن افراد مبارز ، به ویژه مذهبی ها
بود در ارتباط با اعترافات وحید افراخته ، افرادی چون آقایان طالقانی ،
لاهوتی ، هاشمی رفسنجانی و ... دستگیر و محکوم شدند .
"[... ] افرادی که تغییر ایدئولوژی داده اند و در رابطه با وحید افراخته لو
میروند و خود و رفقایش خیانتها را به نهایت میرسانند و بحدی از عناصر
انقلابی و مبارز چه مذهبی و چه غیر مذهبی لو میدهند که بقول یکی از
بازجویان کمیته خوراک سه سالشان را فراهم میکند ."
فرازی از تا ریخ سازمان ص 27
طی دادگاهی کهوحید و هم پرونده هایش در آن شرکت کردند ، همه آنچه باید در
یک مصاحبه گفته شود ، توسط وحید و چند تن دیگر از جمله منیژه اشرف زاده
کرمانی و محمد طاهر رحیمی گفته شد . پس از ختم دو دادگاه بدوی و تجدید نظر
، به رغم همه تلاشی که ساواک به کار برد و حتی به شاه نیز توسل جست ، با
زنده نگاه داشتن وی موافقت نشد . [ بدلیل اینکه یک روز پس از دستگیری وجید
، رژیم به دلیل ذوق زدگی و انجام مانور تبلیغاتی اعلام کرد که " رحمان
(وحید ) افراخته ، قاتل مستشاران آمریکایی دستگیر شد " و به این طریق خود
را در بن بست قرار داد ] سرانجام وحید در سحرگاه 11 بهمن 1354 به اتفاق 8
تن دیگر اعدام گردید . این افراد عبارت بودند از :
1 _ مرتضی صمدیه لباف
2 _ سید محسن سید خاموشی
3 _ محسن بطحایی
4 _ مرتضی لباف نژاد
5 _ منیژه اشرف زاده کرمانی
6 _ عبدالرضا منیری جاوید
7 _ ساسان صمیمی بهبهانی
8 _ محد طاهر رحیمی
در ضمن معدی غیوران ، طاهره سجادی ، سیف اله کاظمیان و کیوان صمیمی بهبهانی
به حبس ابد محکوم شدند .
کیهان و اطلاعات 4 بهمن 1354 ص 1 و 3
همکاری اطلاعاتی وحید افراخته با ساواک و انتشار خبر آن در سطح سازمان و
جامعه بازتابهای منفی فراوانی در پی داشت و باعث شد که قبح همکاری با ساواک
شکسته شده و نفرات دیگری نیز به این کار مبادرت ورزند . بعنوان نمونه در پی
دستگیری دو تن از هواداران پایین سازمان ، مشخص شد که یکی از آنها بنام
توکلی خواه ، پس از گذراندن دوره های مختلف تشکیلاتی در این اواخر مرحله
انتقادی را می گذرانده و به کارگری فرستاده شده ، این شخص طی فعالیتش
درسازمان ، در همه شاخه ها کار کرده بود و اکثر چهره های سرشناس مخفی
سازمان و از جمله تقی شهرام و بهرام آرام را می شناخت .
کمیته مشرتک استفاده های فراوانی از اطلاعات و همکاریهای این فرد برد و
چندین خانه تیمی از این طریق لو رفت و ضربه خورد . یکی از مهمترین ضربه
هایی ک در این رابطه به سازمان وارد شد لو رفتن بهرام آرام بود .
_ کشته شدن بهرام آرام :
در بعداز ظهر 25 آبان 1355 بهرام آرام ، رهبر نظامی سازمان ، در میدان
مخبرالدوله توسط توکلی خواه مشاهده شد . دو اکیپ کمیته مشترک به تعقیب
بهرام پرداختند . در اواسط خیابان شیوا ( سر آسیاب دولاب ) بهرام متوجه
تعقیب شده و با مامورین درگیر می شود . در جنگ و گریزی که رخ داد ، آرام در
زمین محصور به دام افتاد و پشت مقداری آجر و مصالح ساختمانی سنگر گرفت و
بعد از حدود یکساعت تیر اندازی متقابل ، سرانجام با انفجار نارنجک خودکشی
کرد .
کیهان و اطلاعات 26 آبان 55 : ص 1 و 3 و 16
مرگ بهرام آرام بیش از همه به تقی شهرام ضربه زد ، او بازوی اجرائی و عامل
اصلی اجرای خودکامگیهای شهرام بود . بهرام که پس از ضربه شهریور 50 زندگی
مخفی را انتخاب نموده بود استعداد سرشاری در امور نظامی و عملیاتی داشت
وتوانست طی پنج سال در مرکزیت سازمان در کنار احمد رضایی ، رضا رضایی ،
کاظم ذوالانوار ، تقی شهرام ، مجید شریف واقفی و حسین کلاه حضور داشته باشد
. در واقع او استوارترین و قدیمی ترین عنصر مرکزیت طی این سالها بود .
همان : همان صفحات
همکاری وحید افراخته و برخی دیگر از اعضاء سازمان و دسترسی پلیس سیاسی رژیم
به اطلاعات ذیقیمت از درون روابط سازمانی ، باعث شد تا ضربات بسیار مهلکی
به سازمان وارد آید و سال 1355 یکی از تلخ ترین سالهای پس ازتاسیس سازمان
باشد .
" با نگاهی به آمار تلفات در سال 54 _ 55 بهق به خیانت این افراد پی خواهیم
برد "
فرازی از تاریخ سازمان ص 30
_ خیابانت های مرکزیت به عناصر مسلمان :
شیوه های گوناگونی برای دفع و تصفیه وجود داشت که از جمله آنها وادار ساختن
فرد به انتقاد از خود و به نوعی لجن مال کردن خودش بود ( که در مورد خلیل
دزفولی اشاره ای گذرا به آن داشتیم ) . نمونه دیگر هم که مکرر از آن یاد شد
، ترور و تصفیه فیزیکی بود . نوع دیگری از این اقدامات محدود کننده عناصر
مذهبی ، گرفتن اسلحه و سیانور آنها بود . نتیجه چینی کاری ، دستگیری فرد در
صورت برخورد با پلیس بود . قبل از دستگیری های سال 54 و 55 تحلیل مرکزیت
این بود که چون عناصر مذهبی از چرخه روابط سارمانی خارج شده اند ، در صورت
دستگیری اطلاعات غلطی به پلیس خواهند داد و بدین ترتیب پلیس مدتی سرگردان
خواهد شد و پس از وقایع سال 54 و لو رفتن ترورهای درونی ، دستگیری افراد
مذهبی می توانست این شائبه را که مرکزیت مارکسیست شده همه اعضای مذهبی را
کشته است از ذهنها دور نماید .
برای آشنایی بیشتر با شگردهای مرکزیت سازمان در خصوص آزار و ایذاء عناصر
مذهبی به دو نمونه ذیل اشاره می گردد :
الف ) حسین کرمانشاهی اصل که قبلاٌ از اعضاء حزب اله بود با مرکزیت
مارکسیست شده دچار مشکل شد و به گروه ( فریاد) خلق که توسط علی اکبر نبوی
نوری ( شوهر اول اشرف ربیعی ) تشکیل شده بود پیوست ، لذا سازمان ضمن گرفتن
اسلحه و سیانور ، شناسنامه ای برای او جعل کرده بود که ضمن داشتن مشخصات
جعلی ، عکس اصلی و واقعی حسین را بهمراه داشت .
در یکی از روزهای فروردین 54 گشت کمیته مشترک به حسین مشکوک شده و چون عکس
روی شناسنامه وی با عکس آلبوم افراد تحت تعقیب یکسان بود او را دستگیر می
نمایند . در کمیته مشترک توسط " منوچهر وظیفه خواه " ( منوچهری ) تحت شکنجه
قرار گرفت و پس از 18 ساعت مقاومت ، به وضع فجیع و غیر قابل وصفی کشته می
شود .
_ اعترافات فریدون توانگر (آرش) و بهمن نادری پور ( تهرانی) در مصاحبه با
تلویزیون و محاکمات دادگاه انقلاب
_ پنج شهید : ص 60 _ 58
ب ) محمد حسن ابراری جهرمی از اعضای قدیمی و با سابقه سازمان بود که پس از
جریات تغییر ایدئولوژی ، حاضر به همراهی ایدئولوژیک با مرکزیت نشد . مرکزیت
ضمن گرفتن اسلحه و سیانور وی او را از مسئولیت خلع نمود و به کارگری گسیل
داشت .
نحوه دستگیری و خیانت مرکزیت به این فرد را لطف اله میثمی چنین توضیح می
دهد:
" با اینکه بهرام [آرام ] می دانست که وحید [ افراخته ] خیلی حرف زده است و
مغازه تجریشی [سمپات جهرمی و دارای مغازه خشکشوئی در سید خندان ] را هم می
داند و می تواند رد تجریشی را پیدا کند ، مع هذا به شهید ابراری ، که با
تجریشی رابطه داشت ، به عنوان یک دستور ساده می گوید که به مغازه تجریشی
نرود ، و خطر دستگیری را به ابراری نمی گوید ، و به تجریشی هم اطلاع نمی
دهد . و این فکر در ابراری به وجود می آید که مبادا بهرام می خواهد طبق
رویه همیشگی اش _ افراد مذهبی را از یکدیگر جدا نماید . هم ابراری و هم
تجریشی ، با مرکزیت اختلاف ایدئولوژیک داشتند . اگر ابراری به آنجا نمی رفت
... تنها تجریشی دستگیر می شد ولی به تجریشی اصلاٌ اطلاع ندادند که اوضاع
خطرناک است و مواظب خودت باش [...]
جالب اینجاست که وحید به بازجوها گفته بود که "تجریشی را زود نگیرند ، ممکن
است بهرام به آنجا بیاید و بهرام و تجریشی را با یکدیگر بگیریند " که
بازجوهای ساواک مدتها روی آن نیرو گذاشته بودند و مرتباٌ رختها و
لباسهایشان را به آنجا می دادند تا شست و شو کنند و از اوضاع آنجا هم
مرتباٌ با خبر شوند ، تا اگر بهرام بیاید ، بتوانند او را بگیرند ، و اینکه
او را دیرتر گرفتند به همین خاطر بود که بهرام را هم بگیرند ، ولی پس از
مدتی ابراری به مغازه تجریشی می رود که هر دو را دستگیر می نمایند. البته
تجریشی بیش از یک کادر فعال ، زیر شکنجه مقاومت می نماید ، که وحید خائن
بالای سر او آمده و روابط تجریشی را لو می دهد . "
تازیانه تکامل : ص 71 _ 69
ج ) پس از دستگیری مرتضی صمیدیه لباف و قبل از دستگیر وحید افراخته ، با
توجه به مقاومت مرتضی در زیر شکنجه ، ساواک اطلاعات زیادی در خصوص وی
نداشت. در متن بیانیه تغییر مواضع سازمان ، مرکزیت سازمان با دادن ردهای
عملیاتی سبب لو رفتن نقش مرتضی در دو عملیات نظامی گردید و بدین طریق
سازمان با لو دادن نقش مرتضی در واقع حکم اعدام او را صادر نمود :
" خائن شماره دو مرتضی صمدیه لباف نام دارد که توانست در حین اجرای حکم
اعدام از دست ما بگریزد اما به چنگ پلیس افتاد . وی به احتمال بسیار زیاد
از طرف دشمن نیز محکوم به اعدام خواهد شد ، چرا که علیرغم اطلاعات بسیار
زیادی که در اختیار پلیس قرار داده [ ... ] به دلیل شرکت در یکی دو واقعه
نظامی _ از جمله شرکت در واقعه اتفاقی کشته شدن مامور ژاندارمری که بدنبال
جستجوی مواد مخدر قصد بازرسی او را در مسجد [خیابان ] هاشمی داشته _ نخواهد
توانست از این خیانت خود طرفی ببندد "
متن بیانیه تغییر مواضع ص 7 _ 135
نمونه دیگر از این نوع برخورد مربوط به سیف اله کاظمیان می باشد که در متن
بیانیه تغییر مواضع ، در پوشش مطرح کردن نقاط ضعف کاظمیان بعنوان یک عنصر
مخالف تغییر ایدئولوژی سازمان ، از نقش او در نگهداری یک انبار سلاح و
مهمات و همکاری او با مرتضی صمدیه لباف پرده بر میدارد .
همان : همان صفحات
_ انتشار بیانیه اعلام مواضع :
اندکی پس از دستگیریهای گسترده ای که به دنبال همکاریهای وحید افراخته با
ساواک صورت گرفت ، مرکزیت بیانیه معروف " اعلام مواضع " را منتشر کرد . در
این بیانیه ، به طور صریح ، مواضع جدید ایدئولوژیک سازمان اعلام شده بود .
برخی از دلایل اصلی انتشار بیانیه از این قرار بودند :
1 _ ماجرای اختلاف ایدئولوژیک و تصفیه های خشن فیزیکی در سازمان ، از طریق
تبلیغات رژیم پس از دستگیری افراخته و دیگران ، در سطح حامعه افشا شد و
دیگر قابل پرده پوشی نبود .
2 _ لازم بود که سازمان به سرعت در صدد توجیه عملکردهای خود بر آید و علل
آن را به صورت رسمی بیان نماید .
3 _ پس از طرح مباحث فوق در سطح جامعه و سایر گروهها ، سازمان جهت اعلام
مواضع خود تحت فشار روانی قرار داشت .
4 _ مرکزیت بدنبال آن بود تا ضمن پاسخگویی به موارد فوق ، فرهنگ مارکسیسم
را نیز در جامعه گسترش دهد .
اولین چاپ بیانیه مزبور در شهریور ماه 1354 بصورت جیبی و در حدود 300 صفحه
با پلی کپی الکلی منتشر شد . متن بیانیه تماماٌ توسط تقی شهرام نوشته شده
بود و ضمایمی نیز به همراه داشت .
در توجیه انتشار بیانیه ، در متن بیانیه چنین می خوانیم :
" مضمون این بیانیه ، انعکاس این مبارزه ایدئولوزیک در میان سازمان ما و
نتیجه نهایی آن را آشکار می سازد . این بیانیه نشان می دهد که چگونه با
ریشه های نظرات غلط و شیوه های نادرست کار در سازمان به مبارزه برخاسته ایم
"
بیانیه : ص 12
در خصوص مبارزه ایدئولوژیک و مراحل آن چنین توضیح داده می شود :
" قدری بیش از دو سال پیش وقتی " مبارزه ایدئولوژیک " به عنوان اصلی ترین
محور جنبش نوین ( اصلاح و آموزش ) در دستور کار سازمان قرار گرفت ، هیچ کس
گمان نمی برد که ابعاد این مبارزه تا این درجه گسترش یابد ... در این مدت
ما توانستیم با بسیاری از نقطه نظرهای نادرست ، با بسیاری از شیوه ها ی غلط
کار مبارزه کنیم ، منشاء ایدئولوژیک آنها را در ایدآلیسم موجود در بطن تفکر
سازمان کشف نماییم ، و برای نابودی آن ، نیروهای انقلابی سازمان را بسیج
کنیم . "
جنبش " اصلاح و آموزش " و تجدید تربیت ایدئولوژیک کادرها از بالا به پایین
در سارمان به راه افتاد . رهبری سازمان ، ضمن انتقاد از خود ، شروع به
جمعبندی روشنی از انتقادات وارد به دورانهای گذشته کرده و به مرور بالاترین
کادرها در معرض انتقادات حال و گذشته خود قرار گرفتند . [ ... ] آن دسته از
افراد و کادرهایی که حاضر به اصلاح و تغییر خود بودند ، از چنین شرایط
آموزشی بهترین نتایج را در اصلاح خود و نظرات خود گرفتند و توانستند به
ذخیره انقلابی سازمان ، در ادامه و گسترش مبارزه ایدئولوژیک ، تبدیل شوند .
سخت سران ، اصلاح ناپذیران و کج اندیشانی که بر مواضع نادرست و انحرافی خود
اصرار می ورزیدند و علی رغم همه شرایط مساعد آموزشی ، به دلیل چسبیدن به
منافع فردی و اندیشه و عملی که این منافع را توجیه می کرد ، حاضر به رفع
نقایص و عیوب خود نبودند ، قاطعانه از عضویت سازمان کنار گذاشته شدند .
... بدین ترتیب با گشوده شدن آخرین دژ ایدآلیسم ، یعنی سنگر فلسفی آن در
سازمان ، " مبارزه ایدئولوژیک " بعد از دو سال کار پر حوصله درون تشکیلاتی
به سرانجام پیروزمندانه خود دست یافت .
همان ص 22 _ 14
در خصوص مقاومتها ، مشکلات و موانع راه می نویسد :
"اما ما برای رسیدن به این چنین نتایج و هدفهایی راه آسانی نپیمودیم ، چرا
که در جریان این مبارزه نه تنها در زیر شدیدترین فشارهای دیکتاتوری حاکم
قرار داشتیم بلکه با فشار دیگری از داخل ، از طرف مرتجع ترین عناصر ، از
طرف سخت سران کوردلی که به هیچ وجه حاضر به درک ضرورتهای نوین انقلابی
نبودند ، نیز رو به رو بودیم .
[ ...] ما بر بسیاری از این مواضع انحرافی ، از این مقاومتها و پایداریهای
ارتجاعی ، با اتخاذ یک سیاست پر حوصله دراز مدت و زیر بنایی " اصلاح و
آموزش " [ ... ] پیروز شدیم . اما موارد معدودی باقی ماند که موضع غیر ضادق
ترین ، تغییر ناپذیرترین و منعفت طلب ترین عناصری را توجیه می کرد که در
ظاهر حاضر به انتقاد از خود ، حاضر به اصلاح و تغییر شده بودند ولی در خفا
علیه موجودیت سازمان [ ... ] مشغول طوطئه چینی شدند .
در راس این عده چهار پنج نفری ، خائن شماره یک قرار داشت [ شهید مجید شریف
واقفی ] . او مدتهای مدید چهره واقعی ضد خلقی خود را به اعتبار وجود برخی
معیارهای نادرست در سازمان پوشانده بود و از این نظر توانسته بود به
مدارهایی از مسئولیت ارتقاء یابد [ ... ] بالاخره لبه تیز مبارزه
ایدئولوژیک را بالای سر خود و ضعفها و نارسایی های عمیق ایدئولوژیک خویش
دید . او ظاهر انتقادات خود را قبول نمود و حتی به طور کتبی تحلیلهایی از
انگیزه ای ناسالم و ضعفهای عمیق خود به عمل می آورد ... اما در بطن ، او نه
تنها حاضر نشده بود با ضعفهاو نارسائیهای عمیق ایدئولوژیک و انگیزه های
ناسالم خود ... مبارزه کند ، بلکه با اتخاذ بدترین شیوه خائنانه درصد پیدا
کردن موقعیت مناسبی برای ضربه زدن به سازمان و منحرف کردن مسیر انقلابی آن
بر آمد .
[ مجید ] با چند تن از عناصر متزلزل و کسانی که در همان مراحل اول مبارزه
ایدئولوژیک تصفیه شده بودند ، تماس برقرار کرد و با اغوای آنان در صدد بر
آمد برای خود دار و دسته ای تهیه ببیند ... او بالاخره بعد از چهار ماه
توطئه خائنانه علیه سازمان ، موفق می شود دو نفر از افرادی که یکی از آنها
به طور کامل از سازمان اخراج شده بود ( خائن شماره 3 ) و نفر دیگری که
مراحل انتقادی خود را می گذراند ( خائن شماره 2 ) [ مرتضی صمدیه لباف ] و
یک نفر دیگر را به طور بینابینی [ خلیل فقیه دزفولی ] ( به نام مستعار A Z
) [ احتمالاٌ سیف اله کاظمیان یا سعید شاهسوندی ] با خود همراه سازد ... مچ
آنها به زودی گرفته شد و راز خیانتهای چهار ماهه آنان از پرده بیرون افتاد
. از طرف سازمان خائن شماره یک و خائن شماره دو محکوم به اعدام شدند . با
اعدام خائن شماره یک [ شریف واقفی ] او به سزای خیانتهایش رسید ، در حالیکه
خائن شماره دوم [ صمدیه ] توانست از مهلکه جان سالم به در ببرد اما به چنگ
پلیس افتاد ... اینها قسمتی از مقاومتها ، مشکلات و خارهای تیز و زهر آگین
بودند که در مقابل راه ما و در سراسر راه پر پیچ و خم " تصفیه و احیای
ایدئولوژیک سازمان " قرار داشتند "
همان _ همان ص
و نهایت کار "تغییر ایدئولوژیک " چنین جمعبندی شده است :
" اینک عمده این بحرانها از سر سازمان گذشته است و ما بر مواضعی مستحکم تر
و خلل ناپذیرتر از گذشته ، مواضعی که اکنون بر " فلسفه عملی " و اندیشه "
مارکسیسم _ لنینیسم " قرار دارند ، باز هم مصممانه پیش می رویم "
همان
_ بازتابهای انتشار بیانیه :
انتشار بیاینه اعلام مواضع ، در داخل و خارج کشور ، واکنش های متفاوتی
برانگیخت برخی از افرادی که در جریان مسائل بودند ، برخوردی خود سرانه با
انتشار بیانیه کردند ، چرا که به مطلب تازه ای برنخورده بودند . جریان چپ
مارکسیست در ایران ( و عمدتاٌ سازمان چریکهای فدائی ) استقبال محتاطانه ای
از این مسئله کردند . در خارج از کشور انتشار بیانیه هم با سرعت بیشتری
صورت گرفت و هم تاثیر مناسبتری را از نظر سازمان ایجاد کرد .
در میان نیروهای مسلمان ، بخصوص هواداران سابق سازمان ، ابتدا نوعی سردرگمی
بروز کرد و بالاخره جهت جدی و موضعگیرانه پیدا نمود . رویکرد نخست در مهر
ماه 1354 صورت گرفت که بعنوان نمونه قسمتی از اظهار نظر " نهضت آزادی ایران
" در این خصوص را با هم مرور می نمائیم .
" ... خود رژیم بهتر از هر کس می داند که اتهام مارکسیست بودن یا شدن
مجاهدین مسلمان وصله ناجوری است که با هزا من سریش هم نخواهد چسبید و مردم
ما آن را نخواهند پذیرفت . حتی اگر – چنانچه – مارکسیست بودن یا شدن
مجاهدین ، نه به صورت اتهامی از جانب رژیم بلکه به صورت ادعایی از حانب
افراد دیگری هم مطرح گردد ، باز مورد قبول واقع نخواهد شد [ ... ] چه کسی
می تواند بیاید سازمانی را که این شهیدان عالیقدر با خون خود رشد و نمو و
استحکام و انسجام آن را آبیاری کردند ، بگوید مارکسیست است یا مارکسیست شده
است ؟ مگر مردم می پذیرند که افرادی بیایند و ادعا کنند که مسلمان هستند و
یا بودند ... اما بعداٌ تغییر ماهیت دادد و حالا مارکسیست شده اند و می
خواهند هویت اعتقادی سازمان را عوض کنند ؟ ! .."
پیام مجاهد ش 35 مهر ماه 54 ص 3 _ 1 و 7
چند ماه بعد که هم جریانات روشن تر شده و صراحت طرفین کاملاٌ ضرورت یافته
بود ، رویکرد دوم منصه ظهور یافت . بعنوان نمونه در آذر ماه 54 متن دیگری
با عنوان " در باره خیانت و انحراف " از طرف نهضت انتشار یافت که قسمتی از
آن را مرور می نماییم . در این اطلاعیه برای اولین بار از کلمه منافق جهت
توصیف مرکزیت سازمان استفاده شد .
" ... در چند ماه گذشته ، اطلاعیه هایی به نام و امضای " سازمان مجاهدین
خلق ایران " منتشر شده است که محتوای آنها از یک انحراف آشکار از خطوط اساس
و بنیانهای اصلی ماهیت ایدئولوژیک سازمان ، و استراتژی سیاسی _ نظامی آن ،
و از خیانت عظیمی به جنبش انقلابی اسلامی حکایت می کند [ ... ] همه مبارزین
اصیل ، همه سازمانهای مترقی و انقلابی _ اعم از اسلامی و یا غیر اسلامی _
ضمن بیان احساس نگرانی عمیق خود نسبت به تاثیرات منفی و خیانت ، اعمال چند
تن منافق و و خائن و _ احتمالاٌ _ مرتد را محکوم کرده اند . "
پیام مجاهد شماره 36 آذر ماه 54
از دیدگاه برخی " روشنفکران دینی " نظیر برخی اصحاب " حسینه ارشاد " با
فرمانده های " نهضت خداپرستان سوسیالیست " و ... تغییر ایدئولوژی سازمان
حاصل یک فرآیند پیچیده بود که نطفه آن پس از تولد سازمان بسته شده بود .
" بحران فکری که از مدتها قبل تکوین یافته و نمونه های اولیه آن از سال
1352 آشکار گردید ، تدریجاٌ رو به گسترش نهاده در آن تاریخ به نقطه اوج خود
رسید و با انفجاری پر سر و صدا و تکان دهنده _ اردیبهشت تا مرداد ماه 1354
_ سازمان را دوباره و سپس متلاشی ساخت . پاهر اصلی و بزرگ آن ، اعضایی
بودند که ایدئولوژی اسلامی را ترک کرده پیرو مارکسیسم شدند و این تغییر
مذهب را در بیانیه ای مفصل اعلام کردند و توضیح دادند و مدلل نمودند ، و
باره کوچک تر بر اعتقادات خود باقی ماندند "
" [ ... ] بحران ظاهراٌ وقتی آغاز شد یا تکوین پیدا کرد که پلیس سیاسی رژیم
شاه در شهریور 50 ، ضمن شناسایی قبلی اکثر اعضا و رهبران سازمان ، در یک
یورش ناگهان و سریع حدود 90 درصد اعضاء و کادرهای آن در دستگیر کرد . [ ...
] چنین ضربه ناگهانی و مهلکی که قسمت عمده کادرها و اعضا را ، پیش از هر
اقدام جدی علیه رژیم ، از دست آنان خارج ساخت ، خود به خود نوعی بدبینی یا
تردید در مبانی و شیوه کار سازمان پدید آورد و به اطمینان و اعتماد افراد
نسبت به آن ضربه زد . همزمان با این ضربه ، چریکهای فدایی خلق ، به تقلید
از نمونه کوبا ، دست به یک رشته اقدامات مسلحانه زدند که اولین از نوع خود
در آن دوره از تاریخ مبارزات ملت ما بود ، و طبعاٌ به خاطر آنکه تناسبی با
شرایط عینی و ذهنی جامعه نداشت و شتابزده انجام گرفت ، با شکست مواجه گردید
. "
[ ... ] چریکها مارکسیست بودند . عملیات چریکهای مارکسیست و ضربه وارد شده
بر سازمان مجاهدین خلق _ مسلمان و مذهبی _ و احساس عجز از دست |