English

 















‌Zarrebin - تاريخچه سازمان

 

 تاریخچه سازمان مجاهدین خلق _ قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

(قسمت دوم)

فهرست مطالب

متن تاريخچه

_ بنیانگذاران :
_ بحثهای اولیه در آستانه تشکیل :
_تاسیس سازمان و عضو گیری :
 

_ ویژگیهای افراد عضو :

 

_ شیوه عضو گیری :

_ برنامه های آموزش تئوریک :

1 _ آموزشهای ایدئولوژیک

 

2 _ آموزشهای سیاسی ، اجتماعی

 

3 _ آموزشهای اقتصادی

 

4 _ آموزشهای تشکیلاتی امنیتی
 

_ در زمینه تشکیلاتی

 

_ در زمینه امنیتی

 

_ آموزشهای خصلتی (خودسازی ) :

1 _ آموزشهای تئوریک و برخورد با خصلت غیر انقلابی

 

2 _ آموزشهای عملی در جهت کسب روحیه عملی _ انقلابی

 

_ ورود بدیع زادگان به کادر مرکزی _ 1345
_ خروج عبدی نیک بین از سازمان 1347
_ تشکیل گروه ایدئولوژی :
_ مقدمه مطالعات مارکسیستی :
_ تشکیل گروه سیاسی :
_ تشکیل گروه کارگری :
_ تشکیل گروه روحانیت :
_ تشکیل گروه روستایی :
_ تشکیل گروه اطلاعات :
_ تدوین استراتژی :
_ نتیجه جمع بندی بحث های استراتژیک :
_ مقدمات ورود به مرحله نوین :
_ محورهای تغییر فاز سازمان :

 

_ ارتباط گیری با جنبش الفتح :

 
 

_ مذاکره در پاریس :

 

_ مذاکره در قطر :

 

_ اعزام گروه بعدی : ( همزمان با مذاکرات هیئت نمایندگی سازمان )

 

_ دستگیری شش نفر از اعضاء در دبی :

 

_ طرح هواپیما ربایی :

 

_ اجرای عملیات :

 

_ برنامه های آموزشی در الفتح :

 

_ انتقال اسلحه و مهمات به ایران :

 

_ تغییر سازماندهی :

 

_ عضو گیری جدید ( تغییر برنامه های آموزشی ) :

 

_ آشنایی با گروهها و سازمانهای مبارز :

 

_ لزوم شرکت فعالتر زنان در امر مبارزه :

 

_ تشکیل گروه تدارکات :

 

_ تشکیل گروه شیمی و مواد انفجاری :

 

_ تشکیل گروه آموزش نظامی :

 

_ ضرورت تربیت کادرهای همه جانبه :

_ تصحیح استراتژی :
_ تجدید سازماندهی :
_ ضربه شهریور 1350:

 

_ زمینه های ضربه :

 

_ شاهمراد دلفانی عامل نفوذی ساواک :

 

_ ارتباط سازمان با دلفانی :

 

_ تعقیب و مراقبت توسط ساواک :

 

_ دستگیری گسترده :

 

_انعکاس دستگیریها :

 

_ پیامدهای ضربه سال 50 :

_ اعلام موجودیت سازمان :
_ پیوستن گروه حزب الله به مجاهدین
_ عملیات ناکام گروگانگیری پسر اشرف پهلوی
_ عملیات ناکام انفجار دکلهای برق

متن تاريخچه ( قسمت دوم )

_ محورهای تغییر فاز سازمان :
محورهائی که جهت تغییر فاز سازمان انتخاب شدند بشرح ذیل می باشند .
1 _ ارتباط گیری با جنبش الفتح و دیدن دوره های نظامی
2 _ تغییر سازماندهی
3 _ عضو گیری جدید [تغییر برنامه های آموزشی ]
4 _ تماس با قشر (2)
5 _ آشنایی با قطب های مترقی ملی و مذهبی
6 _ آشنایی با گروهها و سازمانهای مبارز
7 _ لزوم شرکت فعالتر زنان در امر مبارزه
8 _ تدراکات و اطلاعات
9 _ تشکیل گروه شیمی
10 _ تشکیل گروه آموزش نظامی

_ ارتباط گیری با جنبش الفتح و دیدن دوره های نظامی :
" ... انتخاب فلسطین در طی یک بررسی آگاهانه صورت گرفت . سازمان برای این کار تمامی راههای ممکن برای دیدن آموزشهای نظامی را مورد بررسی قرار داد ولی با توجه به معیارهای سیاسی _ ایدئولوژیک و همبستگی خلق های ایران و فلسطین و پیوند این دو انقلاب ، تصمیم گرفت در اردوگاههای فلسطینی به دیدن آموزش نظامی و ایجاد آمادگیهای عملی و تکنیکی و تاکتیکی بپردازد . "
"شرح تاسیس صفحه 48 "
" مسئولین سازمان از مدتی پیش توسط رادیو عاصفه و مطبوعات و سایر منابع اطلاعاتی ، تا حدودی از کم و کیف جنبش فلسطین و سازمان الفتح با خبر بودند و میدانستند که این سازمان در کشورهای عربی و اروپایی و شیخ نشینهای خلیج فارس فعالیتهای پشت جبهه ای گسترده ای دارد . برای ایجاد ارتباط ، قرار بر این شد که از دو راه اقدام شود : یکی دفتر فتح در فرانسه و دیگری از طریق شیخ نشینهای جنوب . "
"همان صفحه 53 "

_ مذاکره در پاریس :
" تماسی که از طریق دفتر فتح در فرانسه به عمل آمد با شکست روبرو شده ، زیرا برادری که مامور این کار بود متوجه میشود که این دفتر صرفا یک آژانس تبلیغاتی الفتح است و صلاحیت رسیدگی به این امور را ندارد . "
"همان صفحه 54 "
" در پاییز 1348 حسین روحانی برای تماس و مذاکره با نماینده الفتح در فرانسه به پاریس سفر کرد . او موفق شد در آذر ماه 1348 در پاریس با محمود همشری ( نماینده سازمان الفتح که بعدها به دست اسرائیلی هادر پاریس ترور شد ) چندین ملاقات داشته باشد . این ملاقاتها به دلیلی عدم پیگیری محمد همشری به نتیجه قطعی نرسید . "
نشریه پیکار شماره 78 _ 5 آبان 59 صفحه 13 مصاحبه با حسین روحانی و تراب حق شناس "

_ مذاکره در قطر :
" اما تماسی که از جنوب ایران گرفته میشود به نتیجه می رسد بدین ترتیب که در زمستان سال 48 یکی از برادران بطور غیر مجاز و بصورت قاچاق به قطر رفته ... و با مسئول دفتر فتح در قطر که در ضمن صاحب پست مهمی نیز بوده تماس برقرار می کند ... بعد از این صحبت ها ، مسئول دفتر موافقت می کند و قرار می شود چند ماه بعد مجددا او را ملاقات کرده و نتیجه نهایی را به اطلاعاش برساند . در فروردین سال 49 دو نفر دیگر از برادران بهمراه برادر مزبور راهی دوبی می شوند و مشترکا با لنج عازم قطر می گردند ... در موعد مقرر با نماینده فتح و فرد دیگری که جهت انجام مذاکرات از بیروت آمده بود ملاقات می نمایند . در این ملاقات برادران نماینده فتح را در جریان و کلیت سازمان میگذارند و مساله مورد پذیرش قرار میگرد و قرار می شود مذاکرات نهایی برای پذیرش اعضا سازمان برای دیدن دوره آموزش نظامی ... در عمان صورت گیرد . نماینده فتح قرار می گذارد که برادران خود به بیروت آمده و از آنجا توسط فتح به عمان (امان پایتخت اردن هاشمی ) برده شوند . "
"شرح تاسیس صفحه 54 و 55 "
[ سید مرتضی (تراب) حق شناس در زمستان 48 از طریق دوبی خود را به قطر رساند ... پس از ورود در بندر با مسئول فتح در قطر ، که ضمنا صاحب پست مهمی نیز بود تماس برقرار کرد ... مسئول دفتر موافقت خود را اعلام کرد . قرار گذارد که چند ماه بعد او را ملاقات کند . در فروردین 1349 عبدالرسول مشیکن فام و فتح اله ( ارژنگ ) خامنه ای به همراه تراب حق شناس از همان طریق قاچاق ، راهی دوبی و از آنجا با لنج عازم قطر شدند ... در جریان مذاکرات ، نمایندگان الفتح با سازمان و موقعیت و مواضع آن آشنا شدند و قرار شد جهت مذاکرات بعدی مجاهدین در بیروت تجمع کرده و از آنجا توسط الفتح به اردن اعزام شوند تا پیرامون آموزشهای نظامی و سیاسی مورد نیاز تصمیم گیری نهائی اتخاذ گردد .
هیئت نمایندگی سازمان مجاهدین مرکب از اصغر بدیع زادگان ، تراب حق شناس ، مسعود رجوی و لطفعلی بهپور به سرپرستی بدیع زادگان در اواسط بهار 49 از بیروت به امان برده شدند و در آنجا با هیئت نمایندگی سازمان الفتح به ریاست ابو حسن _ که بعدها در حادثه انفجاری که توسط صهیونیستها در بیروت تدارک شده بود کشته شد _ به مذاکره پرداختند .
ما حصل مذاکرات ، توافق طرفین بر این اساس بود که با میزبانی الفتح ، هر تعداد از افراد سازمان که اعزام شوند ، جهت گذراندن دوره آموزش نظامی و فنون رزم چریکی ، به اردوگاههای جنبش فلسطین جذب گردند . ضمنا سازمان الفتح تقبل نمود که متناسب با امکانات خود و میزان نیاز سازمان ، در تدارک تسلیحاتی مساعدت کند . در پی این توافق ، تعداد قابل توجهی از کادرها و اعضای سازمان ، چه بطور رسمی و همراه با گذرنامه و چه بصورت قاچاق از راه دوبی عازم اردوگاههای الفتح در اردن و بعدا در لبنان و سوریه شدند .]

_ اعزام گروه بعدی : ( همزمان با مذاکرات هیئت نمایندگی سازمان )


" ... سازمان تصمیم میگیرد برادرانی را که دانشجو بودند و یا اینکه بدلایلی ( مثل نداشتن معافی و ... ) نمیتوانستند از پاسپورت عادی استفاده کنند ، به دوبی فرستاده تا از طریق هیئت سیار سفارت ( که تابستانها در شیخ نشینها مستقر می شدند ) پاسپورت گرفته و از آن جا راهی بیروت شوند ."
در اواخر خرداد ماه سال 49 ، تعدادی از برادران بعد از تهیه شناسنامه جعلی ، از طریق قاچاق به بندر لنگه مسافرت کرده و بعد از چند روز معطلی در بندر لنگه ، راهی دوبی میشوند . عده ای از برادران با دادن اطلاعات دروغین به مامورین سفارت و در دست داشتن شناسنامه عکس دار (البته شناسنامه جعلی ) موفق به گرفتن پاسپورت می شوند ، ولی چند تن دیگر که بدلایلی ... موفق به اخذ پاسپورت نمی شوند ، تصمیم می گیرند به ابوظبی مسافرت کنند ، زیرا هیئت سفارت بعد از دوبی به ابوظبی رفته بود .
8 تن از برادران جهت گرفت پاسپورت با قایقی که به زحمت گنجایش آنها را داشت راهی ابوظبی می شوند ... برادران در تاریکی شب در ساحل ابوظبی پیاده می شوند ... برادران تصمیم می گیرند همان شبانه وارد شهر شوند ، ولی دو نفر از آنها که پول دستشان بوده ، تصمیم می گیرند شب را در ساحل خوابیده و فردا صبح وارد شهر شوند فردای آن شب وقتی همه در سر قرار حاضر می شوند متوجه می شوند آن دو نفر نیامده اند . (دستگیر شده اند ) .
... برادران بعد از گرفتن پاسپورت ( حدود 20 روز بعد ) به دوبی برگشتند و دو نفر زندانی نیز موفق شدند بفاصله دو سه روز به برادران بپیوندند . در همین زمان سازمان موفق شد اولین گروه را برای مذاکرات قطعی با سازمان فتح به بیروت اعزام دارد ( 6 نفر از برادران در دوبی باقیمانده و منتظر مذاکرات بیروت شدند ) ... پس از این [ انجام توافقات سازمان والفتح ] یکی از برادران به بیروت مراجعه کرده و بعد از قرار دادن برادر رابط در جریان مذاکره ، به دوبی مراجعت می کند تا سایر برادران را به بیروت اعزام کرده که از طریق رابط به عمان بروند ... زمانیکه فرد مورد نظر به دوبی وارد می شود متوجه می شود که برادرانی که در دوبی بوده اند از طریق پلیس دوبی دستگیر و زندانی شده اند .
"شرح تاسیس صفحات 55 _ 58 "

_دستگیری شش نفر از اعضاء در دبی :

شش نفر افراد باقیمانده در دبی بنامهای سید جلیل ، سید احمدیان ، محسن نجات حسینی ، حسین خوشرو ، کاظم شفیعیها و موسی نصیر اوغلو خیابانی با پوشش کارگران ایران موفق شدند با شناسنامه های جعلی پاسپورت بگیرند . قرار بود روز شنبه 6 مرداد 1349 دو نفر از این عده عازم بیروت شوند و بقیه نیز به دنبال آنها با یکی دو روز فاصله ، با هواپیمای شرکت (میدل ایست ) به مقصد بیروت پرواز کنند .
" برادرانی که در دوبی بودند پس از دریافت تلگراف از بیروت و اینکه باید به بیروت بروند ، دستجمعی به بازار می روند تا وضعیت ظاهری خود را برای مسافرت آماده کنند . بعد از مدتی گشت زدن در بازار و از این مغازه به آن مغازه رفتن ، توسط پلیس دستگیر می شوند ... بعد از بردن برادران به شرطه خانه رئیس آگاهی (احمد بوستانی ) پس از بازجویی مقدماتی تقریبا سوء ظنش برطرف می شود ، ولی در ضمن بازرسی از جیب یکی از برادران کلیدی ( کلید خانه ) پیدا می شود ... مامورین به همراه برادران به بازرسی منزل می روند ... "
"شرح تاسیس صفحه 58 _ 59 "
به هنگام بازرسی خانه ، یکی از ماموران چمش به جزوه " سروده های العاصفه " می افتد و همین امر موجب می شود که خانه را با دقت و کنجکاوی بیشتری تفتیش کنند ، در نتیجه کلیه مدارک و وسایل موجود درخانه لو رفت . آنچه بدست آمد عبارت بود از : چند کتاب پیرامون تجارب انقلاب چین ، جنگ پارتیزانی در ونزوئلا و سروده های العاصفه _ چهار عدد پاسپورت کامل و دو عدد پاسپورت نیمه تمام _ مهر مربوط به پاسپورت که خود نشان از جعل داشت و تعدادی مجله و روزنامه انقلابی که موجب شد مسئله شکل مهم تری پیدا کند .
اظهارات افراد برای قاضی پرونده قانع کننده نبوده و ایشان را به اتهام جاسوسی در بازداشت نگه داشتند . در این فاصله کوشش مجاهدین زندانی این بود که هر چه زودتر وضع خود را به اطلاع سازمان و مرکزیت آن برسانند ، از این رو نامه ای به وسیله یکی از زندانیان که برای کار اجباری به خارج زندان می رفت به ایران فرستادند.
" ... یکی از برادران علیرغم کنترل شدید در بازپرسی ، خودکار قاضی را برداشته و با جاسازی در لیغه شلوار بداخل بند می برد . با استفاده از خودکار ، نامه ای رو ی یک پاکت میوه که برای یکی از زندانیان آورده بودند می نویسد با این مضمون : یک کارگر ایرانی فلک زده که برای گرفتن کار به دوبی آمده مورد سوء ظن واقع شده و دستگیر شده است ... و نامه بدست فردیکه برای بیگاری به خارج زندان برده می شد ... به رفیقش داده شد تا با همین مضمون به آدرس تهران پست شود . "
"شرح تاسیس صفحه 61 "
این نامه پس از چند روز به دست مسئولان سازمان رسید ( البته سازمان پس از چند روز از خبر دستگیری افراد مطلع شده بود ) پس از آن سازمان حسین احمدی روحانی ، احمد عبدالرسول مشکین فام و محمد سادات بندری را در نیمه اول شهریور ماه 49 به تدریج به دبی اعزام کرد و آنها از همان ابتدا با طرح و برنامه ریزی موفق شدند با نفرات زندانی تماس بگیرند .
" برادران مستقر در دوبی فعالیت خود را شروع می کنند : تهیه اسلحه و مواد منفجره ، شناسایی کامل دقیق وابسته فرهنگی بریتانیا در دوبی ( حتی اطلاع از زندگی خصوصی وی و اینکه دارای یک معشوقه هندی است ) تا در صورت لزوم او را گروگان بگیرند ، شناسایی کامل منطقه برای ربودن لنج تا در صورتیکه بخواهند برادران را از طریق دریا تحویل ایران دهند مانع شوند ، شناسایی کامل فرودگاه دبی و سایر فرودگاهها و برنامه پرواز آنها . "
"شرح تاسیس صفحه 62"
همچنین با کمک فتح و نامه خصوصی شخص عرفات ، برادران مستقر در دبی موفق شده بودند از طریق قاضی فلسطینی تا حدودی از کم و کیف مدارک لو رفته مطلع شده و به طرق مناسب ، آنها را خنثی و بی اثر سازند ، تا اطلاعات چندان موثری به دست ساواک ایران نیفتد .
"اوایل آبانماه 49 یکروز صبح برادران زندانی را به دفتر رئیس شرطه دوبی می آورند ، و در آن جا مردیکه خود را نماینده سفارت ایران در کویت معرفی میکرد ، بازجویی مختصری از برادران می کند و سپس به آنها می گوید که هفته دیگر روز دوشنبه شما را تحویل ایران در بندر عباس خواهیم داد ، و بعد کلیه مدارک بدست آمده را گرفته و با خود می برد . "
"شرح تاسیس صفحه 65 و 66 "
بدنبال اطلاع برادران مستقر در دوبی از برنامه تحویل زندانیان طرح هواپیما ربائی در دستور کار قرار می گیرد .

_ طرح هواپیما ربایی :


این پرواز با هواپیمای دو موتوره داکوتا متعلق به شرکت ایرتاکسي ایران صورت می گرفت که 28 نفر ظرفیت داشت .
تا پیش از برنامه ربودن هواپیما حسین روحانی مسئول تیم بود که در طرح جدید فرماندهی تیم به عهده مشکین فام گذاشته شد .
" ... آنان بسرعت دست بکار می شوند ، مشکل اولیه تهیه بلیط بود زیرا به شرکت سپرده بودند که حتی المقدور نفروشند ، ولی یکی از برادران با این بهانه که مادرش در حال مرگ است ، موفق می شود سه بلیط تهیه کند
وسایل مورد نیاز طرح عبارت بودند از :
اسلحه کمری که یکی از برادران از ایران با خود آورده بود ، بنزین که با مشکلات زیادی موفق به تهیه آن می شوند ، یک اسلحه تک تیر به شکل خودکار که آن را از تهران آورده بودند با 5 عدد چاقو و ماده ناپالم که در همان فرصت کم توسط برادران ساخته شده بود ... "
"شرح تاسیس صفحه 66"
" ... روز شنبه 15 آبان ... در حالیکه آنها (زندانیان ) را دو بدو دستبند زده بودند ، در معیت بوستانی رئیس آگاهی دوبی ، با اسکورت شرطه های مسلح به فرودگاه می برند ... سرنشینان هواپیما عبارت بودند از 9 نفر از برادران [ 6 نفر زندانی و سه نفر اعزامی از طرف سازمان ] خلبان و کمک خلبان ، مهماندار ، دو مسافر پاکستانی ، یک مسافر ایرانی ، بوستانی و شرطه همراهش . تا این لحظه برادران زندانی سایر برادران را شناخته ، ولی از قصد آنها مبنی بر ربودن هواپیما مطلع نبودند . "
"شرح تاسیس صفحه 66"

_ اجرای عملیات :

"... ده دقیقه از شروع پرواز نگذشته بود که یکی از برادران [ مشکین فام بهمراه حسن روحانی ] اسلحه کمری خود را بیرون کشیده جلوی بوستانی و شرطه همراهش ظاهر شدند و به آنها اخطار کردند که از جایشان تکان نخورند ... در همین موقع برادران زندانی از جای خود بلند شده و مهماندار نیز توسط یکی از برادران (سادات بندری) کنترل می شود ... با گرفتن دستبند ، دست تمامی برادران آزاد می شود . در همین هنگام برادر اول (مشکین فام ) برای کنترل خلبان و کمک خلبان به کابین می رود و بدین ترتیب هواپیما به کنترل برادران در می آید .
خلبان که تبعه استرالیا بود شدیدا ترسیده بود ولی کمک خلبان که ایرانی بود مترصد بود که در فرصت مناسب به اصطلاح زهر خودش را بریزد [ وی در یکی لحظه مناسب مسیر هواپیما را مجددا به سمت بندر عباس تغییر می دهد که پس از حدود 15 دقیقه هواپیما ربایان متوجه موضوع شده و مسیر را به سمت بغداد تصحیح می نمایند . "
"همان صفحه 67 "
"بعد از دو ساعت پرواز ، هواپیما در فرودگاه قطر پایین می آید ، بدستور برادران و مخابره آن بوسیله خلبان به برج مراقبت ، فرودگاه کاملا خلوت می شود بدون آنکه کسی یا وسییله ای در آن باشد ... برای اینکه دستوراتی که به خلبان و کمک خلبان داده می شود جدی تلقی گردد ، یکی از برادران قوطی بنزین را سوراخ کرده و محتوی آن را روی صندلیها و کف هواپیما پاشیده و تهدید کرد در صورت کوچکترین عکسالعمل یا اجرا نکردن دستورات هواپیما را به آتش کشیده و منفجر خواهد کرد ... بالاخره با اصرار برادران ، خلبان حاضر می شود با موتور روشن سوخت گیری کند ... و سرانجام بعد از یک ساعت هواپیما فرودگاه قطر را به قصد بغداد ترک می کند "
"همان صفحه 68 _ 69 "
ساعت 10:30 هواپیما از فردوگاه دوحه به پرواز درآمد . در ساعت 12 دو جنگنده کویتی بدلیل نداشتن اجازه ورود هواپیما در حریم هوایی کویت به تعقیب هواپیما می پردازند و پس از چند دقیقه آسمان را ترک می نمایند . در ساعت 14:00 هواپیما به بصره رسید . مسئولات فرودگاه بصره اجازه فرود ندادند و ضمن تماس با مرکز توجیه گردیدند که هواپیما در بغداد فرود آید .
" ... در ساعت 14:30 به وفت بغداد هواپیما به آن جا رسید ، مقامات فرودگاه اجازه فرود ندادند ، چون قبلا با دولت ایران در این مورد توافق کرده بودند ... بالاخره هواپیما در یکی از باندهای فرعی به زمین می نشیند ... یکی از برادران برای مذاکره پایین رفت و چند دقیقه بعد به همراه مقامات فرودگاه به داخل هواپیما برگشتند . برادران سلاحهای خویش را تحویل داده ، همراه با مسافرین و خلبان و کمک خلبان و مهماندار پیاده شدند . در فرودگاه خبرنگاران مطبوعات و رادیو تلویزیون آماده مصاحبه بودند ، ولی برادران قبول نکرده و بعد از بازرسی بدنی بداخل محوطه فردودگاه برده شدند ... پس از چند ساعت به هواپیما اجازه پرواز مجدد به ایران داده شد . از برادران نیز سئوالاتی در مورد اسم و مشخصات و اهدافشان به عمل آمد "
"همان صفحه 69"
" نزدیک غروب برادران را با دو سواری به باشگاه افسران بردند و بعد از معارفه عمومی و صرف شام عده ای وارد سالنی شدند ... با آنها مشغول صحبت شدند و از هویت و هدفشان سئوال کردند ... چون از این سئوال و جوابها چیزی دستگیرشان نشد برادران را دو بدو سوار کردند به محلی که خودشان (قیصل الدین ) می گفتند و در حقیقت مرکز اطلاعات ارتش بود ، بردند . همانشب دیر وقت بازجوئی از تک تک آنها شروع شد چون برادران فرصت نداشتند قبلا محمل های خود را با تمام جزئیات روشن کنند ، لذا در ابتدای بازجویی تناقصاتی بین گفته هایشان بروز کرد ... شب دوم مجددا از دو سه نفر بازجویی کردند و پس از آن تا پنج شش روز با آنها کاری نداشتند."
قسمتی از این ماجرا را از مصاحبه حسین احمدی روحانی ( که جزء تیم اعزامی سازمان بوده ) و در نشریه پیکار 5 آبان 59 به چاپ رسیده پیگیری می نمائیم .
"... هنوز چند ساعتی از ورود ما به این محل نگذشته بود که ما را به طور جداگانه به یکی از زندانهای قدیمی بغداد بردند و بلافاصله بازپرسی از ما را ، که همراه با فحاشی و شکنجه بود ، شروع کردند ... مجاهد شهید رسول مشکین فام را تا سر حد مرگ شکنجه کردند . مجاهد موسی خیابانی را چند بار با شلیک گلوله در کنار سر او تهدبد به مرگ کردند . خود مرا تا آنجا شکنجه دادند که مدتها در همان بغداد در بیمارستان بودم ، رفیق حسین خوشرو را ساعتها به سقف آویزان کردند و در مقابل چشم من او را شکنجه دادند ، رفیق کاظم شفیعیها را در نیمه های شب آن قدر شکنجه دادند که از هوش می رفت و تن مجروح و نیمه جان او را به سلول می آوردند
این وضع تا چند هفته به طول انجامید ، تا آنکه با کوشش و پیگیری سازمان ... نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین در بغداد همراه با رفیق تراب حق شناس با مسئولین عراق دیدن کرده و آن دو در همان زندان به دیدن ما آمدند ، و از این به بعد مقامات عراقی مجبور به عقب نشینی شده و دست از شکنجه و بدرفتاری نسبت به ما برداشتند ... مقامات عراقی وقتی فهمیدند که ما به هیچ قیمتی حاضر نیستیم در برابر فشار و تطمیع آنها تسلیم شویم و به آنان امتیازی بدهیم ، سخت ناراحت شدند ، گفتنی است که ما آخرین درخواست او [ نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین ] و عراقی را مبنی بر مصاحبه رادیو تلویزیونی نیز رد کردیم ، و بالاخره ... موفق شدیم عراق را ترک و به اردوگاههای فلسطینی و سایر همرزمانی که از مدتها پیش به آنجا رفته بودند بپیوندیم . "
"نشریه پیکار 5 آبان 1359 "
در تاریخ 25 دیماه 1349 زندانیان سازمان آزاد و پس از چند روز در معیت نماینده الفتح عازم پایگاههای جریکی مستقر در سوریه شدند . این همان پایگاه بود که در 21 مرداد 49 چند تن از اعضا از جمله مشکین فام در آن آموزش دیده بودند . پایگاه مزبور که بعدا _ به ادعای سازمان _ به نام مستعار مشکین فام یعنی " حسن سلامه " معروف شد ، در نزدیکی امان پایتخت اردن قرار داشت . این پایگاه را ظاهرا فتح برای آموزش چریک های کشورهای تحت سلطه امپریالیزم ... تاسیس کرده بود .
"شرح تاسیس صفحه 72 "

_ برنامه های آموزشی در الفتح :

دوره های آموزشی در اردوگاههای الفتح به طور متوسط 3 ماه بود " برنامه آموزشی بدین ترتیب بود : آشنایی و تیراندازی با سلاحهای مختلف ، آشنایی با مواد منفجره و عملیات انفجاری ، آشنایی با دستجات حمله و غیره . برنامه از صبح زود با ورزش و سپس تمرینات جودو شروع می شد ( این برنامه زیر نظر فیصل یکی از مربیان جودو فتح انجام می شده ) ... پس از اتمام برنامه ورزش و کاراته ، برنامه آموزشهای نظامی و تکنیکی تا شب ادامه پیدا می کرد . شب ها نیز صرف مطالعه و بحث پیرامون برنامه ها یا مسائل سیاسی می گرید . "
"همان صفحه 72 "
" قریب 15 روز از آغاز تعلیمات نگذشته بود که برخوردهای اولیه قبل از جنگ سپتامبر شروع شد ... در جریان زد و خوردها در پایگاهها ، حالت آماده باش برقرار بود ... چون حفظ جان برادران را مسئول فتح به فرمانده ( احمد الجزایری ) تاکید کرده بود ، فرمانده به علت افزایش روز افزون خطر ، از مسئول مزبور کسب تکلیف کرد ، وی در جواب گفته بود ، برادران با ما خواهند جنگید و با ما خواهند مرد ، در نتیجه برادران فعالانه با همرزمان فلسطینی خویش در نبرد بر علیه ارتش اردن شرکت داشتند .
در آخرین لحظات که اردوگاه در محاصره دشمن قرار گرفت و خطر نابودی همه را تهدید می کرد ، مسئول فتح شهید شدن برادران را در آن شرایط صلاح ندانسته ، ... آنها را از پایگاه خارج کرده و به پایگاه دیگری منتقل کردند . "
"همان 73 و 74 "
پس از جنگ سپتامبر 1970 و انتقال فلسطینی ها از اردن ، این پایگاه سقوط کرد . از آن پس پایگاه " طرطوس " در سوریه و پایگاه "شیخ زناد " در شمال لبنان مرکز آموزش اعضای سازمان شد .

_انتقال اسلحه و مهمات به ایران :

" برادران تصمیم گرفتند حال که در خارج از ایران هستند ، تا حدودیکه امکان دارد از نظر تسلیحاتی و تدارکاتی سازمان را تامین نمایند ، اولین مسئله تهیه اسلحه و مهمات بود ، پس از جستجو و شناسایی ، معلوم شد لبنان مرکز بازار سیاه اسلحه در منطقه عربی خاور میانه است ... مساله بعدی ، حمل این سلاحها به ایران بود که قرار شده از طریق برادرانی که گذرنامه رسمی دارند به ایران آورده شود ...
در فروردین 50 یکی از برادران بدون هیچگونه اسلحه ای برای شناسایی وضعیت به ایران مسافرت می کند و سپس در اواخر اردیبهشت ماه یکی دیگر با چند قبضه اسلحه کمری و مقداری فشنگ ، وارد ایران می شود ، بدنبال او نفر دوم و سوم با چند قبضه مسلسل سبک و مقداری مهمات و نفر چهارم با تعدادی نارنجک و مهمات به برادر اول می پیوندند .
در مرداد 50 دو تن از برادران در فردوگاه بیروت ... هنگام بازرسی بدنی بوسیله دستگاه الکترونیکی ( اسلحه یاب ) اسلحه ها و مهمات جاسازی شده در زیر لباس هایشان لو رفته و دستگیری می شوند .
بعد از این حادثه برادران در بیروت پراکنده شده و در صدد بازگشت به ایران برمی آیند ، تعدادی از آنها همزمان با ضربه شهریور 50 در داخل کشور دستگیر می شوند ، عده ای نیز در خارج می مانند .
یکی از برادران ( از عوامل هواپیما ربایی ) که از طریق دوبی و مرز جنوب به ایران باز می گشت ... در مسیر بندر لنگه _ بند عباس در درون هواپیما از طریق مهماندار شناسایی می شود ... او را در فرودگاه دستگیر و تحویل شهربانی بندر عباس می دهند ... بعدها پس از ضربه شهریور و مشخص شدن هویت او از زندان بندر عباس به زندان اوین منتقل می شود . در اوین بعد از چند روز از چمدان او چند کیلو مواد منفجره پلاستیکی پیدا می شود ... "
"همان صفحه 75 _ 76 و 77 "
بنابر مطالب گفته شده از قبیل " ... مثلا یک نمونه اش حدود 25 نفر در اردوگاههای فلسطینی ... " ( شرح تاسیس صفحه 79 ) بنظر می رسد در همین حدود از اعضای سازمان دوره های آموزشی را در الفتح طی کرده باشند . لازم به ذکر است که در جزوه فرازی از تاریخ سازمان تعداد این افراد را حدود 40 نفر اعلام کرده است .

_ تغییر سازماندهی :

رهبری سارمان در سال 1347 و با کنار رفتن عبدی نیک بین منحصر به سه نفر (حنیف نژاد _ محسن و بدیع زادگان ) بود . با جمعبندی اخیر و تصمیم به تجدید ساختار سازمانی ، در سال 1348 افراد دیگری به تدریج به مرکزیت سازمان افزوده شدند ، تا آنجا که در اواخر سال 1348 تعداد اعضای مرکزیت به 10 نفر رسید که عبارت بودند از :
1 _ محمد حنیف نژاد
2 _ سعید محسن
3_ اصغر بدیع زادگان
4 _ محمود ( محمد ) عسگری زاده
5 _ بهمن بازرگانی
6 _ حسین احمدی روحانی
7 _ ناصر صادق
8 _ علی باکری
9 _ علی میهن دوست
10 _ نصراله اسماعیل زاده
افزدوده شدن گروههای جدید به تشکیلات _ اضافه شدن نفرات مرکزیت و ورود سازمان به مرحله نوین استراتژیک باعث شد تا چارت تشکیلاتی سازمان به سه شاخه مستقل تغییر یابد . این شاخه ها از طریق سرشاخه با مرکزیت در ارتباط بودند وتمامی عناصر و اعضای سازمان را شامل می شدند . رده های سازمانی در چارت جدید به شرح زیر بود .
1 _ مرکزیت
2 _ شاخه های سه گانه ( سرشاخه ها از عناصر مرکزیت )
3 _ حوزه های درجه یک (مرکب از چند کادر همه جانبه )
4 _ حوزه های درجه دو ( مرکب از چند عضو )
این سازماندهی جهت پیشگیری از نفوذ و ضربه های پلیسی انتخاب شده بود .

_ عضو گیری جدید ( تغییر برنامه های آموزشی ) :

با حفظ نسبی معیارها و ضوابطی که از ابتدا برای عضو گیری در نظر گرفته شده بود ( اعتقاد به اسلام ، قابل اتکا بودن از نظر امنیتی ، عدم وابستگی به خانواده ، حساس بودن در قبال دردها و نابسامانی های جامعه و آمادگی فداکاری در مبارزه علیه شرایط موجود جامعه و ایجاد حکومت اسلامی ) پس از سازماندهی جدید ، رهبری سازمان نیاز به یک گسترش کمی را احساس کرد که بالتبع صرفه جوئی زمانی و نوعی وسعت نظر را می طلبید ، ولی بی تردید کیفیت سازمان را تحت تاثیر قرار می داد .
از یکی سو نظر به تجربه نیک بین توسط رهبری ضرورت تقویت مبانی ایدئولوژیک احساس می شد و از سوی دیگر تقویت کمی تشکیلات این الزام را در پی داشت که به اصل انگیزه بیشتر توجه شود تا ظرایف ایدئولوژیک .
" جمع بندی تجربیات آموزشی و از طرفی ضرورت گسترش کمی ... تغییری در برنامه آموزشی بوجود آمد . بدین ترتیب که برنامه آموزشی قبل از این در یک مدت 5/2 الی 3 سال پیاده می شد به حدود دو سال تقلیل پیدا کرد . البته طبیعی است فردی که آموزشها را در مدت 5/2 الی 3 سال فرا می گرفت ، امکان بیشتری برای عمق پیدا کردن داشت و کوتاه شدن مدت ، طبعا از این نظر تاثیراتی باقی می گذاشت ."
"شرح تاسیس صفحه 40 و 41 "
تاثیرات گفته شده در جزوه " فرازی از تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران _ نشر اردیبهشت 54 " بیشتر توضیح داده شده که در محتوا با مطلب فوق یکسان بوده ولی دوره های جدید را فقط 6 ماه ذکر نموده است .
" در این موقع بعلت فشردگی برنامه های عملی برخلاف تصمیمی که قبل از سال 48 گرفته شده بود دایر بر اینکه آموزش ایدئولوژیکی افراد طی 2 سال برنامه فشرده پایان یابد این امکان برای سازمان فراهم شد که این آموزش در میزان وقت تعیین شده بافراد داده شود و به 6 ماه اکتفا شد . بهمین دلیل تفاوت کیفی زیادی بین افرادی که قبل از 48 عضو گیری شده بودند و افرادی که بعد از آن از نظر ایدئوژی وجود داشت . "
"فرازی از تاریخ سازمان صفحه 18 "

_ آشنایی با گروهها و سازمانهای مبارز :


" آشنایی بیشتر با محیط پیرامون ، کسب تجربیات مبارزاتی و قرار گرفتن در جو پلیسی در شرایط جدید ، ضرورت برخورد با گروهها و سازمانهای مبارز را ایجاب می کرد ، نیروهایی که سازمان در مرحله بعدی کار خود و ورود در مرحله سیاسی _ نظامی ، طبعا با آن مواجه میشد ، و می بایستی از نزدیک در جریان نقطه نظرها ، دیدگاهها و مواضعشان باشد . حرکت بعدی سازمان نشان داد که از این نظر حرکتی موفقیت آمیز داشته ، زیرا توانست در مدت یکی دو سال علیرغم فعالیتهای شبانه روزی و پی گیر در رابطه با مسائل و مشکلاتی که گریبانگیرش بود ، با این نیروها از نزدیک آشنا شده ، از تجارب آنها استفاده کرده و تجارب خویش را نیز در اختیارشان قرار دهد ."
"شرح تاسیس صفحه 51 "
در اوایل سال 50 تلاش برای ایجاد ارتباط با چریکهای فدایی صورت گرفت . شخصی به نام اردشیر داور ، که کارمند وزارت اقتصاد و از عناصر قدیمی ایزوله شده سازمان بود ، تماس نه چندان فعالی با عباس مفتاحی ( از رهبران چریکها ) برقرار کرد که پس از چندی قطع شد. ارتباط با چریکها پس از ضربه 50 ادامه یافت و منظم شد .

_ لزوم شرکت فعالتر زنان در امر مبارزه :

تا سال 1348 عضو گیری زنان و دختران اصولا مطرح نبود و شاید بتوان گفت سازمان تا آن زمان یک تشکیلات مذکر بود . در آغاز کار به دلیل اینکه ازدواج امری وابستگی آور تلقی می شد و با دیدگاههای حنیف نژاد که ناوابستگی خانوادگی را تئوریزه کرده بود مغایرت داشت ، وارد کردن دختران و زنان اشکال بنیادی وتشکیلاتی داشت . بعدها متوجه شدند که حضور زنان ، به عنوان روکش ایمنی ، فوق العاده موثر است چه برای پوشش خانه های تیمی و چه برای ارتباطات .
در حالی که ساواک روی پسرها و مردان جوان حساس بود ، یک دختر می توانست به راحتی مدارک را زیر چادر حمل و نقل کند . هنوز پلیس سیاسی روی زنان و دختران جوان چادری حساسیت نداشت و این حساسیت در سالهای بعد زیاد شد .
از این زوایه ، از سال 48 ، عضو گیری زنها شروع شد ، یک " گروه زنان " هم ایجاد شد که مسئول آن منصور بازرگان یکی از اعضای قدیمی بود . ابتدا پوران بازگان _ خواهر منصور _ و بعد لیلا زمردیان _ خواهر علیرضا زمردیان _ وارد سازمان شدند .
بعد از آن مشکل ، ازدواج هم شکل دیگری پیدا کرد ، منصور بازرگان با فاطمه امین ازدواج کرد . به حنیف نژاد هم پیشنهاد کردند با پوران بازرگان ازدواج کند . حنیف نژاد اول زیر بار نمی رفت ولی بالاخره به او گفتند باید این کار را بکنی . مثل اینکه سن پوران بازرگان هم از حنیف نژاد بیشتر بود . بعد از آن خواهر محمد حیاتی و سپس خواهر رضائی ها آمد . بعد از ضربه سال 50 و فراری شدن ها اهمیت زنها در پوشش دادن پر رنگ شد و تعدادشان افزایش یافت .
" این مرحله جدید از کار چون گسترش سازمانی بیشتری را طلب می کرد ، و در عین حال زنان نیز می بایست نقش فعال خویش را در امر مبارزه بازی نمایند ، در نتیجه سازمان به این مساله نیز توجه لازم مبذول داشت "
"شرح تاسیس صفحه 52 "

_ تشکیل گروه تدارکات :

سرعت عمل که به رغم ناکام ماندن توسط " سازمان رهایی بخش " صورت گرفت ( عملیات ناموفق ربودن سفیر آمریکا و سرقت مسلحانه از بانک ایران و انگلیس ) و موجی که پس از ماجرای حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل توسط چریکهای فدائی خلق به راه افتاد ، فضایی از آوانتاریسم و اشتیاق برای تسریع در عملیات انقلابی در سطح سازمان ایجاد کرد
" ... در سال 1349 چریکهای سیاهکل وارد عمل شدند و این کار سازمان مجاهدین را برخلاف میل و آمادگیشان در اوایل دهه 50 وادار کرد که ایشان نیز وارد عمل شوند و موجودیت خود را به جامعه مان معرفی نمایند چون اگر این کار را انجام نمی دادند چریکهای فدائی میدان عمل را از ایشان گرفته و به عنوان پیشگام نیروهای مبارز در اذهان نقش می بست . "
"فرازی از تاریخ سازمان صفحه 18"
اولین نیازی که بنظر میرسید اسلحه و مهمات لازم برای چنین برنامه هایی بود . از این رو گروه تدارکات با مسئولیت ناصر صادق تشکیل شد و محمد بازرگانی عنصر فعال گروه بود . ترتیب و تدارک مهمات و اسلحه در داخل را مستقیما ناصر صادق بعهده گرفت و وظیفه هماهنگی تسلیحاتی با نیروهای اعزامی به اردوگاههای فلسطینی بر عهده محمد بازرگانی بود .
" البته در زمینه تهیه سلاح در داخل ، علاوه بر اسلحه هایی که طبعا بعد از تماس با فلسطین تهیه می شد ، فعالیتهایی صورت گرفت و موفقیتهایی نیز بدست آمد. گروه تدارکات در حین فعالیتش توانست گروههای ویژه ای تحت عنوان : الکترونیک ، شیمی و مواد منفجره بوجود آورد ، که در این زمینه تا قبل از شهریور 50 ، سازمان به تجربیات و امکانات ذیقمت و قابل توجهی دست پیدا کرد . "
"همان صفحه 53 "

_ تشکیل گروه شیمی و مواد انفجاری :


این گروه در اوایل سال 1350 با عضویت اصغر بدیع زادگان ، علی باکری ، کریم تسلیمی و علی اصغر منتظری حقیقی بوجود آمد . وظیفه گروه ، علاوه بر تهیه و تدوین مطالب مربوط به مواد انفجاری ، آموزش افراد در این زمینه بود .
[ توضیح اینکه بدیع زادگان در سال 1319 در اصفهان متولد شد . از سال 1337 در رشته مهندسی شیمی دانشکده فنی دانشگاه تهران آغاز به تحصیل کرد . علی باکری در سال 1322 در میاندوآب متولد شد و در سال 1341 موفق شد با رتبه اول در رشته مهندسی شیمی دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شود . ]
پیش از تشکیل این گروه در تهران ، در سال 1349 بدیع زادگان و بعدها محسن نجات حسینی و علی باکری در اردوگاههای فلسطینی توانسته بودند در زمینه مواد انفجاری فابریک و دست ساز ، اولین سری از مطالب مربوط به شیمی مواد انفجاری و تهیه این مواد به صورت دست ساز را تهیه کنند . این مطالب بعدا در داخل کشور ، توسط همین گروه تکمیل شد و مورد آموزش اعضای سازمان قرار گرفت .
در خارج کشور نیز به صورت جداگانه ، در دوران پس از ضربه اول شهریور ، جزوات کاملی درباره مواد انفجاری فابریک و دست ساز و کاربرد و جدول محاسباتی تخریبی مواد تهیه شد و انتشار یافت . این جزوات ، که بعدا یکجا به چاپ رسید بر اساس تلاشهای اصغر بدیع زادگان ، علی باکری و اصغر منتظری حقیقی و تکمیل آن توسط محسن نجات حسینی و محمد یقینی در مهر ماه 1352 تهیه و تدوین گردید . در مقدمه کتاب دانش انفجاری آمده بود " خاطره مجاهدین شهید مهندس اصغر بدیع زادگان ، مهندس علی باکری و مهندس اصغر منتظری حقیقی که دانش تخصصی خود را در خدمت به رهایی خلق خویش به کار گرفتند و در تدوین این مجموعه سهم بسزایی داشته اند گرامی باد " _ دانش انفجاری : الف ( مقدمه ) کتاب که در چهار بخش ، تجاربی از دانش انفجاری ( بخش 1 و 2 ) ، مواد منفجره و دستگاههای انفجاری و فشنگ شناسی تدوین شده بود توسط بخش خارج از کشور سازمان انتشار یافت و بعدها انتشارات ابوذر آن را تکثیر نمود .

_ تشکیل گروه آموزش نظامی :

این گروه در اوایل سال 1350 و پس از بازگشت اکثر افراد دوره دیده نظامی ، توسط برخی از همین افراد تشکیل شد . وظیفه گروه ، تسهیل و تدارک آموزش نظامی اعضاء چه به صورت نظری و چه به لحاظ عملی بود ، درقسمت نظری ، علاوه بر آموزش مواد انفجاری که توسط گروه شیمی انجام می گرفت ، آشنایی با سلاحهای مختلف و اصول و قواعد جنگهای غیر کلاسیک آموزش داده می شد .

_ ضرورت تربیت کادرهای همه جانبه :

" در بهار سال 49 برادر شهید محمد حنیف نژاد طی یک جمعبندی از وضعیت سازمان ، پس از گذشت یک سال از بحث های استراتژیک به ضرورت داشتن کادرها و مسئولین همه جانبه رسید . همانطوریکه قبلا گذشت در سال 48 شکل سازماندهی تغییر کرد و سازمان به سه شاخه بالنسبه مستقل تقسیم شد که فقط در راس و بالا با یکدیگر ارتباط داشتند ، ولی چون در عمل این شاخه ها نتوانستند خودکفایی و استقلال خویش را حفظ کنند . علت این مسئله عدم ورود به دوران عمل و نداشتن مسئولین جامع و همه جانبه بود . زیرا می بایستی تمامی آموزش های تئوریک و عملی سازمان ، اعم از آموزشهای ایدئولوژیک و سیاسی یا آموزش های نظامی و تکنیکی در درون شاخه انجام گیرد .
ادامه فعالیت سازمان ضرورت وجود چنین مسئولینی را بیشتر میکرد ، یعنی کسانی که در حقیقت خود به تنهایی یک سازمان باشند و بتوانند از هر نظر تجسم نظرات ، دیدگاهها و ... سازمانی را گردند .
علیرغم تاکیداتی که روی این مساله شده ، ولی به علت جو عملی و انرژی که بالطبع از سازمان در این رابطه گرفته میشد ( از جریانات فلسطین گرفته تا مسائلی که در داخل سازمان با آن درگیر بود ) توجه کافی به این مسائل مبذول نشد . "
"شرح تاسیس صفحه 77 و 78 "

_ تصحیح استراتژی :

پس از آن که تیم کوه " گروه جنگل " ( چریکهای فدائی خلق ) به دنبال حمله به پاسگاه " سیاهکل " در 9 بهمن 1349 متلاشی شد ، سازمان نیاز به تحلیلی مجدد در مورد جنگ چریکی داشت . قبل از آن تاریخ ، نظر به غلبه گرایشهای مائویستی در مورد مبارزه مسلحانه ، سازمان نیز به " روستا " اهمیت می داد و تنها پس از تدوین استراتژی در سال 1348 تحت تاثیر جریانات انقلابی آمریکای لاتین ، در خصوص اولویت "روستا " تردید کرد .
" پس از کسب اطمینان از سلامت و ایمنی سازمان در قبال مسائل ناشی از دستگیری دوبی ، بلافاصله بحث استراتژی در سطح مرکزیت سازمان به منظور تکمیل خط مشی و تصحیح نواقص آن آغاز شد ( بهمن 49) طی این بحث ها که تا پایان سال 49 ادامه داشت و اصلی ترین کار سازمان شمرده می شد . آخرین تغییرات اوضاع سیاسی کشور و منظقه از نیمه 48 به اینطرف ، در رابطه با خط مشی سازمان مورد ارزیابی دقیق قرار گرفت . بخصوص جریان سیاهکل و پی آمدهای آن .
از سوی دیگر نقایص خطوط ما در قبال تدارک و سیع برای قیام مسلحانه شهری (نظیر شروع عملیات چریکی در الجزایر ) تا حدودی در عمل برای سازمان ضمن این یکسال و چند ماه آشکار شده و دید سازمان را عینی تر کرده بود "
"شرح تاسیس صبحه 78 و 79 "
در جزوه فرازی از تاریخ سازمان ، از زاویه دیگری این موضوع تشریح شده است .
" ... برای شروع عمل ابتدا تصمیم گرفتند که با الهام از انقلاب الجزایر برای اعلام موجودیت خود در تمام شهرستانهای ایران دست به یک سری عملیات نظامی (انفجار ، ترور ، مصادره ) بزنند ( الجزایر برای اعلام موجودیت خود در تمام شهرهای الجزایر انفجاراتی انجام و یا بانکها را مصادره نمودند .
که این حرکت را خود نام عمل بزرگ اسم گذاری کردند که در تدارک این برنامه بودند که یکی از اعضای سازمان که تازه از فلسطین آمده بود با این عمل مخالفت کرد و تفاوت شرایط جامعه ما را با جامعه الجزایر و نبودن شرایط ذهنی مساعد مطرح نمود و با دلایلی که ارائه شد سازمان از انجام عمل بزرگ منصرف شده و تنها به یک عملیات انفجاری مهم اکتفا نمود که آن هم انفجار دکلهای برق در کرج بود ..."
"فرازی از تاریخ سازمان صفحه 18 و 19 "
از بحث های سال 49 که در واقع تصحیح بحث های سال 48 بود 4 محور عمده استخراج گردید .
1 _ ما باید از عملیات کوچک و نه قیام مسلحانه شهری آغاز کنیم ( بدلایل متعدد سیاسی و تشکیلاتی )
2 _ خط مشی ما خط مشی چریک شهری خواهد بود ( برای یک دوره استراتژیک )
3 _ حتی المقدور برای شروع عمل در جشنهای دو هزار و پانصد ساله که در پیش است باید آماده شویم ، و نباید شروع عمل را به تاخیر بیندازیم .
4 _ طرح ترور شاه را که در صورت دستور کار قرار گرفتن عمده انرژی تشکیلات را بخود اختصاص میداد ، و تازه احتمال شکست نیز زیاد داشت ، بکناری گذاشته و فعلا روی خط عملیات کوچک حرکت می کنیم .
شکل مناسب تشکیلاتی برای اعمال این خطوط نیز همان گروههای مستقل ضربت ، یا همان تیمهای چریکی تشخیص داده شد که قرار شد در یک تجدید سازماندهی عمیق و ریشه ای عملی گردد .
"شرح تاسیس صفحه 79 "

_ تجدید سازماندهی :

بدنبال بحثهای استراتژی ، قریب دو ماه دیگر نیز صرف تجدید سازماندهی شد ، که کار اصلی سازمان در این مدت بود . تجدید سازمان یک گروه انقلابی ، که برای نخستین بار پس از مشروطه توانسته بود قریب 6 سال بدون ضربه خوردن به کار مخفی ، آنهم در چنین شرایط سرکوب و خفقانی بپردازد ، کار ساده ای نبود . مخصوصا که کمیت و تعداد اعضاء به نسبت قدرت سازماندهی شرایط مذکور بالنسبه زیاد هم باشد . در این هنگام سازمان در 7 شهر غیر از تهران ، نیز شاخه های داشت که مضافا بر فعالیتهای گسترده در خارج کشور ( مثلا یک نمونه اش حدود 25 نفر در اردوگاههای فلسطینی ) مسائل ایمنی و تشکیلاتی زیادی برای آن درست کرده بود . مجموعه ای از مسائل امنیتی و تشکیلاتی _ ایدئولوژیک متعدد که امر سازماندهی متناسب با شرایط چنین سازمانی را فی الواقع بسیار مشکل می کرد . چرا که مستلزم این بود که ابتدا کلیه اعضاء با معیارهای موجود و از جوانب مختلف سنجیده شده و هر یک در جای سازمانی خود قرار گرفته و سریعا به سمت آمادگی برای " عمل و ورود در صحنه کار نظامی آماده شوند . کاری که مقدمتا مستلزم انبوهی از تعلیمات عملی و تئوریک بود ، که با خود ارتباط گسترده ای را نیز به همراه داشت .
این ارتباطات بعدا زمینه بسیار مساعدی ، برای انتقال ضربات ساواک در تمام طول و عرض تشکیلات میشد ، که در مجموع عواقب ضربه شهریور 50 را بسیار سنگین نمود.
بهرحال پس از خاتمه سازماندهی (اردیبهشت 50 ) در حالیکه شرایط امنیتی ، بدنبال جریانات سیاهکل بسیار خفقان آمیزتر شده بود ، سازمان با جدیت وارد جریان پیاده کردن فرم جدید تشکیلاتی به منظور دست یافتن هر چه سریعتر به مرحله عملکرد نظامی خود شد . مرحله ای که بدلیل ضربه شهریور 50 به بلوغ لازم نرسید
"شرح تاسیس صفحه 79 و 80 "

_ ضربه شهریور 1350:

اعضای برجسته سازمان در اول شهریور ماه 1350 ناگهان در چنگ ساواک گرفتار شدند . پلیس امنیتی رژیم از ماهها قبل این را در تور تعقیب و مراقبت خود قرار داده بود . دستگیریهای وسیع ، که به صورت زنجیره ای ادامه یافت ، از سه طریق انجام شد :
1 _ تعقیب و مراقبت گسترده ساواک .
2 _ فعالیتهای اداره های اطلاعات و ضد اطلاعات شهربانی .
3 _ اطلاعاتی که از دستگیر شدگان اخذ می شد .

_ زمینه های ضربه :

همانگونه که قبلا اشاره شد بدنبال تصمیم سازمان جهت ورود به " عمل نظامی " تصمیم گرفته شد تا اعضای دوره دیده سازمان در اردوگاههای الفتح به داخل کشور باز گردند . در جریان اجرای این تصمیم دو اتفاق ناگوار باعث شد تا سازمان در تنگنا قرار گیرد .
در اول مرداد 1350 محسن نجات حسینی ( با استفاده از گذرنامه ابراهیم آواخ ) و محمد یقینی که قصد پرواز عادی از بیروت به تهران را داشتند ، همراه با سلاح و مهمات جاسازی شده ، در فرودگاه بیروت دستگیر شدند . ( نامبردگان به شش ماه حبس محکوم و سپس آزاد شدند ) . از طرف دیگر سید محمد سادات بندری ، از عوامل ربودن هواپیما در سال 49 ، در تاریخ 9 مرداد 1350 به هنگام بازگشت از بیروت و دوبی در مسیر هوایی بندر عباس به بند لنگه توسط مهماندار هواپیما _ که مهماندار هواپیمای ربوده شده بود _ شناسایی و بهمراه چمدانی حاوی سلاح و مهمات جاسازی شده بازداشت می گردد .
بدنبال این دو حادثه سازمان تصمیم می گیرد تا بقیه اعضای خود را یا از مرز رسمی و یا از طریق قاچاق ( بهمراه سلاح و مهمات ) به داخل کشور بازگرداند . از طرف دیگر بدنبال تصحیح استراتژی و تصمیم گیری بر انجام عملیات در مراسم جشنهای دو هزار و پانصد ساله ، کوشش بعمل آمد تا اسلحه و مهمات مورد نیاز ، از طریق منابع داخلی تامین گردد . در چارچوب این فعالیتها سازمان تماسهایش را با فردی به نام شاهمراد دلفانی فعال تر کرد .

_ شاهمراد دلفانی عامل نفوذی ساواک :

دلفانی اهل کرمانشاه و فرزند یکی از زمین داران منطقه بود . " اداره اوقاف در سال 1329 زمین های او را ضبط می کند و بعد از این او به اتفاق 5 نفر دیگر یاغی شده و در کوهستان متواری می شود . 7 ماه تمام به کمک افسران حزب توده ( دلفانی در آن زمان عضو حزب توده بود ) در کوهها با عمال رژیم می جنگید . او در سال 1332 به زندان افتاد ولی با پارتی بازی پدرش که فرد با نفوذی بود آزاد شد در سالهای قبل از 38 در شاخه مخفی حزب توده فعالیت داشته و کوپل پرویز شهریاری بود . در سال 42 با سازمان کمیته انقلابی [ کمیته انقلابی حزب توده ] همکاری می کند ، ولی یک ساواکی که در کمیته نفوذ داشته او را لو می دهد ... زیر شکنجه به سختی مقاومت کرده و خرید اسلحه را قبول نمی کند . او به سه سال زندان محکوم شد ، ولی بعد از دو سال و نیم مشمول عفو قرار گرفته و آزاد می شود برادر ما [ منصور بازرگان ) در زندان با او آشنا می شود و بعد از آزادی نیز او را می دیده است . "
"شرح تاسیس صفحه 81 "

_ ارتباط سازمان با دلفانی :

... سازمان در اواخر پاییز 49 از طریق این برادر با او تماس برقرار می کند . هدفهایی که در این تماس دنبال می شد عبارت بودند از :
1 _ دسترسی به مرزی مطمئی برای بازگشت برادرانی که در خارج بودند ...
2 _ خرید اسلحه ومهمات که طبعا برای انجام عمل نظامی کاملا ضروری می نمود .
3 _ استفاده از امکانات علمی و شناخت دقیق منطقه برای هدفهای احتمالی آینده .
ناصر صادق که در آن زمان مسئولیت گروه تدارکات سازمان را بر عهده داشت ، به واسطه منصور بازرگان با دلفانی ملاقات کرد . برای اطمینان بیشتر علاوه بر ناصر ، سعید محسن نیز طی یک ملاقات به ظاهر تصادفی در یک برنامه کوهنوردی با دلفانی آشنا می شود .
" بدین ترتیب پس از ملاقاتهای اولیه ، شهید ناصر صادق اولین تماس خود را با این فرد شروع کرد [...] و برای دیدار دوم ناصر به کرمانشاه رفت . پس از چند نوبت ملاقات ، اعتماد ناصر بطور نسبی به او جلب شد ، و با مسافرت به کرمانشاه و دیدن محبوبیت محلی او ، این مساله تایید و تقویت شد . او تاکید زیادی روی پنهان کاری و رعایت مسائل امنیتی داشت ، و حتی از گرفتن شماره تلفن ناصر خودداری کرده و گفته بود چون فردی شناخته شد هستم ، لذا هر لحظه ممکن است مرا بگیرند و ممکن است از این طریق شما لو بروید . "
" در برخوردهای بعدی مسئله اسلحه پیش می آید ، و اینکه آیا او قادر به تهیه آن می باشد ؟ در این جا چنین موضع می گیرد که من وابسته به یک گروه هستم ، و باید موافقت کادرهای بالا را جلب کنم . از این لحظه به بعد در برداشت های او از ناصر تغییری کیفی ایجاد می شود ( اگر چه به هیچ وجه سازمان به او معرفی نشده بود ) بعد از ضربه 50 در بازجویی ها روشن می شود ، که از این لحظه به بعد ساواک بطور جدی و پی گیر به تعقیب بچه ها می پردازد ... ) "

_ تعقیب و مراقبت توسط ساواک :

" از این به بعد تعقیب ساواک شدت بیشتری پیدا می کند و ساواک خود را برای هجوم به سازمان آماده می کند . بنا به گفته خود ساواکی ها ، آنها امکانات فراوانی را برای درگیری و تعقیب اعضاء سازمان اختصاص داده بودند و ناصر را خیلی ماهرانه و دقیق در تهران تعقیب می کردند مثلا برای اطلاع پیدا کردن از اسم ناصر ، یک روز یک افسر شهربانی موتور ناصر را در خیابان تهران نو توقیف کرده و به بهانه بازدید تصدیق و غیره ، او را به پاسگاه فخرالدوله می برد ، و پس از بررسی گواهی نامه و کارت موتور او را آزاد می کند . بدین ترتیب ، ضمن یک جریان ظاهرا عادی ، ناصر شناسایی می شود . "
"همان ص 82 و 83 "

_ دستگیری گسترده :

سرانجام ساواک در اول شهریور ماه 1350 با برنامه ای پیچیده و حساب شده ، ضربه خود را فرود می آورد . اغلب خانه های تیمی که در مناطق مختلف تهران پراکنده بود ، مورد حمله قرار گرفت . در روز نخست 30 نفر و طی روزها و تا یکی دو ماه بعد ، قریب 120 نفر از اعضای سازمان به دام افتادند . از این عده علاوه بر عناصر مرکزی سازمان حدود 35 تا 40 نفر کادر همه جانبه بودند و بقیه را اعضای ساده سازمان تشکیل می دادند .
" ... بعد از مدتی شناسایی در شهریور 50 ساواک و حشیانه به خانه های مجاهدین یورش برده و حدود 120 نفر از افراد سازمان را دستگیر می کنند و در این ضربه 90 درصد کادرهای همه جانبه سازمان بدست پلیس می افتد ( از 16 نفر کادر 14 نفر دستگیر که 13 نفرشان تیرباران می شوند ) ..."
"فرازی از تاریخ سازمان ص 21"

_ انعکاس دستگیریها :

از عناصر رهبری سازمان و کادرهای بالا ، عده ای در ضربات نخستین دستگیر نشدند ، یا در خارج از کشور به سر می بردند . حسین روحانی ، تراب حق شناس ، حسین خوشرو ، و محمود شافعی در لبنان و فرانسه به سر می بردند ، محمد یقینی و محسن نجات حسینی در زندان بیروت بودند و در داخل کشور محمد حنیف نژاد ، اصغر بدیع زادگان و عبدالرسول مشکین فام برجسته ترین کادرهای دستگیر نشده بودند .
عمده ترین فعالیت تبلیغاتی سازمان توسط بدیع زادگان صورت گرفت که طی نامه ای به حسین روحانی در پاریس ، خبر دستگیری اعضاء و لیست اسامی و تعداد تقریبی آنها را برای پیگیری تبلیغاتی ارسال کرد و یاد آور شد که برای این منظور از عناصر جبهه ملی در خارج از کشور کمک بگیرند و افزایش فشار سازمانهای بین المللی را خواستار شوند .
از سوی دیگر مهندس عزت اله سحابی نامه ای برای دوستانش در لبنان ارسال کرد و ضمن آن با اشاره اجمالی به اخبار ضربات و نیز اقدامات مسلحانه گروهها در داخل ، خواستار فعالیتهای تبلیغاتی جهت انعکاس اخبار دستگیریها و ممانعت از اعدام مجاهدین و چریکها شده بود . نامه دیگری نیز توسط آقای هاشمی رفسنجانی خطاب به آیت الله خمینی نوشته شد که اقدام به ارسال آن نیز از طریق مهندس سحابی صورت گرفت ( هر دو نامه به چنگ ساواک افتاد )
آقای هاشمی در تیر ماه 59 در سخنرانی خود در مدرسه علمیه چیذر که همان روزها از رادیو پخش گردید این موضوع را چنین توضیح می دهد : " ما روحانیون از فعالیت مجاهدین خوشحال بودیم که تشکیلاتی دارند . ما در مدرسه رفا کار می کردیم و از طریق همسر حنیف نژاد ( پوران بازرگانی ) که در آن مدرسه کار می کرد ، در جریان کار آنها بودیم . به خاطر کمک به آنها نامه ای به امام نوشتم ، بوسیله ( مهندس عزت اله ) سحابی فرستادم . در پاریس نامه لو رفت . ما را دستگیر کردند ، مهندس سحابی و ( مهندس محمد ) توسلی اعتراف کردند ولی من قبول نکردم ." جزئیات بیشتر این موضوع در کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی نیز منعکس شده است .
"هاشمی رفسنجانی _ ج 1 _ صفحه 245 "

_ پیامدهای ضربه سال 50 :

سنگینی و وسعت ضربه وارد شده به سازمان بقدری شدید بود که می رفت تا تمامی ارکان سازمان را مختل نماید . علی ایحال جمعبندی برخی پیامدهای ضربه را از زبان مجاهدین مرور می نمائیم .
" 1 _ عمل زدگی : بعد از ضربه شهریور 50 بجای اینکه عناصر سازمان بدور خود حصار کشیده و دست به تجدید سازماندهی زده و ضعفهای جنبش خود را بررسی نمایند ، برای اینکه قدرت خود را به رخ رژیم بکشند و به او بگویند که ضربه 50 نتوانسته ما را از پا درآورد و آرامش نسبی ای را که رژیم بعد از دستگیری 50 پیدا کرده بود بهم بزنند ، اعضای سازمان شروع بیکسری عملیات سیاسی و نظامی نموده و این خود مقدمه رشد عمل زدگی در سازمان گردیده و تکیه سازمان از این پس روی یکسری عملیات نظامی افتاده و عمل نظامی مقدم بر همه چیز سازمان شد ... "
"فرازی از تاریخ سازمان صفحه 22"
" 2 _ قطع آموزش ایدئولوژیکی سازمان : عمل زدگی در سازمان منتهی شد در ابتدا بتقدم عمل نظامی به برنامه های ایدئولوژیکی و کم کم بقطع برنامه های ایدئولوژیکی . تعیین آموزش ایدئولوژیکی که بعد از [ سال ] 48 بعلت مشکلاتی که بدان اشاره رفت از 2 سال به 6 ماه رسیده بود کاملا قطع شد و افرادیکه از این پس عضو میشدند بیشتر تیپهای سیاسی _ نظامی بودند .
3_ رشد بادکنکی سازمان : بعد از شهریور 50 روز بروز بر میزان عضو گیری سازمان افزوده می شد که این رشد عاملی در قطع برنامه ایدئولوژیک بود .
4 _ [ قطع شدن کارهای تحقیق ] تحقیقات مجاهدین که بیشتر توسط کادرهای همه جانبه صورت می گرفت بعد از 50 بدلیل دستگیری ایشان بکلی قطع شد و اگر دقت نمائیم می بینیم که سازمان بعد از 50 هیچ نوع جزوه ایدئولوژیکی منتشر نکرد ... "
"همان صفحه 22 و 23 "

_ اعلام موجودیت سازمان :

تا دی ماه 1350 گروه مورد اشاره فاقد هر گونه اسم و علامت مشخص بود و هیچ اطلاعیه ای نیز در خصوص ماهیت سازمان انتشار نیافته بود . با توجه به اینکه اغلب فعالین سازمان از هواداران و مرتبطین قبلی نهضت آزادی بودند عمدتا سازمان را جزئی از نهضت آزادی و یا ادامه نهضت می شناختند . در اوایل دی ماه 50 ، پرویز ثابتی _ مقام امنیتی _ طی یک مصاحبه مفصل رادیو ، تلویزیونی و مطبوعاتی ، اخباری را از جریان ضربه شهریور 50 اعلام داشت و بارها _ در طول مصاحبه خود از " اعضای نهضت باصطلاح آزادی " سخن گفت .
"کیهان 26 دی 50 _ شماره 8553 "
در اواخر دی ماه 1350 مرکزیت خارج کشور تشکیلات با هماهنگی نسبی عناصر و کادرهای زندان ، تصمیم گرفت که طی انتشار بیانیه ای هویت سازمانی و اجمالی از تاریخچه آن را اعلام کند . علت این تصمیم ، بیشتر از آن جهت بود که عناصر باقیمانده سازمان فکر می کردند که حاصل فعالیتها و افتخارات آنان ، دستمایه استفاده تبلیغاتی برای دیگران _ بخصوص عناصر داخل و خارج کشور نهضت آزادی _ قرار می گیرد .
اولین بیانیه سازمان ، در تاریخ 20 بهمن ماه 1350 در خارج کشور انتشار یافت و در صدر آن ، برای نخستین بار عبارت معروف " به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران " قرار گرفت و نام تشکیلات نیز " سازمان مجاهدین خلق ایران " اعلام شد . متن این اعلامیه به قلم حسین احمدی روحانی بود که رهبری تشکیلات محدود خارج کشور را بر عهده داشت . در این اعلامیه مزبور ضمن معرفی و تشریح هرفهای سازمان ، در تبیین ضرورت مش قهر آمیز آمده است :
" [ ... ] اولا در شرایط کنونی ، تضاد اصلی واکنش ناپذیز جامع را تضاد بین توده های خلق از یک طرف و امیریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و رژیم دست نشانده شاه از طرف دیگر ، تشکیل می دهد ، ثانیا به خاطر پیروزی در مبارزه ضد امپریالیستی ، بسیج همه رنجبران و ستمدیدگان خلق امری ضروری و اجتناب ناپذیر است "
" تاریخچه صفحه 63"

_ پیوستن گروه حزب اله به مجاهدین :

از اواسط سال 1348 چند تن از مبارزان مسلمان که در گذشته عضو " حزب ملل اسلامی " بودند و از زندان آزاد شده بودند ، طی جلساتی که پس از تماسهای پراکنده ای برگزار کردند ، بانی حرکت جدیدی شدند که در اواخر همان سال ، شکل تشکیلاتی گرفت .
" خاطرات منصوری صفحه 79 "
این تشکیلات که " حزب اله " نام گرفت توسط افراد زیر تاسیس شد که ضمنا شورای مرکزی آن را تشکیل می دادند .
1 _ عباس آقا زمانی ( ابو شریف )
2 _ جواد منصوری
3 _ احمد منصوری
4 _ احمد احمد
5 _ علیرضا سپاسی آشتیانی
پس از ضربه شهریور 50 ، یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق بنام مصطفی جوان خوشدل که با "حزب الله " نیز مرتبط بود ، ضمن تماس با نفرات اصلی گروه ، پس از تشریح وضعیت و اهداف سازمان ، پیشنهاد همکاری و کمک داد . این پیشنهاد از سوی شورای مرکزی حزب الله پذیرفته و تا حد امکان ، نیازهای وی برآورده شد . پس از چندی پیشنهاد ادغام حزب الله و سازمان مجاهدین خلق مطرح شد که در مجموع مورد پذیرش و استقبال واقع گردید .

_ عملیات ناکام گروگانگیری پسر اشرف پهلوی :

پس از ضربه شهریور و پیش از دستگیری بقایای سران سازمان ، طرحی در مرکزیت دوم ( پس از شهریور ) عنوان گردید که امید زیادی بدان می رفت بر اساس اطلاعاتی که " گروه اطلاعات " به دست آورده بود ، محل کار و تردد " شهرام پهلوی نیا " فرزند " اشرف پهلوی " شناسایی گردید .
هدف این بود که به محض ربوده شدن شهرام او را به فرودگاه مهر آّباد منتقل کنند . آزادی زندانیان را مطالبه نمایند و هواپیمایی در اختیار بگیرند تا بتوانند به اتفاق گروگان و زندانیان آزاد شده ، ایران را ترک نمایند .
" عملیات در ساعت یازده صبح اول مهر 50 صورت گرفت . دو اتومبیل پیکان آبی و قرمز رنگ نزدیک محل کار شهرام توقف کردند ، به محض پیاده شدن شهرام از اتومبیل در جلو ساختمان دفتر کارش ، در خیابان مشیر آباد ( قرني ) چهار مرد مسلح او را احاطه نمودند تا وی را به زور در اتومبیل آبی رنگ مستقر کنند . یک سیگار فروش و یک ماشین پا (نگهبان) به کمک شهرام شتافتند که با تیر اندازی یکی از افراد به سوی ماشین پا و زخمی کردن وی ، این مزاحمت برطرف شد ، لیکن مقاومت شهرام ، که تنومند و ورزیده بود ، خارج از انتظار افراد عملیاتی بود . با شلوغ شدن محل و مقاومت شهرام ، که چندین بار خود را از اتومبیل بیرون می کشد ، ربایندگان وی را رها کردند و گریختند ."
"کیهان 26/10/50 صفحه 18

_ عملیات ناکام انفجار دکلهای برق :

دومین عملیات سازمان با هدف قطع شبکه برق رسانی غرب تهران و اخلال در مراسم جشن های دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی طراحی و در تاریخ 23/7/50 توسط چهار نفر از اعضای سازمان بنامهای ناصر سماواتی _ محمد سیدی ( کاشانی ) _ علیرضا تشید و عبدالنبی معظمی به مرحله اجرا در می آید .
این عملیات که بر اساس اطلاعات مهندس سماواتی ( مهندس برق منطقه تهران ) طراحی شده بود در صورت موفقیت باعث می شد که برق محل برگزاری مراسم قطع گردد .
" ... اگر موفق می شدند این دکلها را که برق تخت جمشید ( آن روزها محل برگزاری جشنهای 2500 ساله بود را نیز ) تامین می نمود ، منفجر می کردند رژیم ایران را در سطح جهان رسوا می نمود چرا که در این مهمانی از روسای همه کشورها هم حضور داشتند ( وصل مجدد برق احتیاج به 4 تا 5 روز کار مداوم داشت .) منتهی در روز عمل متوجه شدند که منطقه کاملا توسط ژاندارمهای کرج محافظت می شود این بود که موفق به انفجار کامل نشده فقط چند دکل اول را که از حفاظت کمتری برخوردار بود منفجر کردند که منتهی شد به خاموش شدن شهر تهران . "
" فرازی از تاریخ سازمان صفحه 19 "
در این عملیات سه نفر از افراد زخمی و همگی دستگیر می گردند . و اندکی پس از آن نیز اصغر بدیع زادگان ، محمد حنیف نژاد ، علی میهن دوست ، عبدالرسول مشکین فام و چند تن دیگر از عناصر موثر سازمان دستگیر شدند .
 

ادامه تاريخچه

 

3705 بار بازديد از تاريخ 22/01/84