|
|
| بازگشت پلنگ صورتی - 34 |
1389/04/28 |
 |
در حالی که مریم در حال طراحی آخرین سوال بود چشمانش را که گوئی تازه بینا شده بود باز کرد تا یک بار دیگر صحنه را بازبینی کند . اولین نقطه ای را که نشان کرد نفربر عراقی بود . گوئی مسعود و حبیب به داخل نفربر رفته بودند . |
|
|
| زنبورهای دلتا - 15 |
1389/01/30 |
 |
" اگر تو توسط یکی از زنبورهای دیگر اسیر می شدی موقعیت تشکیلات ما به خطر می افتاد . فعلاً تو را حبس میکنیم تا ببینیم با تو چه باید کرد . "
و زنبور برادر که نمی توانست از فرامین سرپیچی کند پذیرفت که روانه سیاهچال شود .
|
|
|
| بازگشت پلنگ صورتی - 33 |
1388/11/25 |
 |
با رفتن مسعود و راننده ، مریم ناگهان احساس کرد در کویری خالی و برهوت تنها شده ، احساسی شبیه زمانی که صدام سقوط کرده بود و مسعود و مریم با عمق وجود خودشان خلاء نبود این حامی دست و دلبازشان را درک میکردند .
|
|
|
| پیغمبر تروریستان - 21 |
1388/11/15 |
 |
مسعود در اتاق کار خود مشغول تنظیم کردن گزارشی جهت کوچ کردن و چگونگی رفتن به افغانستان برای بوش شد . تیتر بالای نامه یا گزارش خود را با یک شعر جانانه شروع کرد :
جورج عزیزتر از جانم !
گـر اذن دهـی ، به باغ جنت صـد حور تـرور کنم بـرایت !
|
|
|
| زنبورهای دلتا - 14 |
1388/11/04 |
 |
در تحلیل این نشست زنبوری باید گفت سه سیاست متفاوت به صورت همزمان در جریان بود . سیاست درونی دلتا ، سیاست بیرونی دلتا در مقابل خرزهرها و سیاست بیرونی دلتا در مقابل سایر کندوها .
|
|
|
|